مرکز مطالعات راهبردی تسنیم؛ میز سیاست و جامعه ـ پیام اخیر پاپ لئو و تأکید او بر مفاهیمی چون جنگ، دروغ، بیعدالتی، شرارت و بالاخص «خودکامگی و تکبر» (Arrogance) آینهی تمامنمای زوال و فروریختگی الگوی نظم کنونی جهان است. پس از چند دهه از پرچمداری جمهوری اسلامی ایران در عرصه استکبارستیزی، حالا این رهبر دینی برجسته جهان در واتیکان برای توصیف وضعیت متلاطم بینالمللی به واژگانی چون لگدمال شدن حقوق انسانها توسط قدرتهای متکبر متوسل شده و به نظر میرسد فرصتی تاریخی و معرفتشناختی فراهم آمده تا به خوانش یکی از بنیادینترین دستاوردهای نظری انقلاب اسلامی بازگردیم؛ صورتبندی مفهوم «استکبار».
در اندیشه سیاسی غرب، همواره تقلیلگرایی خاصی نسبت به مسئله «قدرت» وجود داشته است. علوم سیاسی و روابط بینالملل کلاسیک، تنشهای جهانی را به تضاد منافع رئالیستی و در رادیکالترین حالت مارکسیستیاش به امپریالیسم اقتصادی و هژمونی سرمایه تقلیل میدهند. اما دستگاه «دشمنشناسی» که امام خمینی (ره) بنیان نهاد و توسط شهید آیتالله خامنهای در یک معماری بینظیر فکری بسط و تعمیق یافت، از یک نقطه عزیمت هستیشناسانه و معرفتی فراتر آغاز میشود.
در این منظومه فکری، مسئله بنیادین دیگر صرفاً توسعهطلبی سرزمینی یا غارت مادی نیست؛ بلکه وجود یک خوی مسلط، ساختارمند و سلطهطلب در شبکه قدرت جهانی است که خود را در جایگاهی خدایگونه نشانده و خود را مجاز به مداخله، تحقیر، تحمیل اراده و فراتر از آن، بازتعریف حقیقت و اعتبار میداند. گزینش واژه قرآنی «استکبار» بهجای واژگان وارداتی و چپگرایانهای چون امپریالیسم در بیان رسمی و دالّ مرکزی رهبران انقلاب، یک دگردیسی وجودی و معنایی بود، زیرا استکبار، بر همبستگی شوم میان منفعتطلبی اقتصادی با برتریطلبی هویتی، سلطه معرفتی و استثناگرایی اخلاقی دلالت دارد. استکبار یعنی قدرتی که دچار توهم ربوبیت شده است.
اهمیت راهبردی این دستگاه شناختی در این است که برخلاف ایدئولوژیهای سده بیستم، گونهای احساساتگرایی مبهم، تودهای و مقطعی در ضدیت با غرب تولید نمیکند؛ بلکه یک منطق تشخیصی ساختارگرا را پایهریزی میکند. به تعبیر دیگر، به مای سوژه ایرانی-اسلامی میآموزد که برای فهم رخدادهای گیجکننده بینالمللی، نباید در سطح و ظواهر پدیدارشناختی رویدادها متوقف شد، بلکه باید الگوی تکرارشونده پشت آنها را رمزگشایی کرد. ما در جهانی زندگی میکنیم که بزرگترین ماشین تولیدکننده سلطه در جهان یعنی آمریکا از صلح و دموکراسی سخن میگوید اما همزمان آپارتاید، نسلکشی، سرنگونی دولتهای ملی و غارت ملتها را سازماندهی یا حمایت میکند؛ پس ما با یک نظام ثابت، خودمحور و نوعی شرّ سیستماتیک مواجهیم.
بر مبنای اندیشه سیاسی امام خمینی(ره) و رهبر شهید انقلاب اسلامی، این هندسه دشمنشناسی انقلابی، واجد ابعاد سهگانهای است که آن را از هر تئوری تقلیلگرای دیگری در جهان امروز متمایز میکند.
اضلاع هندسه دشمن شناسی انقلابی
1-گسست قدرت از حقیقت و توهم ربوبیت در نظام سلطه
در بُعد اصولی و فلسفی، گفتمان انقلاب اسلامی روشن میکند که هرگاه مؤلفه «قدرت» از مبدأ حقیقت، معنویت و پاسخگویی به عدالت متعالی منفک شود، دچار یک میل ذاتی به طغیان و سلطه خواهد شد. فرعونیّت مدرن، در نهاد خود، میل به بلعیدن «دیگری» دارد. در تبیین نظری شهید آیتالله خامنهای، مواجهه هویتی و اصولی ایران با آمریکا، فراتر از یک مجادله مقطعی با یک شخص یا حزب مستقر در کاخ سفید است. این تقابل، در سطح دیپلماسی متوقف نمیشود، بلکه نزاعی میان دو هندسه معرفتی است. مقاومت، پاسخ به یک ساختار تولیدگر استثمار است که با زبان متغیر (گاه در قالب حقوق بشر، گاه در قامت مبارزه با تروریسم)، همان ذات ثابت برتریطلبانه خود را بازتولید و بر ملتها حقنه میکند.
2- خلعسلاح توهمات دیپلماتیک با اتکا بر حافظه ملی
انقلاب اسلامی مفاهیم خود را در آسمان انتزاعیات رها نمیکند، بلکه آن را بر روی زمین سخت حافظه تاریخی عینی استوار میسازد. ملت ایران از خلال تجربه زیسته خود آموخت که در دیکتاتوری جهانی غرب، به محض تعارض میان حقوق بنیادین یک ملت با منافع کلان سلطه، کرکرههای دموکراسی و حقوق بینالملل پایین کشیده شده و سرنیزهها نمایان میشوند. از این روست که در طول این چند دهه؛ دشمنشناسی انقلابی هرگز به دام تقلیلگرایی یا سادهلوحی و خوشخیالی رمانتیک دیپلماتیک نیفتاده و پس از این هم نخواهد افتاد و حافظه ملی را به سلاحی برای مراقبت از خویشتن تبدیل میکند.
3- غصب روایتها و معماری فریب در قرن بیستویکم
دستگاه تئوریک انقلاب به ما میآموزد که اعمال استکبار در قرن بیست و یکم، الزاماً از طریق میلیتاریسم و تحرکات ناوگانهای نظامی اعمال نمیشود، بلکه نظام سلطه بر سازوکارهای عهدشکنی سیستماتیک، تروریسم اقتصادی (تحریمهای جامع)، تروریسم رسانهای و تدوین نامتقارن رژیمهای حقوقی متکی است. تراژدی توافقات هستهای و عهدشکنیهای پیدرپی پس از سالها راستیآزمایی موشکافانه توسط نهادهای ناظر، سند تاریخی روشنی بر این موضوع است. در این صورتبندی، خروج استکبار از یک عهدنامه یا اعمال استراتژی فشار حداکثری، یک «روند» است؛ نشانه عمیق از هژمونی قدرتی است که قوانین را تا زمانی به رسمیت میشناسد که ابزار اسارت دیگران باشد و خود را همواره مستثنا از حقوق تعهدآور میداند.
اما درخشانترین و رهاییبخشترین بُعد از این صورتبندی نظری، کشف پیچیده نسبت میان استکبار، فریب و دستکاری امر واقع است. در اندیشه شهید آیتالله خامنهای در تشریح لایههای درونی استراتژی دشمن، مفهومی فراتر از قدرت سخت، یعنی انحصار توجیه، تحریف و روایتسازی، برجسته است. در این چارچوب، قدرت طاغوتی عصر مدرن، جنایت خود را تحت دکترین نجات، جنگطلبی خود را تحت دال ثباتبخشی و اعمال گرسنگی علیه شهروندان بیگناه (از طریق تحریم و فشار) را تحت عنوان ترویج دموکراسی عرضه میکند. این نقطهی کانونی نشان میدهد که امروزه استعمار صرفاً سرزمینها را اشغال نمیکند، بلکه اذهان، واژهها و زبان را نیز به تسخیر خود درمیآورد. بنابراین، پروژه استکبارستیزی در گفتمان انقلاب اسلامی تماماً درگیر یک جهاد تبیین شناختی، اپیستمیک و رسانهای برای آزادسازی اذهان از زنجیر توهمات سلطه است.
اومانیسم نهفته در دل اندیشه سیاسی انقلاب اسلامی، دقیقاً در همین نقطه تبلور مییابد؛ جایی که میان موجودیت تودههای انسانی مغربزمین (مردم) با دستگاه تولیدگر سلطه در همان کشورها (رژیم سیاسی-سرمایهداری استکبار)، تفکیکی اصولی و فلسفی قائل میشود. تنفر ایرانی از غرب، تنفر از انسان غربی نیست؛ بلکه قیامی فلسفی، سیاسی و حقوقی علیه رویههای استیلاجویانه ساختار مسلط آنهاست. این خوانش از آناتومی دشمن نشانگر این بلوغ کمنظیر است که در مقاومت انقلاب اسلامی در بستر نفی یک ماهیت فرعونی ساختاری روییده است. همین جهانبینی میتواند به عنوان الگویی فرامکانی برای نوعبشر تبدیل شود که نشان دهد؛ هر کانون قدرتی، در هر جغرافیا و مختصاتی اگر واجد این خوی تجاوزگرانه و حق ویژه قائلشدن باشد، لاجرم در جبهه و اردوگاه استکبار بازتولید میشود.
برای انسان عصر حاضر، اندیشه انقلاب اسلامی صرفاً روشنگر راه گذشته و کتابهای تاریخ نیست؛ این دستگاه زایا، تنها تلسکوپی است که تاری دید ما را برای کشف روابط اکنون روشن میسازد. اینکه رهبر کاتولیکهای جهان پس از چهار دهه از انقلاب ایران، تازه درمییابد که صورتبندی نظام استکبار جهانی در شبکهای به نام دروغ، تکبر و بیعدالتی گرفتار شده است، ثابت میکند آن بصیرتی که امام خمینی و خلف صالح او برای صورتبندی مفاهیم کشف کردند، یک بلوغ پیشرفته و عمیق تمدنی بوده است؛ این نشان میدهد که گفتمان انقلاب اسلامی در جهان خط شکن بوده است؛ واجد قابلیت تشخیص غدد سرطانی عصر معاصر، دههها پیش از آنکه درد، تمام کالبد نظم جهانی را فلج کرده باشد و بقیه بشریت چارهای جز اعتراف به آن را نیابد.
ما در آیینه اندیشه رهبران الهی این نهضت، متوجه شدیم که مقاومت انسان ایرانی مؤمن تراز انقلاب اسلامی، رستاخیزی مستمر جهت ساختن سرمایهی آگاهی انتقادی و عصیان معرفتی علیه هژمونی و شبکه استعمار است. در پرتو نور این فهم عمیق و منطق دیده شده، هیچ خدعه دیپلماتیکی موفق به تحمیق سوژهی مؤمن سیاسی متکیبرانقلاباسلامی نخواهد بود و حوادث روزمره ذهن او را آشفته و خطای محاسباتی پدید نمیآورَد و حافظهی ملی مدام نیازی به لمس مجدد دیوار فروریخته ندارد و بصیرتی به مراتب بالاتر در برابر سناریوها داراست؛ کاریبزرگ که دقیقا جمهوریاسلامی برای مستضعفان جهان (و نه فقط ملت خویش) معماری کرد.
منظومهی منسجم دشمنشناسی که خمینی کبیر پیریزی کرد و خامنهای شهید با درایت خویش لایههای عمیقتری از آن را نمایان ساخت، دستاوردی عظیم برای بازیابی هویت انسان در این دوران پرآشوب است. این چارچوب مستحکم، الگویی نجاتبخش است که نسبت اصیل انسان مؤمن را با سیاست و دیپلماسی مدرن روشن میسازد. این بینش تاریخی به روشنی ثابت کرد که اگر عصیان آگاهانه و مستدل ملتها در برابر طاغوت اعظم و خوی استکباری آمریکا نباشد، هیچ ساختار ملی مستقلی نمیتواند در جهان امروز تداوم و بقا داشته باشد.
پس اگر صداها و تپش واژههای سالها مانده در زبان ادبیاتی محور مقاومت امروزه به مرز گفتار مدنیت پاپ کاتولیک در دورتر نقاط گیتی رسیده، هرگز بازی بخت نبوده که دال از صلابت دستگاه سنجشگرانهی همان مبانی وحیانیست. این تفکر قدرتمند و ریشهدار، همچنان پویاست و راهحل نشان میدهد. نگاهی که به انسان برای پس گرفتن استقلال و آزادگیاش کمک میکند، به سیاست انسانی معنا میبخشد و خطکش و ترازویی همیشگی است برای مشخص کردن مرز میان جبهه حقیقت با جبهه زورگویان و قدرتمندان فریبکار.
انتهای پیام/