خبرگزاری تسنیم ـ علیرضا مکتبدار*؛ در زمانهای که وفور اطلاعات، سیمای زندگی روزمره را دگرگون ساخته، بیش از هر زمان دیگر باید میان «دانستن» و «فهمیدن»، میان «مطّلع بودن» و «صاحب معرفت شدن» تفکیک قائل شد. جهان امروز، جهانی است که در آن انسان با انبوهی از پیامها، تحلیلها، اخبار، تصاویر و روایتها احاطه شدهاست؛ اما همین فراوانیِ ظاهری، در بسیاری از موارد بهجای آنکه بر عمق ادراک بیفزاید، ذهن را در سطح نگاه میدارد و فرصت تأمل را از او میستاند. در چنین فضایی، بازخوانی این هشدار حکیمانه ضروری است که: «معرفتهایتان را بالا ببرید. عزیزان من! سقف معرفت خودتان را، سایتهای سیاسی و اوراق روزنامهها و پرسه زدن در سایتهای گوناگون قرار ندهید؛ سقف معرفت شما اینها نیست.»
این بیان صریح، که در دیدار رهبر شهید انقلاب با دانشجویان در تاریخ 16/05/1391 ایراد شده، نهتنها ناظر به یک عارضه مقطعی، بلکه ناظر به یک آفت ماندگار در حیات فکری انسان معاصر است: آفتِ بسنده کردن به مواجهههای پراکنده، سطحی و شتابزده با محتوا. اگر در آن زمان سخن از «سایتهای سیاسی» و «اوراق روزنامهها» به میان میآمد، امروز میتوان همان هشدار را با دامنهای وسیعتر درباره شبکهها، کانالها و مسیرهای بیپایان گردش محتوا نیز بازخوانی کرد. حقیقت آن است که با پرسهزدن در کانالها، معرفت بهدست نمیآید؛ چنانکه با عبور شتابان از تیترها، نمیتوان به بنیانهای استوار فکری دستیافت.
سقف معرفت را نباید کوتاه گرفت
یکی از رساترین تعبیرهای این سخن، همان عبارت «سقف معرفت» است. سقف معرفت، یعنی حدّ نهایی افق فکریای که انسان برای خود تعریف میکند. برخی انسانها سقف معرفت خویش را به دانستن حواشی، پیگیری مجادلات روزمره و انباشتن ذهن از اخبار و تحلیلهای فوری محدود میسازند. در چنین وضعی، ذهن اگرچه ممکن است مملو از اطلاعات باشد، اما از نظم، عمق و اتقان بیبهره میماند.
مشکل اساسی آنجاست که عصر رسانه، گاه این توهّم را ایجاد میکند که دسترسی بیشتر، مساوی با معرفت بیشتر است. حال آنکه دسترسی، تنها امکان مواجهه را فراهم میکند، نه تحقق فهم را. فهم، محتاج درنگ است؛ محتاج رجوع به سرچشمههاست؛ محتاج آن است که انسان از سطح رویدادها عبور کند و به لایههای زیرین اندیشه راه یابد. پرسهزنی رسانهای، هرچند ممکن است ذهن را پیوسته درگیر نگه دارد، اما این درگیریِ ممتد، لزوماً به باروری فکری نمیانجامد. ذهنی که هر لحظه از موضوعی به موضوع دیگر پرتاب میشود، کمتر فرصت مییابد به انسجام برسد و از دانستهها، دستگاه فکری بسازد.
از همین رو، این هشدار که «سقف معرفت شما اینها نیست»، دعوتی است به عبور از سطح و رفتن بهسوی عمق؛ دعوتی است به آنکه انسان، شأن عقل و جان خویش را فراتر از مصرف روزمره محتوا تعریف کند.
تفاوت بنیادین اطلاعات و معرفت
امروز بیش از همیشه، انسان میتواند «مطلع» باشد، اما کمتر از آنچه باید «متفکر» است. اطلاع، از جنس آگاهیهای جزئی، آنی و پراکندهاست؛ اما معرفت، از سنخ پیوند، نظاممندی و بصیرت است. اطلاعات، اجزای منفصل واقعیت را پیش چشم مینهد، اما معرفت، نسبت میان این اجزا را درمییابد و از آنها تصویری کلی و قابلاتکا میسازد.
از این منظر، کسی که ساعتها در میان کانالها و صفحات گوناگون گردش میکند، ممکن است در پایان روز، از دهها موضوع خبر داشتهباشد، اما هنوز در تشخیص ریشهها، درک مبانی و قضاوت صحیح ناتوان باشد. زیرا آگاهی پراکنده، اگر به مبنا و روش متصل نشود، قدرت تشخیص نمیزاید. آنچه جامعه امروز به آن نیاز دارد، صرفاً آگاهی خبری نیست؛ بلکه بصیرتی است که بتواند اخبار را در جای خود بنشاند و حقیقت را از میان هیاهوها بازشناسد.
این همان نقطهای است که ارزش منابع علمی معتبر آشکار میشود. منابع معتبر، تنها اطلاعات نمیدهند؛ آنها میآموزانند چگونه باید فهمید، چگونه باید سنجید، و چگونه باید میان درست و نادرست تمییز داد. این تمییز، جوهره معرفت است.
بازگشت به منابع اصیل؛ از قرآن تا آثار اندیشمندان ریشهدار
در ادامه همان بیان، راه نیز روشن شدهاست: «هرچه میتوانید، اولاً در این بخش کار کنید، سطح معرفت را بالا ببرید، با قرآن، با نوشتجات شهید مطهری، با نوشتجات فضلای بزرگی که خوشبختانه امروز در حوزههای علمیه حضور دارند، آشنا شوید.» این فراز، صرفاً توصیهای کلی به مطالعه نیست؛ بلکه ترسیم یک نقشه راه معرفتی است.
نخستین منزل این راه، قرآن کریم است؛ کتابی که نه فقط متن مقدس ایمان، بلکه سرچشمه معرفت، حکمت، هدایت و تربیت انسان است. انس با قرآن، اگر با تدبر و تأمل همراه شود، جان را از سطح ظواهر به عمق معنا رهنمون میسازد. قرآن، انسان را به تفکر، تعقل، تذکر و نظر دعوت میکند؛ از همینرو، هر طرحی برای ارتقای معرفت دینی، اگر با قرآن آغاز نشود، از بنیان استوار محروم خواهد بود.
در کنار آن، اشاره به «نوشتجات شهید مطهری» نیز حاوی معنایی عمیق است. آثار شهید مطهری از آن رو ممتازند که میان اصالت دینی، نظم فلسفی، دقت علمی و زبان قابل فهم برای نسل جدید جمع کردهاند. شهید مطهری از جمله متفکرانی است که کوشید تا معارف اسلامی را از سطح نقلهای جزئی و غیر منسجم فراتر برده، در قالب یک منظومه فکری روشن عرضه کند. مطالعه چنین آثاری، ذهن را در برابر سطحیفهمی و برداشتهای شتابزده واکسینه میکند.
همچنین تأکید بر «نوشتجات فضلای بزرگ» و حضور «فضلای جوان» در حوزههای علمیه، یادآور ظرفیت عظیم علمیای است که در سنت حوزوی برای تبیین، تعمیق و روزآمدسازی معارف اسلامی وجود دارد. حوزه، اگرچه ریشه در سنت دارد، اما در صورت ارتباط زنده و فعال با مسائل زمان، میتواند پاسخگوی بخش مهمی از نیازهای معرفتی نسل امروز باشد.
مطالعات اسلامی؛ ضرورتی برای استحکام فکری نسل جوان
در بخش پایانی آن بیان، تصریح میشود که: «سطح معرفت دینی بالا برود... به نظر من آن کاری که مهم است انجام بگیرد، مطالعات اسلامی است.» این عبارت، از یک ضرورت بنیادین پرده برمیدارد. مطالعات اسلامی، بهمعنای ورود روشمند، جدی و نظامیافته به عرصه معارف دینی است؛ نه اکتفا به دانستههای عمومی، و نه بسنده کردن به دریافتهای پراکنده و غیرتخصصی.
نسل جوان، بهویژه در محیطهای علمی و دانشگاهی، با پرسشهای فراوان و پیچیدهای مواجه است. پرسش از نسبت دین و زندگی، ایمان و عقل، سنت و تجدد، اخلاق و آزادی، علم و معنا، از جمله پرسشهایی است که اگر پاسخهای عمیق، مستدل و روشمند برای آنها فراهم نشود، میدان برای روایتهای سست، احساسی و گاه مخدوش گشوده خواهد شد. درست در همینجاست که مطالعات اسلامی به یک ضرورت بدل میشود، نه یک انتخاب فرعی.
مطالعات اسلامی به جوان میآموزد که دین را از طریق منبع، روش، استدلال و گفتوگوی علمی بشناسد، نه از خلال بریدهگوییها و تقطیعهای رسانهای. این مطالعات، ذهن را از آشفتگی نجات میدهد، به آن انسجام میبخشد و قدرت پاسخگویی به شبهات و تردیدها را افزایش میدهد. هرچه بنیه معرفتی یک نسل قویتر باشد، کمتر در برابر امواج زودگذر و روایتهای سطحی دچار تزلزل خواهد شد.
پیوند حوزه و دانشگاه؛ پلی برای ارتقای سطح معرفت
از دیگر نکات درخور توجه در این سخن، اشاره به توانایی فضلای جوان حوزه برای یاری رساندن به جوانان دانشگاهی است. این نکته، حامل یک پیام مهم است: ارتقای معرفت دینی در جامعه، نیازمند ارتباط فعال و ثمربخش میان نهادهای علمی کشور است. دانشگاه محل طرح پرسشهای جدید و رویارویی با مسائل پیچیده معاصر است و حوزه، کانون تولید و تبیین بخش بزرگی از معارف دینی. هنگامی که این دو نهاد، با زبان مشترک و دغدغه مشترک به گفتوگو مینشینند، زمینه برای بالندگی فکری بیشتر فراهم میشود.
در روزگاری که بسیاری از مفاهیم دینی در معرض بدفهمی یا بازنماییهای سطحی قرار گرفتهاند، حضور چهرههای فاضل، جوان، آگاه به زمان و آشنا با زبان نسل جدید، میتواند نقش به سزایی در ترمیم و تعمیق فهم دینی ایفا کند. این یاری معرفتی، نه از موضع تحکم، بلکه از مسیر گفتوگو، استدلال و تبیین عالمانه بهدست میآید.
راه برونرفت
اگر بخواهیم این هشدار را به یک برنامه عملی تبدیل کنیم، باید از «مصرفزدگی رسانهای» به «سلوک مطالعه» عبور کنیم. جامعهای که میخواهد اهل معرفت باشد، ناگزیر است برای کتاب، درس، مباحثه، تدبر و رجوع به استاد، جایگاهی محوری قائل شود. نمیتوان انتظار داشت که با ساعتها گردش در فضای محتوای پراکنده، ذهنی استوار و ایمانی مستدل شکل بگیرد.
باید بار دیگر به سنت مطالعه جدی بازگشت؛ به خواندن متون اصلی، به فهم منظم، به گفتوگوهای علمی، به انس روزانه با قرآن، و به پیگیری آثار اندیشمندان معتبر. رشد فکری، همواره با نوعی مجاهدت همراه است؛ مجاهدتی در برابر شتابزدگی، حواسپرتی و میل دائمی به مصرف آسان محتوا. اما همین مجاهدت است که در نهایت از انسان، شخصیتی ریشهدار، سنجیده و صاحبنظر میسازد.
آنچه امروز بیش از هر چیز باید مورد توجه قرار گیرد، این حقیقت روشن است که معرفت، ثمره سرگردانی در انبوه کانالها و محتواهای پراکنده نیست. معرفت، از مسیر رجوع به منابع اصیل، مطالعه آثار معتبر، انس با قرآن، بهرهگیری از نوشتههای متفکران ریشهدار و ورود جدی به مطالعات اسلامی حاصل میشود. هشدار آن سخن روشنگر که «سقف معرفت شما اینها نیست»، ناظر به همین ضرورت تاریخی و همیشگی است.
اگر جامعه ما در پی آن است که نسلی اهل اندیشه، استوار در ایمان، و برخوردار از قدرت تشخیص و تحلیل تربیت کند، باید فرهنگ مراجعه به منابع علمی معتبر را احیا کند. این راه، هرچند دشوارتر از پرسهزنی در مسیرهای آسان و دمدستی محتواست، اما تنها راهی است که به عمق، اتقان و بصیرت میانجامد. در روزگار آشفتگی روایتها، آنچه انسان را نجات میدهد نه کثرت مواجهه، بلکه اصالت منبع و استواری روش است.
*سردبیر نشریهی عربی الآفاق
انتهای پیام/