به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، سی فروردین، روزی که نام مبارک حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) بر تارک آن می درخشد، تنها یک یادبود تقویمی نیست. این روز، نماد پیوندی ناگسستنی است. پیوند میان قداست یک بانوی آسمانی و تاثیر زمینی ای که دختران این سرزمین، در هر دوره، از خود به جا گذاشته اند. این روز، دروازه ای است به سوی رودخانه ای عظیم و خروشان از تاریخ، تلاش و شکوه؛ رودی که از اعماق اسطوره ها سرچشمه می گیرد، از دل قرن ها می گذرد و امروز، در وجود هر دختر ایرانی، به سوی آینده ای پهناور جریان دارد. این روایت، داستان توست؛ داستان دختری که نه یک آغاز دارد و نه یک پایان، که همواره بوده و خواهد بود.
اگر برگ های کهن تاریخ را ورق بزنیم، نخستین ردپاهای تو را در جهان اسطوره می یابیم. تو در قامت «آناهیتا»، ایزدبانوی آب های پاک و زاینده، تجلی یافته ای. نمادی از زندگی بخشی، پاکی و آن جریان نرم و پیوسته ای که می تواند کوه را نیز درنوردد. این تصویر اساطیری، در صفحات واقعی تاریخ نیز تکرار می شود. تو همان روحیه «آرتیمیس» را داری، نخستین فرمانده دریایی شناخته شده که در دوران هخامنشیان، امواج خلیج فارس را با اراده ای آهنین رام کرد و نشان داد که قلمرو اقتدار یک زن می تواند فراسوی خشکی باشد. و در روزگار آشوب و فروپاشی ساسانیان، تو «پوراندخت» شدی؛ زنی که تاج شاهی بر سر نهاد تا نظم را به سرزمینی آشفته بازگرداند و ثابت کرد که صلابت و تدبیر، ویژه یک جنسیت نیست. این نخستین فصل از حماسه توست زنی که هم زمان، هم نرمی و زایندگی آب را دارد، هم صلابت و فرماندهی کوه را. این توانایی ذاتی در ایفای نقش های چندگانه، راز ماندگاری تو در گذر سهمگین تاریخ بوده است.
با طلوع خورشید اسلام بر این سرزمین، رنگ و بوی دیگری به این حماسه افزوده شد. حضرت معصومه (س) در شهر قم، نه فقط به عنوان یک بانوی مقدس، که به عنوان نماد «علم اندوزی» و «سفر برای دانش» آرام گرفت و مسیری را نشان داد که آموختن، خود می تواند مقصدی مقدس باشد. قرن ها بعد، این چراغ دانش و بیان، در دستان «پروین اعتصامی» درخشید. دختری که در حجره ای محقر، شعری سرود که از جان برمی خاست و به دادخواهی از محرومان تبدیل شد. او ثابت کرد که قلم، وقتی از عمق دل برخیزد، سلاحی بی همتا برای شکافتن دیوارهای ستم و نادانی است امروز، قلم تو ممکن است کلیدهای یک کیبورد باشد، نوری بر پردهی سینما باشد، یا طرحی بر بوم باشد. مسئولیت تو، بیان حقیقت و روایتِ انسانیت است. صدایت را به زیبایی و صلابت بلند کن.
هم زمان، در پشت دیوارهای بلند دربار قاجار، زنانی روشن اندیش مانند «تاج السلطنه»، قلم را به دست گرفتند و در خاطرات خود، ناملایمات و آرزوهای زنانه را به رشته تحریر درآوردند. آنان پیش قراولان خاموش جنبشی بودند که بعدها صدایش بلند شد. در این دوره، تو یاد گرفتی که گاهی، نوشتن در سکوت، انقلابی بزرگ تر از شمشیر کشیدن در میدان است. قرن بیستم آمد و با خود، عرصه های تازه ای گشود. تو دیگر نه در حجره و نه در حرم، که در متن جامعه ظاهر شدی.
در جنبش مشروطه، در پشت صحنه و گاه در میانه میدان، در بنیان گذاری نخستین مدارس دخترانه نقش آفریدی. در روزهای سخت جنگ جهانی و اشغال کشور، در خط مقدم پشتیبانی، در بیمارستان های صحرایی و کارگاه های زیرزمینی، حماسه ای از فداکاری و استقامت آفریدی و نشان دادی که پشت جبهه نیز خود یک جبهه است. و سپس در عرصه هنر، صدایت را به گوش جهان رساندی. «سیمین بهبهانی» شدی و با غزل های آتشین و اجتماعی ات، مرزهای شعر فارسی را گستردی. «فروغ فرخزاد» شدی و با نگاهی بی پروا و شاعرانه، پنجره ای تازه به روی ادبیات و سینما گشودی. تو با هنرت ثابت کردی که می توانی جهانی حرف بزنی و در دل هر انسان، فارغ از زبانش، جایی باز کنی.
اما حماسه تو تنها به ادبیات و سیاست محدود نماند. در قلمرو علم، با شجاعتی مثال زدنی پیش رفتی. «مریم میرزاخانی» شدی، دختری که با گچ و تخته سیاه، در پیچیده ترین عرصه های ریاضیات جهان کوهنوردی کرد و اوج گرفت تا نشان دهد دختر ایرانی می تواند در صدر دشوارترین رشته های فکری دنیا بایستد. در عرصه پزشکی و فناوری، از نخستین وزیر زن در کابینه پس از انقلاب تا دختران جوان در آزمایشگاه های نانو و هوش مصنوعی، تو در حال شکل دادن به چهره فردا هستی. در میدان ورزش، از سال های محرومیت تا امروز که مدال های جهانی در کاراته، تکواندو و والیبال را به گردن می آویزی، ثابت کرده ای که اراده تو از سخت ترین موانع نیز می گذرد. تو در هر عرصه ای که پا گذاشته ای، نه تنها حضور یافته ای، که درخشیده ای.
آنان که فکر میکنند تو «شدنی» هستی، اشتباه میکنند. تو همواره «بودهای». مسئله «شدن» نبوده. مسئله، «ظهور در صحنهای متفاوت» بوده است. امروز هم همین است. تو ناگهان مهندس یا هنرمند نشدی. تو فقط صحنه را عوض کردی. از سنگنبشته به خط کد. از حجره به استودیو. از دربار به فضای مجازی. صحنه عوض شده، اما بازیگر همان است دختری با یک نقش نامتعارف.
تو وارث آناهیتایی، ایزدبانوی آبهای زلال و زاینده. میراث تو، صورتیِ سطحی و مصرفی نیست؛ بلکه آن جریانِ عمیق، شفاف و نیرومندی است که کوه را میشکافد و بیابان را سیراب میکند. این هدیه راستین توست نیروی آفرینش، پاکی در نیت، و توانایی نرم و پیوستهای که هیچ مانعی را به رسمیت نمیشناسد. پس نگذار هیچ کادوی بازاری، این گوهر ناب هویتت را زیر غبار ابتذال پنهان کند. تو از نسل آبهای روانی، نه از جنس عروسکهای بیحرکت.
تو دانش آموز و دانش جویی هستی که در همان حال، یک پژوهشگر و جوینده حقیقت هستی. تو در فضای بی کران مجازی، نه یک کاربر منفعل، که خالق، منتقد و شبکه سازی هوشمند هستی. تو شهروندی هستی با دغدغه محیط زیست، حقوق کودکان، برابری و توسعه ای که پایدار باشد. دختر امروز، موجودی «چندوجهی» است در یک روز ممکن است مهندس یک پروژه باشد، عصرها هنرمند یک نمایشگاه باشد، مدیر یک کسب و کار کوچک باشد و در عین حال، مراقب اصلی خانواده. این چندوجهی بودن، نقطه ضعف نیست؛ ادامه همان الگوی تاریخی است که از مادران و اسطوره های خود به ارث برده ای. تو هم زمان می توانی ریشه در خاک غنی این سرزمین داشته باشی و پرنده افق های دوردست باشی. حماسه امروز تو در «انتقال» نیز هست
در مناطق مرزی معلمی می کنی تا دانایی را منتقل کنی؛ در رسانه، روایتگر صادق زندگی مردم خود هستی؛ و در دیپلماسی علمی، پلی می شوی میان فرهنگ کهن و دانش نو. پس در این روز، ای دختر ایران، این پیام را با خود تکرار کن این روز، تنها روز تولد یک بانوی بزرگ نیست. این روز، «روز تولد دوباره خودت در تداوم تاریخ» است. روزی است برای آنکه ببینی تو ادامه همان آب زلال آناهیتایی، که امروز در مسیرهای علم جاری است. تو ادامه همان قلم رسای پروینی، که امروز در فضاهای دیجیتال می نویسد. تو ادامه همان نگاه پرملاطفت معصومه ای، که امروز در چشمان یک پزشک، یک مهندس و یک مادر می درخشد. تو هم حافظ سنت های زیبای گذشتی، هم نوآور فرداهایی.
تو یک رود همیشه جاری هستی. از دیروز آمده ای، در امروز قدرتمندانه جاری هستی و فردا را خواهی ساخت. وظیفه ما در این روز، نه فقط گرامیداشت یک یاد، که پاسداشت و حمایت از این «جاری بودن» همیشگی توست. باشد که این رود، همیشه پرآب، پویا و امیدآفرین بماند.
یادداشت از: فاطمه فاتحی
انتهای پیام/