به گزارش خبرگزاری تسنیم از رشت، گاهی برای فهمیدن معنای یک واژه، باید آن را پوشید، با آن قدم برداشت و در آغوشش گرفت، روایت زیر، واگویههای خبرنگاری است که از پشت میز تحریریه به صفوف رژه بانوان «جانفدا» پیوست تا معنای اقتدار را در لرزش دستان یک پیرزن و سنگینی یک سلاح بر شانه، جستوجو کند.
همه چیز از یک جمله در ذهنم شروع شد: «اگر آنجا نباشم، از حسرت خواهم مرد.» حتی اگر به زعم برخی این رژه یک نمایش بود، من تشنه لمسِ این تجربه بودم و میخواستم بدانم «جانفدا» بودن، چه وزنی دارد.

لحظهای که جلیقه نظامی را به تن کردم و سنگینیاش روی شانههایم نشست، انگار آدم دیگری شدم، سربند قرمز «یا زینب کبری (س)» را بر پیشانی بستم و پرچم نواری سهرنگ ایران را دور مچم گره زدم، همانجا بود که حس کردم بندهایم از زمین رها شده است؛ حسِ سبکبالی، حسِ پرواز، وقتی در صفِ تحویل سلاح، نامم را خواندند و سردی بدنه اسلحه را با تمام وجود حس کردم، دیگر خودم را نمیشناختم؛ من دیگر آن خبرنگارِ همیشگی نبودم، من قطرهای از یک دریای خروشان شده بودم.


لحظه آغاز رژه بانوان جانفدا از فلکه قدیمی صیقلان تا میدان تاریخی شهدای ذهاب رشت، فراتر از یک مراسم نمادین، تصویری از پیوند نجابت ایرانی با صلابت انقلابی بود که به سرعت صدر اخبار رسانههای داخلی و خارجی را به خود اختصاص داد.
در آن لحظات باشکوه که خورشید بر گنبد قرمز رنگ عمارت شهرداری رشت میتابید، صفوف منظم بانوان «جانفدا» با چادرهایی که نماد عزت و پوشش برتر بود، حرکتی تاریخی را آغاز کردند، طنین گامهای استوار این بانوان، پیامی صریح به بدخواهان ایران داشت؛ اینکه زن مسلمان ایرانی نه تنها در حوزههای معرفتی، بلکه در میدان آمادگی و تبیین نیز پیشرو است.
اوج این مراسم زمانی بود که برای نخستین بار در تاریخ کشور، کاروان بانوان رسانهای استان گیلان در مقابل جایگاه رژه رفتند، این لحظه نمادین، پاسخی قاطع به «جنگ رسانهای» دشمن بود؛ حضور فعالانی که قلم و دوربینشان، سلاح دفاع از ارزشهای الهی است.
آیتالله رسول فلاحتی، نماینده ولی فقیه در گیلان با مشاهده این صحنه، حاضران را «فرشتگان دفاع از ارزشهای الهی» نامید و این حضور را نشانهای از آگاهی عمیق سیاسی زنان دیار میرزا کوچکخان دانست.

بازتابی که لرزه بر اندام استکبار انداخت
در حالی که دوربینهای خبری این لحظات را ثبت میکردند، اقتدار جاری در میدان، یادآور این کلام نماینده ولی فقیه در گیلان بود که «آمریکا امروز در برابر اراده این ملت به زانو درآمده است.» حضور شیرزنان گیلانی در این رژه، نشان داد که اگر دشمن در محاسبات خود روی تضعیف باورهای جامعه حساب کرده، با سدی محکم از جنس بصیرت و شجاعت برخورد کرده است.
این لحظات نه تنها یک رژه نظامی و تشکیلاتی، بلکه تجلی آمادگی ملتی بود که به قول آیتالله فلاحتی، برای دفاع از خاک و آرمان، تا پای جان ایستادهاند و هیچ قدرتی، حتی ناتو و ایادی استکبار، تاب ایستادگی در برابر این سیل خروشان اراده را ندارند.
ما از طرف قرارگاه رسانهای سردار شهید نایینیِ بسیج رسانه گیلان در رژه حضور داشتیم؛ اولین رژه بانوان رسانهای کشور در رشت، همکارانم لوگوی رسانههایشان را به دست گرفته بودند تا بگویند در «جنگ رسانهای» بیدارند، اما انگار مأموریت من و دوستم از پیش تعریف شده بود، ما با سلاح در انتهای گروه ایستادیم؛ ما «محافظان» تیم بودیم، ایستادیم تا بگوییم زنِ خبرنگار ایرانی، هم در میدان روایت قلم میزند و هم اگر لازم باشد، در میدان رزم، مشت گره میکند یا سلاح به دست میگیرد.
آسمان رشت ابری و خنک بود و زمین زیر پای دختران و بانوان جانفدا، گویی از هیبت این گامها میلرزید، تصاویر امام خامنهای شهیدمان در دو طرف خیابان، مثل پدری که به فرزندانش مینگرد، پیش چشمم بود، صدای نالههای مظلومانه والدین دانشآموزان شهید «مدرسه میناب» در گوشم زنگ میزد و هر گامم را استوارتر میکرد.

معنای «جانفدا» در آغوش یک مادر
قصه اما در انتهای مراسم و در میدان شهر زیباتر شد، آنجایی که وقتی وارد میدان شهدای ذهاب شدیم؛ پیرزنی با چادر گلدار و دستانی که از لرزشِ پیری و هیجان نشان داشت، به من نزدیک شد، خیره شد به سلاحم و با صدایی لرزان گفت: «مادر، الهی برای تفنگت بمیرم... دلم بالا آمد وقتی این شجاعت و اقتدار شما را دیدم.»
بغض راه گلویم را بست، بغلش کردم، پیشانی اش را بوسیدم، تمام تنش میلرزید، در گوشش گفتم: «مادر جان، نترسید، ما هستیم، ما جانفدای شما هستیم، اصلاً آمدهایم که بگوییم حاضریم برای امنیت شما بمیریم.» او مرا بویید و گفت: «شما را که دیدیم، قوت گرفتیم.»

آنجا بود که فهمیدم «جانفدا» فقط دو کلمه ساده در لغتنامه نیست، جانفدا بودن جگر میخواهد، جانفدا بودن یعنی خواستن مردن برای دیگری، یعنی همین لرزشِ تن یک پیرزن رنجور که زیر سایه جنگ تشویش دلش با دیدن ما آرام میگیرد!
یعنی حس امنیتی که از شجاعت و دلاوری این شیر زنان لمس میکند...! جانفدا بودن یعنی خونی که در رگهای ماست، هدیهای به رهبر و ملتمان باشد، جان فدا بودن فرای همه آن معناهایی است که تاکنون به آن فکر میکردم، در آن لحظه، با تمام وجود به آن مادر و به تمام جهان گفتم: «ما شوخی نداریم؛ اگر این اتفاق واقعی هم باشد، ما هم مردِ میدانیم...»
گزارش از: معصومه پاداش ستوده
انتهای پیام/