به گزارش خبرگزاری تسنیم از رشت، شامگاهی دیگر در قلب رشت، میدان شهدای ذهاب بار دیگر به صحنهای از حضور، همدلی و ایستادگی مردمی بدل شد، جایی که قرار سیوپنجم با پرچمها، تصاویر نمادین، دستهای پرکار و دلهایی یکصدا، روایت زندهای از پیوند مردم با آرمانهایشان را رقم میزند.
در هوای شبانهی رشت، میدان شهدای ذهاب بار دیگر لباسی از نور، حضور و معنا بر تن کرد، میدانی که اینبار نه فقط محل عبور و تردد، بلکه صحنهای برای تجلی یک همبستگی مردمی بود.
شهروندان زن و مرد، نوجوان و بزرگسال، از گوشه وکنار شهر خود را به این میدان و قرار شبانه میهنپرستی میرسانند و گرد هم آمدند تا در قرار سیوپنجم، روایتی تازه از وفاداری و همراهی را به تصویر بکشند.


گوشهای از میدان جمعی از ورزشکاران با لباس ویژه در قاب دوربین تسنیم قرار گرفتند و اینطور خود را معرفی کردند: «گروه جهادی مربیان تکواندو گیلان» با مشتهایی گره کرده، پرچم بر دوش، وارد میدان شده بودند و حریف میطلبیدند.
لحظاتی با این گروه همراه شدیم از حماسه گفتند و آمادگیشان برای جنگ تن به تن با دشمن دون، و قسمی که یاد کرده بودند برای حفاظت این مرز پرگهر. اینجا بود که به غیور مردان سرزمینم بالیدم و تصویرشان را ثبت کردم.

در سوی دیگر میدان شهدای ذهاب موشکهای کاغذی که روی آنها اسم موشکهای فتاح و خیبرشکن و خرمشهر با خطی کودکانه نوشته شده بود، گویی مشق حماسه بود برای کودکان این سرزمین که هر شب بدون خستگی کنار والدین خود حضور دارند.

کودکی آنسوتر آبنباتچوبی در دهان، با اینکه قامتش کوچک است اما روحی بلند و شرافتی سترگ دارد در وسط جمعیت، پرچم ایران را میچرخاند و میگوید به قامت م نگاه نکنید من حریف شما هستم.
از کنارش رد میشوم و به این میاندیشم که او شاید الان باید در رختخوابش باشد اما اینجاست بدون بهانهگیری کنار پدر و مادرش ایستاده، چقدر زود بزرگ شدند کودکان این سرزمین آریایی.

خانمها با هر پوشش و سلیقه ای در میدان حضور دارند پرچم به دست شعار میدهند، آنقدر محکم فریاد میزنند که گویی دشمن صهیونیسم آمریکایی را رودر روی خود میبینند.
روی تابلوی بزرگی دستنوشتههایی روی برگههای رنگی چسبانده شده که برای ایران نوشته شده و حکایت هر کدام هم آوایی دلهایی ست که این روزها هرچند داغ رهبر شهیدشان را بر دل دارند اما عزاداری را گذاشتهاند برای روزهای پس از انتقام.

یک به یک نوشتهها را میخوانم، : «سرباز خائن وطن، نقابت را کنار بزن»، «مذاکره حرام است» «جمهوری اسلامی ایران حرم است»، «پایان با ماست»، «تا پای جان برای ایران»، «ترامپ هیچ غلطی نمیتونی، بکنی».
جوانانی که با دقت سرگرم نوشتن و ثبت بودند و مردمی که با نگاههایی جدی و دلهایی پرحرارت در صحنه حضور داشتند، همگی قطعات یک پازل واحد بودند، پازلی از حضور آگاهانه و مسئولانه.

آنچه این حضور را برجستهتر میکند، ترکیب آرامش و جدیت در رفتار مردم است. هیچچیز در این جمع، شتابزده یا سطحی نیست. همه چیز با حوصله، دقت و نوعی احترام درونی پیش میرود، از ثبتکردن و نوشتن گرفته تا ایستادن، نگاهکردن و همراهشدن. همین آرامش پرمعناست که به صحنه وزن میدهد و آن را به خاطرهای ماندگار تبدیل میکند.
قرار سیوپنجم مردم غیور رشت، در حقیقت فراتر از یک گردهمایی معمولی است. این قرار، نشانهای از استمرار یک مسیر است، مسیری که در آن مردم با حضور خود، به ارزشها، خاطرهها و دغدغههای مشترکشان جان میبخشند. در این میدان، جمع شدن فقط کنار هم ایستادن نیست، بلکه همدل شدن و همصدا ماندن است.


میدان شهدای ذهاب، بهمثابه قلب تپنده این روایت، نشان داد که هنوز هم میتوان در دل شهر، لحظههایی ساخت که در آن مردم نه تماشاگر، بلکه بازیگران اصلی صحنه هستند اما این همراهی تنها برای نمایش نیست، همراهی است که ریشه در شناخت، عشق و وفاداری دارد.
پلاکاردها و دستنوشتههای مردم توسط هنرمندان خوشنویس در همان میدان نوشته میشود و در دست مردم قرار میگیرد، مثل این دو دستنوشته «ما بچههای حضرت عباسیم، گفته بودیم روی وطن حساسیت» و «سازشگر پلید است، نوکر صهیونیست است».
اینجا گیلان است سرزمینی که کودکان و نوجوانانش هر شب لباس رزم میپوشند و در میدان حاضر میشوند، چای پخش میکنند، میدان را تمیز میکنند، رزم با اسلحه میآموزند، موشک کاغذی و مقوایی میسازند و با دستان کوچک خود پرچم ایران سربلند را برافراشته میسازند، به راستی که این علم بر زمین نخواهد ماند.
سارا ناصری
انتهای پیام/