به گزارش گروه رسانههای خبرگزاری تسنیم، نام خود را هنرمند گذاشتهاند و برخی هم آنها را سلبریتی میخوانند، اگرچه با مفهوم و معنای سلبریتی، فرسنگها فاصله دارند! از صدقهسر انقلاب به نان و نوایی رسیدند وگرنه در آن فضای بهاصطلاح هنری قبل از انقلاب اساساً جایی نداشتند!
اغلب در همین صداوسیمای جمهوری اسلامی شناسانده شدند و به خانههای مردم راه یافتند، از نقشهای کوچک و دستچندم شروع کردند تا مراحل بعدی، اگرچه بعضاً هم نشانی از هنر و هنرمندی در آنها رؤیت نشد!!
اما نمکدانشکستنها و لگدپرانیهای خود را تقریباً از ماجراهای فتنه پس از انتخابات ریاستجمهوری 1388 شروع کردند و همپای دشمنان این ملت، علیه انقلاب و مردم و نظام جمهوری اسلامی، موضع گرفته، لجنپراکنی کرده مقدساتشان را بهمضحکه گرفتند.
همین شبهسلبریتیها در جریان دیگر فتنهها هم از یکسو همچنان شلنگوتخته انداخته ساز مخالف خود را زدند و همصدای خناسان خارجی، هر زمان نظام و انقلاب و ارکان آن را زیر علامت سؤال برده از سوی دیگر هم مجیزگویان، از بودجههای هنگفت بیتالمال برخوردار شدند.
ساخت انواع و اقسام آثاری که تصویری چرک و سیاه و ناقص از ایران و جامعه ایرانی ارائه میداد و نثار تحریفها و دشنام و شعارهای ضد اسلامی / ایرانی برای خوشآمد جشنوارههای معلومالحال و سفارتخانههای خارجی، حتی دادوفغان برخی خبرنگاران رسانههای بیگانه هم درآورد که چگونه چنین وارونهنمایی در برخی آثار سینمای ایران نسبت به جامعه ایرانی صورت میپذیرد!!
چشم حقارت بهسوی خارجیها
این درحالی است که این جماعت کوچکترین احساس و عِرق و علاقهای نسبت به پیشرفتها و نکات مثبت و برجسته جامعه ایرانی نشان ندادند. همه قلهها و اوجهای این کشور و مردم در نظرشان و در قاب دوربینشان خوار بود و در مقابل هم بهاصطلاح مرغهای همسایه را جملگی غاز میدیدند!
سانسور عظیمی که این حضرات مقابل جلوههای مهم و مزیتهای این جامعه و تاریخ و فرهنگ آن برقرار کردند، شاید حتی در تاریخ رسانههای غربی هم بیسابقه باشد که چقدر بیانصافانه و ناجوانمردانه حتی یک نقطه مثبت در این جهاد و کوشش علمی و فرهنگی و سیاسی و تکنولوژیک و اجتماعی این سرزمین و مردمش ندیدند و به تصویر نکشیدند!!
از گنجینه ادب و هنر این سرزمین تبرّی جستند و اخلاق و رفتار و سبک زندگی و تمدن دیرین مردمش را برنتابیدند، حاضر نشدند حتی گوشهای ناچیز از موفقیتهای این ملت را نمایش دهند، از خوشحالی و شادیشان ناراحت میشدند و از غم و رنجشان خوشحال میشدند.
کر و کور و لال بودند!
از اینکه حتی منابع معتبر خارجی، ناگزیر در برابر پیشرفتهای علمی جوانان ایرانی سر فرود میآوردند، حرفی نزدند، از رشد شگفتانگیز سواد و علم و دانش در مملکت سخنی بر زبان نیاوردند، چشمان نابینایشان انگار تمامی توسعه فنآوریهای پزشکی و نانو و سلولدرمانی و هوافضا و گسترش منابع غذایی و کشاورزی و صنعت دارویی و... را نمیدید،
حتی حجم عظیم قهرمانیهای ورزشی را که برای نخستین بار در تاریخ، ورزش ایران را در رشتههای مختلف به قلل رفیع آن رسانید، وقتی به فیلم درآوردند، یک اثر حقیر درباره باج گرفتن و شکست و تحقیر از کار درآمد، چرا که اساساً در فکر و ذهن و باورشان، کشور و ملتشان را حقیر میپنداشتند، از بس خودشان حقیر و واداده و بیهویت بودند.
از نبرد و موفقیت بزرگ علیه کرونا که گامها از کشورهای مدعی پیشرفت، جلوتر بودیم تنها عربدهها و جیغودادهای بازیگر دستچندم بدکنشی را از این جماعت دیدیم و شنیدیم و صف طویل برای تورهای ارمنستان و روسیه و حتی کوبا!!
جماعت بیچشمورویی که همه ملت را فدای تخموترکه خود میخواستند و بههمت وارونه برخی مدیران و متولیان فرهنگی که امانتدار خوبی نبودند، بار و بندیل خود را از کیسه بیتالمال بستند و جهت خوشرقصی هرچه بهتر برای اربابان، راهی فرنگ شدند،
از همین روی همپای تلاش برای جلب رضایت و نظر خارجیها، این جماعت بهاصطلاح فیلمساز و هنرمند از جامعه ایران و مردمش، فاصله گرفتند و آثارشان روز به روز کمتر مورد اقبال تماشاگر ایرانی قرار میگرفت، چنان که براساس ارقام مرکز آمار ایران، تنها 7 الی 8 درصد جمعیت ایران، تماشاگر این سینما بودند و بقیه 92 درصد دیگر، عطای آن را به لقایش بخشیدند.
شعبان بیمخهای سینمای ایران
در جریان پاییز 1401 و اغتشاشاتی که دیگر اساساً به فتنهای غبارآلود شباهتی نداشت، به نام هنرمند و فیلمساز و بازیگر، عَلَم یزید را بالا بردند و این بار همه طینت و درونیات لمپنی خود را بیرون ریخته همپای شیوه جدید اغتشاشگران با فحشهای رکیک و تهدیدات لاتمنشانه و چماقداری و عربدهکشی مانند شعبان بیمخ به میدان آمدند و هر فردی از سینماگران را که قصد ساخت و تولید فیلم یا شرکت در جشنواره داشت، مورد هجمه قرار دادند و این بار مثل گردنهزنها و باجگیرها، قمهبهدست، جلوی سینما ایستادند.
امروز دیگر سره از ناسره سینمای ایران جدا شده است و گویا دیگر ناسرهها به پایان راه خود رسیدهاند و هر چقدر به آخر خط نزدیک شدند هم بیشتر فرو رفتند.
جریان تجاوز ناجوانمردانه و همزمان دو قدرت هستهای دنیا علیه ملت ایران، میدان و آزمون نهائی برای حضرات بهاصطلاح سلبریتی بود. مردم حاضر بودند علیرغم همه ناراستیهای این چندساله، باز هم آنها را میان خود بپذیرند و دشمنیهایشان را ببخشند و حتی فراموش کنند، چنانکه در مورد برخی از آنها این موضوع اتفاق افتاد و با همه موضعگیری دستوپاشکسته و الکن افراد یادشده، مردم گذشتهشان را نادیده گرفتند.
اما آن دسته که تا قبل از این، خود را انسان معرفی میکردند و مقابل هر تکان فلان حیوان خانگی، موضع سفت و سخت میگرفتند و به مجامع بینالمللی شکایت میبردند، انسانیت ادعائی را پای تعصبات کور و وادادگی و حقارتهای تاریخیشان له کرده مقابل هولناکترین وقایع تاریخ این سرزمین سکوت مرگبار گورستانی در پیش گرفتند.
کجایید جماعت...، کجایید؟!
آنها که از دل اغتشاشات و آشوبها، از روی نسخههای شبکههای صهیونی، اسامی جعلی بیرون کشیده برایشان زار زدند، مقابل شهادت 168 دانشآموز دختر و پسر، لالمونی گرفته خم به ابروی مبارکشان نیاوردند! تجاوزات و وحشیگریهای دشمنان این مردم در بمباران بیمارستان و مدرسه و دانشگاه و خانههای مسکونی و... را نادیده گرفتند و دم نزدند؟
حتی برخی از آنان که یکی به نعل و یکی به میخ میزدند، شوآف اجرا کرده مثل اجرای نقشهایشان، بغض و آه و ناله زورکی تحویل دادند ولی جرئت بر زبان آوردن نام عامل جنایات یعنی آمریکا و اسرائیل را پیدا نکردند! در حالی که در خود کاخ سفید و کنگره آمریکا و کنست اسرائیل و میان رسانههای ریز و درشتشان بهراحتی از عاملان اصلی جنگ و جنایات تکاندهنده آن، نام برده و میبرند.
اکنون مردم ایران بیش از 50 شب است در خیابانها و میادین شهرها علیه دشمنان بشریت فریاد میزنند و پرچم میگردانند، راستی جای شما در این بعثت مردمی 50شبانهروزی و میان ملتی که همه جان و مال و خانواده و کودک شیرخوار را در طبق اخلاص گذارده و تقدیم دین و وطن کردهاند، کجاست؟ شما که همواره دم از ایران و وطن میزدید و «چو ایران نباشد تن من مباد» میگفتید، در این میدان ایراندوستی و وطنپرستی کجایید؟ مانند همه آن مدعیانی که در طول تاریخ این سرزمین دم از وطن و ایران زدند ولی در بزنگاهها یا ساکت بودند و یا در جبهه دشمن قرار گرفتند؟
نسل جدید و هوای تازه در سینمای ایران
اما در این میان، جمع جدیدی در سینما و تلویزیون ما به میدان آمدند که همه رکوردهای ثبت وقایع تاریخی و بهروزبودن در صحنه هنر را جابهجا کردند. آنهایی که جنگ و دفاع مقدس 12روزه را بهفاصله 6 ماه، به تولیدات سینمایی رساندند و محصولات قابلتوجهی را جلوی دوربین و بر پرده سینما بردند اینک طی جنگ رمضان و زیر بمباران و موشکباران در دو سری و با دو گروه، اقدام به ساخت فیلم نمودند که برخی از این آثار، از نقاط قوت روایتی و سینمایی قابلتوجهی برخوردارند، مضافاً اینکه از زوایای مختلف مردمی به موضوع جنگ رمضان پرداختهاند که بهدلیل سرعت در کار، تا همین جا قابل تقدیر و ستایش هستند.
بعد از جنگ 12روزه و اینک جنگ رمضان، نسل جدیدی از فیلمسازان، عرصه سینمای ایران را بهتدریج در اختیار خود گرفته و میگیرند، امثال بابک خواجهپاشا، لیلی عاج، محمدحسین مهدویان، محسن بهاری، دانش اقباشاوی، مهدی شامحمدی، امیرعباس ربیعی، امیر داسارگر... که هم به سینما مسلطند و هم ارزشها و فرهنگ مردم این سرزمین را درک میکنند و اصلا جزئی از آنها هستند.
اگر باز هم تسامح و تساهل برخی متولیان و مدیران سینمایی به میان نیاید و وساطتها را نادیده بگیرند، دیگر سینمای ما از یک سری عناصر ناچسب و نابلد و بیگانه با فرهنگ مردم ایران، برای همیشه خلاص خواهد شد و فضا برای سینماگران جوان و انقلابی و متعهد بازتر میگردد تا به میدان بیایند و پس از سالها، حالوهوای این سینما را واقعاً ایرانی و سینمایی بگردانند.
منبع: کیهان
انتهای پیام/+