به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم ، یکی از پیچیدهترین و در عین حال ناشناختهترین لحظات در تاریخ منازعات، فردای پس از یک پیروزی بزرگ نظامی است. خطای رایج این است که گمان میکنیم با فرو ریختن دکترین نظامی دشمن، جنگ به پایان رسیده است
حال آنکه دقیقاً در همین نقطه، خطرناکترین فاز نبرد آغاز میشود؛ جنگ بر سر «روایت پیروزی» و مدیریت «انتظارات جامعه». آنچه امروز با آن مواجهیم، نه یک دوراهی نظامی، بلکه یک بحران در «جامعهشناسی فهم قدرت» است.
این بحران، محصول یک دیالکتیک سهمگین میان دو قطب است؛
از یک سو، «صبر راهبردی» که منطق حاکم بر اتاق فرماندهی است و از سوی دیگر، «بیقراری شناختی» که محصول طبیعی غیرت، هیجان و البته پمپاژ رسانهایی دشمن در سطح جامعه است. دشمنی که در میدان سخت شکست خورده، تمام سرمایهاش را به میدان نبرد نرم منتقل میکند تا با سلاح «شبهه»، پیروزی ما را در ذهن جامعه به یک شکست یا سازش ترجمه کند.
ترجمه غلط «وقفه» به «ضعف»؛ مغالطه در فهم مدیریت جنگ
در منطق استراتژیک، آتشبس یا سکوت تاکتیکی پس از یک ضربه کاری، به مثابه ترمز نیست؛ بلکه به مثابه ایستگاهی برای «نقد کردن» و تثبیت دستاوردهای میدانی است. وقتی حریف را به «نقطه شکست راهبردی» رساندهای و ابهت اطلاعاتی و بازدارندگیاش را فرو ریختهایی، هوشمندی حکم میکند که با یک وقفه کنترلشده، این شکست را به یک «سند سیاسی» تبدیل کنی. این وقفه، فرصتی برای جهان است تا ببیند چه کسی دست بالا را دارد و موازنه قدرت چگونه تغییر کرده است.
اما ماشین جنگ روانی دشمن، این «هوش راهبردی» را به «ترس» یا «سازش» ترجمه میکند. اینجاست که مفاهیمی مانند «مدیریت جنگ» توسط تحلیلگران هیجانزده و فاقد اطلاعات جامع، به حاشیه کشیده میشود. آنها از بیرون به ماشینی نگاه میکنند که فقط فرمان «گاز بده» را صادر میکنند، بیآنکه از میزان سوخت، وضعیت موتور و موانع پیش رو خبر داشته باشند.
تله «غیرت کنترلنشده»؛ ابزار جدید دشمن
دشمن به خوبی میداند که نقطه قوت جامعه ما، «غیرت» و «عزت» است در فاز جدید نبرد، او دقیقاً همین نقطه قوت را هدف میگیرد تا آن را به پاشنه آشیل ما تبدیل کند. او با یک اقدام تحریکآمیز یا رجزخوانی رسانهای، تلهای پهن میکند که طعمهاش، «خشم کنترلنشده» ماست. او میخواهد ما را از زمین بازی «عقلانیت راهبردی» به زمین «واکنشهای احساسی و کور» بکشاند. در این بزنگاه، قدرت واقعی نه در فریاد زدن، بلکه در فرو بردن خشم و تبدیل آن به یک نقشه دقیق برای «تنبیه بازدارنده» است؛ تنبیهی که دشمن را نه فقط برای اقدامش، که برای فکر کردن به تکرار آن پشیمان کند. سکوتی که امروز ممکن است دلها را به درد آورد، سکوت غفلت نیست؛ سنگینترین و دردناکترین نوع مدیریت جنگ است. سکوتی که پشت آن، خشم عمیق و نقشهای دقیقتر برای یک سیلی پشیمانکننده در حال طراحی است.
میدان نبرد اصلی؛ انسجام داخلی و مشروعیت سیستم
خطرناکترین سناریوی دشمن، حمله به یک جبهه جدید نیست؛ بلکه «اختلافافکنی داخلی» و گرفتن مهمترین سلاح ما یعنی «پشتیبانی مردمی» است. ماشین رسانهای دشمن با پمپاژ گزارههایی چون «خون شهدا را فروختند» یا «سازش کردند»، مستقیماً «مشروعیت» سیستم تصمیمگیری را هدف قرار میدهد. هدف نهایی، ایجاد یک گسست عمیق میان مردم و حاکمیت است تا بزرگترین پیروزی میدانی، در ذهن جامعه به یک شکست سیاسی تبدیل شود. راه مقابله با این توطئه، «جهاد تبیین» است؛ یعنی توضیح منطق تصمیمات برای افکار عمومی و تبدیل مردم از مخاطبان منفعل به کنشگران آگاه در این نبرد شناختی. باید به جامعه توضیح داد که آتشبس یا صبر از موضع قدرت، عین پیروزی است.
جنگ امروز، جنگ ارادهها و روایتهاست. ما در وضعیتی هستیم که باید همزمان یک چشممان به دشمن باشد تا فریب نخوریم و چشم دیگرمان به داخل تا روایت این پیروزی بزرگ را از دست ندهیم. پیروزی نهایی نه در انهدام آخرین تانک دشمن، که در خنثیسازی آخرین شبهه در ذهن جامعه رقم میخورد. دفاع از این پیروزی، امروز بیش از موشک، به «بصیرت» و «عقلانیت» نیاز دارد.
یادداشت از سعید سپاهی، تحلیلگر امنیت شناختی
انتهای پیام/