به گزارش گروه عبری خبرگزاری تسنیم، آیایر زیر کوهن، رئیس سابق بخش "تیول" در موساد(سازمان جاسوسی تروریستی رژیم صهیونیستی)، که مسئولیت ارتباط با سرویس های خارجی را به عهده دارد، در مقالهای که در وبگاه کانال 12 تلویزیون رژیم صهیونیستی منتشر شد، اعتراف کرد، آنچه که امروز شاهد آن هستیم شکست طرح اسرائیل در جنوب لبنان است.
به اعتراف این مسئول امنیتی سابق رژیم صهیونیستی نگرانی و وحشت شهرک نشینان اسرائیلی ساکن شمال (فلسطین اشغالی) صرفا مربوط به هدف قرار گرفتن مجدد نیست، بلکه آنها امروز به چشم خود میبینند که طرح راهبردی اسرائیل واضح تر از هر زمان دیگری دستخوش شکست شده است، چون بازگشت ساکنان جنوب لبنان به روستاهایشان به این معنی است که بذر مبارزه برای دورههای آتی همچنان پاشیده شده است و حزب الله همچنان از زیر ساختهای مردمی و جمعیتی مستحکمی در این منطقه برخوردار است.
در این مقاله آمده است:
آتشبس موقت اعلامشده (در بامداد جمعه) کمکی به آرام کردن ساکنان شمال نکرد و تا حد زیادی، سرزنش آنها دشوار است. ترس آنها نه تنها از خاطرات دردناک جنگ و وحشت ماهها درگیری، بلکه از یک درک اساسی، هرچند نه همیشه صریح، ناشی میشود: اینکه مشکل در لبنان عمیقتر از هر توافق موقتی است، (پروژه اسرائیل در جنوب لبنان به درستی پیش نرفت).
او در این رابطه افزود: من قبلاً نوشتهام که عرصه لبنان به راهحلهای صرفاً تاکتیکی پاسخ خوبی نمیدهد.
من به این نکته برمیگردم زیرا بار دیگر روشن میشود که مشکل صرفاً در تعیین محل خط مقدم، اینکه چه کسی تا چه حد عقبنشینی خواهد کرد، یا مکانیسم نظارتی که در هفتههای آینده فعال خواهد شد، نیست. مشکل عمیقتر و ساختاریتر و بنابراین بسیار خطرناکتر است.
پس از چهل سال حضور در نهاد دفاعی، به این درک رسیدهام که حس ناامنی غیرنظامیان صرفاً یک احساس زودگذر نیست، بلکه اغلب شاخص دقیقی از یک واقعیت استراتژیک است که حلنشده باقی مانده است. این وضعیت فعلی در شمال است.
اشتباه اصلی در نگاه کردن به لبنان صرفاً از طریق یک لنز نظامی نهفته است.
مسئله صرفاً تعداد سایتهای پرتاب نابود شده، مکانهای استقرار عوامل رضوان یا مسافتی که از مرز طی کردهاند، نیست.
مشکل در لبنان فراتر از این موارد است و ابعاد جمعیتی، جغرافیایی، سیاسی و مدنی را در بر میگیرد.
این تهدید به انبارهای خصوصی و خانههای روستایی باز خواهد گشت.
سالهاست که جنوب لبنان، در خط مقدم با اسرائیل، شاهد گسترش مداوم توانمندی های شیعیان بوده است. نفوذ شیعیان در منطقه مرزی تقویت شده است و این گسترش به ویژه در طول بهار عربی و جنگ علیه داعش، به عنوان بخشی از استراتژی منطقهای قاسم سلیمانی، تشدید شده است.
به زعم نویسنده: به موازات تضعیف و آوارگی جمعیت سنی در مناطق مختلف کشور، شیعیان به مناطق کلیدی، از جمله منطقه مرزی سوریه و لبنان و مناطق مرزی، نفوذ کردهاند.
اهمیت این گسترش هم ساده و هم پیچیده است. جنوب لبنان امروز صرفاً منطقهای نیست که حزبالله در آن فعال است؛ بلکه فضایی است که در طول زمان، محیطی از زندگی، پشتیبانی، استتار و حفاظت در آن ایجاد شده است که به آن امکان میدهد نفوذ خود را حفظ کند.
این لزوماً به طور یکسان برای هر شهروند و هر روستایی صدق نمیکند، اما هر کسی که از درک ارتباط نزدیک بین جمعیت جنوب و زیرساختهایی که حزبالله به آن متکی است، امتناع ورزد، از درک عمق مشکل امتناع میکند.
دقیقاً به همین دلیل است که چنین توافقهایی واقعیت اساسی را تغییر نمیدهند. طبق قوانین بینالمللی، ساکنان جنوب لبنان را نمیتوان از بازگشت به روستاهای خود منع کرد.
جهان چنین اقدامی را نمیپذیرد. اما پیامد عملی آن روشن است: این ساکنان باز خواهند گشت و با بازگشت آنها، شرایطی که اجازه ظهور مجدد تهدید را میدهد، به تدریج باز خواهد گشت.
نیازی به پایگاههای موشکی عظیم در امتداد مرز نیست تا خطر را به شمال بازگرداند.
کافی است که سلاحها در زندگی روزمره غیرنظامیان جابجا شود. کافی است که یک انبار خصوصی در یک روستا به یک انبار اضطراری تبدیل شود.کافی است که یک نفر جابجا شود، دیگری انبار کند، سومی پنهان شود و چهارمی عملیات را مدیریت کند.
چه کسی این را به مرور زمان متوقف خواهد کرد؟ چه کسی بر هر انبار، هر کامیون، هر خانه و هر جاده خاکی نظارت خواهد کرد؟ حتی اگر نیتهای خوبی در ارتش لبنان وجود داشته باشد، عملاً هیچ راهی برای جلوگیری از چنین روندی در طول سالها وجود ندارد.
بنابراین، مشکل در لبنان در عنصر زمان نهفته است. یک سال، دو سال، پنج سال، و روال عادی اثر خود را میگذارد. تهدید بازگشته است. شاید نه به همان شکل، شاید نه به آن شدت، اما بازگشته است. این چیزی است که ساکنان شمال، حتی بدون استفاده از اصطلاحات استراتژیک، به خوبی درک میکنند.
به همان اندازه مهم: حزبالله به این آرامش نیاز دارد نه تنها برای تجدید قوا، بازسازی زیرساختها و مسلح شدن مجدد، بلکه برای اینکه بتوانیم برگردیم، بازسازی کنیم و به زیبایی صلح، خانه، روال عادی و احساس امنیت عادت کنیم. از دیدگاه آن، این بخشی از منطق آن است: صبر کردن تا زمانی که زندگی به شمال بازگردد، سپس دوباره آن را نقض کنیم.
به این ترتیب، بهایی که از ما خواهد گرفت، نه تنها از نظر خسارت مادی، بلکه از نظر خسارت روانی و اخلاقی نیز سنگینتر خواهد بود. این آرامش همچنین حزبالله را برای حملهای ویرانگرتر در آینده آماده میکند.
این امر نه تنها در مورد آتش مستقیم، بلکه به ویژه در مورد آتش غیرمستقیم نیز صدق میکند.
برای دفع یک تهدید بزرگ علیه اسرائیل، نیازی به استقرار گسترده نیروها مستقیماً در امتداد مرز نیست.
موشکها، پهپادها و سایر سلاحها میتوانند در شمال رودخانه لیتانی، از فواصل تا دهها کیلومتر، عمل کنند. بنابراین، صرفاً دور شدن از مرزها، هر چقدر هم که از نظر تاکتیکی مهم باشد، یک راه حل استراتژیک نیست.
اگر قرار باشد از 7 اکتبر(عملیات طوفان الاقصی) یک درس بگیریم، آن این است که یک منطقه حائل ممکن است تهدید را به تأخیر بیندازد، اما نمیتواند آن را از بین ببرد. کسانی که به دنبال امنیت بلندمدت هستند باید با قدرت ریشهدار درون خود مقابله کنند.
از این نظر، اصطکاک مداوم در مرزها اغلب به دشمنان ما خدمت میکند. این امر توجه ما را به حاشیه جلب میکند، در حالی که خطر واقعی در اعماق درون بازسازی میشود. در لبنان، این اتفاق در یک کشور ضعیف و در معرض خطر رخ میدهد، کشوری که از بسیاری جهات اسیر قدرتی است که کنترل را از درون به دست گرفته است.
انتهای پیام/