بهگزارش خبرگزاری تسنیم از تبریز، اکنون که پس از گزارشهای خبری و رسانهای، نشستها، پیشنهادها، گلایهها، تذکرها و هشدارهایی از سوی اصحاب فرهنگ و رسانه پیرامون وضعیت نابسامان مقبرهالشعرای تبریز، باز هم پس از چند مدیرکل، شاهد زوال وضعیت فرهنگی در مقبرهالشعرای تبریز که آرامگاه ناآرام ستارگان ادب و فرهنگ ایران و آذربایجان است، هستیم، باید به بیارادگی ادارهکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان آذربایجانشرقی پی ببریم.
اکنون بیش از هرچیز زمان شفافسازی هزینهکردهای بودجههای تخصیصیافته طی چند سال اخیر در دولتهای مختلف به مقبرهالشعرای تبریز رسیده است تا آقایان مدیرکل، بگویند که با فرهنگ، چه کردهاند.
شلختگی مدیریت فرهنگی و ضعف اصل مدیریت در حوزه فرهنگ و میراث فرهنگی، درد بیدرمان سالهای اخیر تبریز است که فرهنگ ایران و آذربایجان را به چنین روزی انداخته است.
از برگزاری مسابقات ورزشی تا ایجاد فروشگاه تنقلات و جولان موتورسوارها پیرامون میراث فرهنگی مقبرهالشعرای تبریز که شهرتی جهانی دارد، همه و همه حاکی از عدم مدیریت واحد فرهنگی است که موجب چنین تشتت و کجسلیقگی مدیریتی شده است و دعواهای بیننهادی ادارات، مجال مدیریت را بر قیلوقالهای بیفرجام بدل کرده است.
در سالهای اخیر پیشنهادهای بسیاری ازجمله محوطهسازی برای مقبرهالشعرا همانند سعدیه، حافظیه، آرامگاه فردوسی و خیام و عطار برای فضاسازی پیرامون مقبرهالشعرا مطرح شده است اما اولویتهای مدیران فرهنگی تبریز گویا بیش از آنکه حفظ داشتهها و ارزشها باشد، هیاهو در زمان بیبحرانی و سکوت و گمشدگی در زمان بحران بوده است.
نداشتن اهلیت مدیریت فرهنگی، مسئلهٔ بسیار مهم دیگری است که منجر به بروز چنین وضعیتی شده است. اینکه فلان نهاد، اهلیت مدیریت فرهنگ را نداشته باشد، یک مسئله است و سپردن مقبرهالشعرای تبریز به چندین نهاد و بروز چنین وضعیت نابسامانی، مسئلهٔ دیگری است که البته راه گریز از مسئولیت را برای مدیران فراختر کرده است.
ساحتهای مختلف فرهنگ در تبریز دچار مریضحالی و شلختگی شده است و این نتیجه همان مدیریتهای کجسلیقه است که ناشی از عدم فهم درست از فرهنگ در جغرافیای تبریز و آذربایجان است. میتوان گفت که در سالهای اخیر، جرأت مدیریت فرهنگی در تبریز زیر سؤال رفته است و مدیران در پستوی باندبازیهای پدرخواندههای بیاهلیت، خلوت گزیدهاند تا اینکه در میدان فرهنگ و چهارراه سیاست، آزمون کفایت مدیریت بدهند.
میراث موروثی نامدیریتی در ساحت مسئولیتهای فرهنگی در تبریز، از سوی دیگر، عرصه را برای تداوم این سلسلهٔ نامیمون باز گذاشته است و فیالواقع به بیان مدیران فرهنگ، مشکلات زاییده نسلهای مدیریتی سابق است اما دردا و دریغا که انگیزهای نیز برای مدیریت بحران فرهنگ در این کهنشهر دیده نمیشود و هر سلسلهای در بقای اندک عمر مدیریتی خود، چند مصیبت دیگر بر این میراث میافزاید و رها میکند.
پس از این چند سطر مصیبتنامه، باز هم باید از مقبرهالشعرای غمگین تبریز گفت؛ جایی که از خاقانی شروانی بزرگ گرفته تا شهریار شیرینسخن ایران، در قلب ناآرام آن آرام گرفتهاند و اندکی آنسوتر، ثقهالاسلام و میرزاطاهر خوشنویس، در میانه خاک و بتون، در عمق سازهای کریهچهره، نام و نشان گم کردهاند. بیرحمی چنین به میراث فرهنگی، نشان از فرهنگنشناسی و گرفتاری مدیران در امورات دیگر است که شاید بهتر است مراجع بالادست به این مهم ورود کنند چراکه گفتن و نوشتن، دردی را دوا نکرده است.
انتهای پیام/