به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، تاریخ معاصر ایران گواهی میدهد که مراکز علمی و حوزههای معرفتی، هیچگاه از گزند تهاجم و فشار در امان نبودهاند. از روزهای خونین 16 آذر در دانشکده فنی تا یورشهای وحشیانه به مدرسه فیضیه، نهاد علم همواره بهعنوان «قلب تپنده استقلالخواهی» هدف کینه قدرتهای سلطهگر قرار گرفته است، امروز نیز که بیش از 30 مرکز آموزش عالی مورد تعرض قرار گرفته است و دهها تن از اساتید و دانشجویان به فیض شهادت نائل آمدهاند، این پرسش بنیادین مطرح است؛ چرا دانشگاه و حوزه، بخشی از میدان منازعه دشمن هستند؟
دکتر یعقوب توکلی، دانشیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، در واکاوی این رخدادها معتقد است که حمله به مراکز علمی را نباید صرفاً یک کنش نظامی قلمداد کرد. وی با بازخوانی حافظه تاریخی ایران، به نخستین جرقههای این تقابل اشاره میکند. در سال 1332، زمانی که ریچارد نیکسون بهعنوان نماد قدرت حامی کودتا قصد حضور در تهران را داشت، این دانشگاه تهران بود که سینه سپر کرد، شهادت سه دانشجوی دانشکده فنی، نخستین پیام صریح قدرتهای جهانی به نهاد علم بود: «دانشگاه نباید در مسیر استقلال سیاسی گام بردارد».
توکلی با اشاره به وقایع سال 1340 و 1357، بر این نکته تأکید میورزد که شدت خشونت علیه دانشگاهیان در دوران پهلوی بهحدی بود که رؤسای وقت دانشگاه، آن را با «یورش مغول» مقایسه میکردند، اما این فشارها تنها محدود به دانشگاه نبود؛ حوزههای علمیه بهعنوان دیگر کانون تولید اندیشه و هویت، همواره تحت شدیدترین بخشنامهها و حملات قرار داشتند. از سیاستهای رضاشاه در تبدیل مدارس علمیه به انبار کاه تا فاجعه دوم فروردین 1342 در مدرسه فیضیه، همگی نشان از یک راهبرد واحد دارند: «تخریب زیرساختهای معرفتی جامعه برای تسهیل سلطه خارجی».
در نگاه دکتر توکلی، ترور دانشمندان هستهای و نخبگانی چون شهید فخریزاده، امتداد همان تفکر استعمارگری است که با «ظرفیت دانشی» ایران مسئله دارد. وی معتقد است وقتی دشمن به زیرساختهای تحقیقاتی حمله میکند یا دانشمندی را در خیابانهای تهران ترور میکند، در واقع در حال بمباران «آینده» است. این حملات با چراغ سبز یا سکوت معنادار نهادهای بینالمللی همراه میشود، زیرا آنها بهخوبی میدانند که اقتدار امروز ایران، محصولِ پیوند میان تخصصهای علمی و نیازهای راهبردی است.
دکتر توکلی با تجلیل از نقش شهیدانی چون مسعود علیمحمدی و مجید شهریاری، خاطرنشان میکند که این دانشمندان، مجاهدان خطمقدمی بودند که دانش را از حصار تئوریک خارج کرده به خدمت «عزت ملی» درآوردند، ازاینرو، ترور آنها یک عملیات نظامی ساده نیست، بلکه تلاشی برای انسداد مسیرهای پیشرفت تمدنی یک ملت است.
یکی از بخشهای چالشبرانگیز تحلیل دکتر توکلی، نقد مواضع برخی مدیران و اساتید دانشگاهی است که در لحظات بحرانی، خواستار جدایی ساحت دانشگاه از ساحت دفاع و امنیت میشوند، وی با صراحت میپرسد: «چه تفاوتی میان خون یک جوان دانشمند که در صنایع دفاعی مانع تعرض دشمن میشود با خون استادی که در دانشگاه تدریس میکند، وجود دارد؟».
توکلی معتقد است که تصور «مصونیت مطلق برای دانشگاهیان» در حالی که تمام اقشار جامعه در حال هزینه دادن برای استقلال کشور هستند، با شأن و جایگاه نخبگی سازگار نیست. وی با ابراز شرمساری از برخی بیانیههایی که بوی خودتحقیری یا انفعال میدهند، تأکید میکند که جامعه علمی باید کنار مردم بایستد و خود را جدا از سرآغاز و سرانجام این ملت نداند. از منظر وی، علم نباید به ابزاری برای فرار از مسئولیتهای ملی بدل شود.
این مورخ و پژوهشگر با استناد به سیره دانشمندان بزرگی چون ابنسینا، بر این واقعیت پای میفشارد که «تولید علم» بدون حمایت منابع قدرت و امنیت حاصل از اقتدار سیاسی ممکن نیست. وی یادآوری میکند که هزینههای تحصیل یک دانشجوی دکتری، از رنج کارگرانی تأمین میشود که در گرمای خلیج فارس نفت استخراج میکنند یا در صنایع سخت مشغول به کارند، بنابراین، دانشگاهیان در قبال امنیت و اقتصاد فراهمآورنده این فرصتها، مسئولیت اخلاقی و میهنی دارند.
ایشان مفهوم «دانش استراتژیک» را مطرح میکند؛ دانشی که از تجمیع تخصصهای مختلف در جهت صیانت از مرزها و هویت ملی شکل میگیرد. توکلی معتقد است اگر نادرشاه یا شاهاسماعیل توانستند ایران را از فروپاشی نجات دهند، بهدلیل بهرهگیری از همین دانش راهبردی در سازماندهی منابع بود، امروز نیز دانشگاه نباید در برج عاج خود بنشیند و نسبت به فشارهای بینالمللی و تهدیدات سخت دشمن بیتفاوت باشد.
در بخش پایانی این گفتوگو، دکتر توکلی به نقش اندیشمندان علوم انسانی در تبیین مسائل برای نسل جوان میپردازد. وی معتقد است در فضایی که دشمن با جنگ شناختی بهدنبال القای بیآیندگی و بیهویتی است، نخبگان باید فضای گفتوگو و فهم متقابل را تقویت کنند. الگوبرداری از شخصیتهایی چون آیتالله جوادی آملی که با تواضع تمام در برابر ایستادگی مردم سر تعظیم فرود میآورند، میتواند پیوند میان نخبگان و تودهها را بازسازی کند.
از نظر توکلی، تاریخ قضاوت سختی درباره کسانی خواهد داشت که در لحظات سرنوشتساز، از مسئولیت خود در برابر استقلال کشور شانه خالی کردند. وی بر این باور است که جامعه علمی میتواند با حمایت معنوی از مدافعان امنیت و تبیینِ «منطق مقاومت»، بزرگترین خدمت را به تداوم حیات علمی کشور انجام دهد. نهاد علم در ایران، چه در ساحت حوزه و چه در ساحت دانشگاه، تنها زمانی میتواند مدعی «تولید حقیقت» باشد که کنار «دفاع از هویت ملی» بایستد.
بیانات دکتر توکلی نشان میدهد که حمله به مراکز علمی، بخشی از یک جنگ فراگیر تمدنی است. دشمن بهخوبی دریافته است که قدرت ایران در موشکها خلاصه نمیشود، بلکه در «ذهنهای خلاقی» است که این موشکها را طراحی کرده و در «اندیشههای استواری» است که منطق ایستادگی را صورتبندی میکنند، بنابراین، دانشگاهیان و اساتید، نهتنها تماشاچی این میدان نیستند، بلکه فرماندهانِ جنگ نرم و تبیینی هستند که باید با شجاعت اخلاقی، میان «تخصص علمی» و «تعهد ملی» پیوندی ناگسستنی برقرار کنند.
انتهای پیام/+