به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، جنگ خصمانه و وحشیانه آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه کشورمان، هنوز به پایان نرسیده است. با این حال، بسیاری از تحلیلگران، از همین حالا سراغ بررسی این موضوع رفتهاند: در فردای پس از پایان جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، منطقه چه وضعیتی خواهد داشت و چه چیزی باید تغییر کند؟
با توجه به عضویت ترکیه در ناتو، رابطه این کشور با آمریکا و همچنین با توجه به پیچیدگیها و فراز و نشیب رابطه بین ترکیه و رژیم اسرائیل، پیشبینی سناریوهای پساجنگ برای تحلیلگران آنکارا و استانبول، اهمیت قابل توجهی دارد. به همین خاطر آنان درباره این موضوع بحث میکنند و ایدههایی را پیش میکشند که از بسیاری جهات شایان تامل هستند.

نیاز مبرم به تغییر
تولین دال اوغلو از روزنامه نگاران و تحلیلگران ترکیه میگوید: «جنگ با ایران، بسیاری از نگرشها را تغییر داد. حالا به جرات میتوان گفت، هم پیمان نظامی ناتو به شکل جدی به چالش کشیده شده و ناچار به تغییر است، هم ائتلاف کشورهای منطقه».
در گزارش روزنامه ینی یاشام چاپ آنکارا نیز آمده است: «در حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، موضوعات بسیاری برای کشورهای منطقه روشن شد. یکی از این موضوعات، درک عمیق و عینیِ این واقعیت بود که آمریکا میتواند برای منافع خود، کل اقتصاد، ثبات و امنیت کشورهای عربی را به خطر بیاندازد و برایش مهم نیست که این کشورها در چه موقعیتی قرار خواهند گرفت. در نتیجه پیشبینی میشود که پس از پایان جنگ، کشورهای مزبور یک بار دیگر به خودشان بیایند و به این جمعبندی برسند که لازم است از آمریکا فاصله بگیرند».
روزنامه حریت نیز به این اشاره کرده که حتی تحلیلگران صهیونیستی، معتقدند که اعتماد کشورهای عربی به آمریکا فروریخته و روزنامه عبری هاآرتص، اعلام کرده که احتمال فاصله گرفتن کشورهای عربی از آمریکا دور از ذهن نیست.
چرا فکر کردن به «پساجنگ» مهم است؟
پایگاه اینترنتی یتکین ریپورت ترکیه به عنوان یکی از سایتهای تحلیلی معتبر این کشور، درباره ضرورت فکر کردن به مراحل پس از جنگ به این موضوع اشاره کرده است: «در شدیدترین و هیجانیترین لحظات جنگ، همزمان با شلیک بیوقفه موشکها و تشدید مداوم تنشها، احتمالاً فکر کردن به پساجنگ و پیامدهای جنگ، یک اقدام عجولانه و حتی سادهلوحانه به نظر برسد. چرا که در آن شرایط اضطرار، به طور طبیعی، توجه همه به زمان حال و تحولات میدانی معطوف میشود. با این حال، یادمان باشد که هیچ جنگی همیشگی نیست و همه جنگها در نقطهای پایان مییابند. بنابراین لازم است گروهی هم به فردای پس از جنگ فکر کنند».
در ادامه این گزارش میخوانیم: «آنچه اغلب تعیین کننده است خود جنگ نیست، بلکه چیزی است که پس از جنگ ساخته میشود. بنابراین، حتی در حالی که جنگ هنوز ادامه دارد، فکر کردن به چگونگی شکلگیری دوره پساجنگ یکایده پردازی تخیلی و لوکس نیست، بلکه یک ضرورت استراتژیک است. این قاعده، شامل ایران نیز میشود. عامل تعیینکننده خودِ آن روزها و شبهای جنگ نیست، چیزی که اهمیت دارد، شرایط کشور در دوران پس از جنگ است. روزِ پس از جنگ فقط یک لحظهگذار نیست؛ بلکه آزمونی است برای اینکه بفهمیم آیا منطقه از وضعیت قبلی چیزی آموخته است یا خیر».
وابستگی متقابل
یکی از موضوعات مهمی که پیشبینی و طراحی استراتژیهای پساجنگ را تحت تأثیر قرار میدهد، توجه به وابستگیهای اقتصادی بین کشورهای منطقه است.
آلپ ارسلان اُز اَردم از تحلیلگران مشهور ترکیه، به بررسی اهمیت این موضوع پرداخته و این مسأله را تحلیل میکند که آیا پس از پایان یافتن جنگ بین ایران و آمریکا، منطقه ما با چرخه بیثباتی روبرو خواهد بود یا به سمت وابستگی متقابل خواهد رفت؟
اُز اَردم میگوید: «سؤال اساسی برای خاورمیانه این است: آیا منطقه شرایط ساختاری موجود را با ظرفیت بازتولید تنش و درگیری همچنان حفظ خواهد کرد یا منطق استراتژیک جدیدی را توسعه خواهد داد که این شرایط را دگرگون کند؟ این یک سؤال خوشبینانه نیست. بلکه یادآور این واقعیت است که نیاز به طراحی الگو و شیوههای تازه برای رسیدن به ساختار جدید، از همین حالا برای همه کشورهای منطقه ضرورت دارد».
اُز اَردم بر این باور است که در فردای پایان جنگ، یک بار دیگر احتمالاً منطقه ما بازگشت به همان چرخه قبلی را انتخاب میکند و به قول او، «محتملترین سناریو، آشناترین سناریو نیز هست». ولی میتوان به راهکارهای تغییردهنده و دگرگونکننده نیز فکر کرد.
وی میگوید: «اگر چه جنگ به طور موقت، پایان مییابد، اما دلایل و پویاییهایی که آن را به وجود آوردند، به قوت باقی میمانند. چرا که معضلات امنیتی همچنان پابرجا هستند، خطوط گسل فرقهای و ژئوپلیتیکی همچنان در شکلگیری اتحادها مؤثرند، رقابت منطقهای شکل خود را تغییر میدهد، اما از بین نمیرود، بازیگران خارجی اغلب ترجیح میدهند به جای حل و فصل مناقشه، آن را مدیریت کنند. گاهی اوقات حتی این پویاییها را از طریق مداخلات مستقیم، جنگهای نیابتی و رقابت استراتژیک تعمیق میدهند».

اُز اَردم معتقد است که در صورت بازگشت به چرخه در این وضعیت، منطقه پیشرفت نمیکند و تنش دوباره شروع میشود. در خاورمیانه، چنین بازنشانیهایی ثبات ایجاد نمیکنند. برعکس، آنها یک چرخه ایجاد میکنند: تشدید، کنترل موقت، سپس یک بحران جدید.
او می گوید: «ما این را بارها در عراق، سوریه، یمن و غزه دیدهایم. برای انتظار نتیجهای متفاوت در مورد ایران، شرایط ساختاری موجود باید تغییر کند. در غیر این صورت، بزرگترین خطر برای منطقه ما، فروپاشی ناگهانی نیست، بلکه بیثباتیِ مدیریت شده است. یعنی وضعیتی که بحرانها تحت کنترل نگه داشته میشوند، اما حل نمیشوند و هر آتشبس، زمینه را برای درگیری بعدی فراهم میکند. ولی مسیر جایگزینی داریم به نام وابستگی متقابل. چنین چیزی به معنای هماهنگی یا وجود بدون درگیری نیست. رقابت را از بین نمیبرد. با این حال، منطق رقابت را تغییر میدهد. با افزایش وابستگی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی کشورها، هزینه درگیری افزایش مییابد و انگیزه برای میانهروی تقویت میشود».
از منظر اقتصادی و سیاسی، حرکت در مسیر وابستگی متقابل بین کشورهای منطقه، احتمال قلدری و مداخله آمریکا و رژیم اسرائیل را به شدت پایین آورده و بهویژه برای منطقهای مانند خاورمیانه که به دلیل منابع انرژی، مسیرهای تجاری و موقعیت ژئواستراتژیک خود، همواره در معرض مداخلات خارجی است، فواید بسیار دارد. چرا که یک منطقه یکپارچهتر، حتی اگر در برابر فشارهای خارجی کاملاً مصون نباشد، باز هم می تواند قوی تر و انعطافپذیرتر باشد.
در ادبیات روابط بینالملل، وابستگی متقابل مدتهاست که به عنوان وسیلهای برای ایجاد ثبات دیده میشود. با اتصال کشورها از طریق تجارت، سرمایهگذاری، نهادها و سیستمهای مشترک، منافع شروع به همپوشانی میکنند. این فرآیند، محوریت قدرت نظامی را از بین نمیبرد، بلکه جایگاه آن را تغییر میدهد. قدرت نه تنها از طریق ظرفیت قهری، بلکه از طریق نفوذ، مذاکره و طراحی نهادی نیز مورد توجه قرار میگیرد.

خلا نهادی
به باور تحلیلگر ترکیه آلپ ارسلان اُز اَردَم، اصلیترین مشکل برای رسیدن به وابستگی متقابل، این است که هیچ ساختار منطقهای کارآمدی در خاورمیانه وجود ندارد که قادر به پشتیبانی از این ایده متقابل باشد.
او میگوید: «اتحادیه عرب یک پلتفرم سیاسی با ظرفیت هماهنگی محدود است، سازمان همکاری اسلامی گسترده است اما اثربخشی ندارد، شورای همکاری خلیج فارس محدود و دچار تنشهای داخلی است. برای ایجاد یک تحول واقعی، چارچوبی لازم است که فراتر از این ساختارها باشد، بتواند به مرور زمان گسترش یابد و بازیگران مختلف را در بر بگیرد. فردای پایان جنگ آمریکا – اسرائیل علیه ایران، دریچهای از فرصت، باز خواهد شد. اگر خاورمیانه در وضعیت تکهتکه شده فعلی خود باقی بماند، پایان یک جنگ تنها آغاز جنگ بعدی خواهد بود. با این حال، اگر منطقه با صبر و استراتژی شروع به ایجاد وابستگی متقابل کند، میتواند به نظمی دست یابد که در آن، منافع مشترک به طور فزایندهای تعیینکننده هستند».
انتهای پیام/