به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، حسن روح الامین هنرمندی است که خودش و قلمش را وقف اهل بیت کرده است. او تکنیک بالایی در نقاشی دارد و اصول کار را در بالاترین سطح میداند. روح الامین خودش را وقف کرده است.
شب گذشته حسن روح الامین نقاش سرشناس کشورمان مهمان برنامه «من ایرانم» با اجرای محمدرضا شهیدیفر بود. روحالامین در این برنامه صحبتهایی را مطرح کرد که شاید برای نخستین بار بود که مخاطبان با آنها مواجه میشدند.
یکی از صحبتهای او در این برنامه مربوط به دیدگاهش نسبت به رهبر شهید بود. او همچنین ماجرایی از گرفتنِ انگشتر از رهبر انقلاب روایت کرد که نکات جالبی در خود داشت. این ماجرا دقت نظر و حساسیتهای ویژهی رهبر شهید را نشان میدهد.
فرمانده همیشه پیروز؛ سیدعلی خامنه ای / ماجرای رنگ انگشتر برای هنرمندان
حسن روح الامین درباره رهبر شهید اینگونه گفت: «استاد جنگ سیدعلی خامنهای بود و هست. فرمانده همیشه پیروزِ جبهه جنگ است. هنوز هم دارد فرماندهی میکند.»
او درباره دیدار با رهبر انقلاب گفت: «به آرامی به آقا گفتم، آقا یه انگشتر به ما میدهید. گفتند که بله. دست در جیب قبا کردند و انگشتری به من دادند. دست آقا را بوسیدم و تمام. آن دیدار تمام شد. دو هفته بعد کسی از دفتر آقا تماس گرفت. گفتند که آقا فرمودهاند که به آقای روحالامین زنگ بزنید و بگویید که آن انگشتری که به شما دادم نگینش سیاه بود، هنرمندان روحشان لطیف است، بگویید اگر آن رنگ را دوست ندارد انگشتر را برایش عوض کنم. در ذهنم گفتم آقا شما بین این همه گرفتاری چطور این موضوع را یادتان بود. متنی نوشتم و منتشر کردم که مردم بدانید این آقا اینقدر لطیف و مهربان است. فردایش دوباره تماس گرفتند که آقا اشتباه نکنید، آقا نگفتند که انگشتر را عوض کنیم، آن انگشتر هم مال خودتان، یک انگشتر دیگر با رنگی بهتر تقدیمتان میشود. از خوشحالی بال درآوردم. رفتم و آن انگشتر را هم گرفتم.»
.
تابلویی که جایش در خانه آقا نبود
یکی دیگر از ماجراهایی که روح الامین در این برنامه روایت کرد، ماجرای تابلویی بود که به شکلی نفیسی تزئین شده بود و به رهبر انقلاب تقدیم شد. اما رهبر انقلاب آن را در خانهاش نصب نکرد. ماجرایی که نکتهای جالب در دل خود دارد.
روحالامین درباره تابلویی که به نیتِ نصب در خانهی رهبر انقلاب کشیده بود، گفت: «تابلویی از حدیث کسا کار کرده بودم و بردم برای آقا. در ذهنم این بود که این تابلو را آقا در خانهاش روی دیواری بزند که جلوی چشمش باشد. تابلو را خدمت آقا بردم. تشکر کرد و گفت؛ این تابلو حیف است که در خانه ما باشد. گفتم آقا کجا باشد بهتر از اینجا. آقا گفت خانه ما خانه بچهداری است و دست میزنند و خراب میشود. گفتم خراب بشود، باز هم میکشم، 10 تا تابلوی دیگر برایتان میکشم. گفت این را به موزه نماز جمعه میدهم. وقتی اصرار آقا را دیدم، دیگر هیچی نگفتم. آن تابلو قاب طلایی داشت و خیلی بهش رسیده بودم. بعدها که عکس خانه آقا بیرون آمد فهمیدم که چرا آقا میگوید جایش در خانه ما نیست. آن خانه خانهی امیرالمومنینی بود و آن تابلویِ اشرافی جایش آنجا نبود.»
انتهای پیام/