به گزارش خبرگزاری تسنیم از بوشهر، تحولات لبنان تنها یک رخداد محدود در جغرافیای شرق مدیترانه نیست؛ بلکه بخشی از یک معادله بزرگ امنیتی و راهبردی در منطقه غرب آسیاست. از این منظر، جمهوری اسلامی ایران نمیتواند نسبت به سرنوشت لبنان و مقاومت اسلامی در آن بیتفاوت باشد؛ چرا که آنچه امروز در بیروت، جنوب لبنان و مرزهای فلسطین اشغالی جریان دارد، آثار مستقیم و غیرمستقیمی بر امنیت و منافع ملی تمام کشورهای منطقه، از جمله ایران خواهد داشت.
البته حمایت از لبنان به معنای ورود شتابزده به یک رویارویی نظامی مستقیم نیست. عرصه سیاست خارجی و امنیت ملی، عرصه عقلانیت، تدبیر و محاسبه دقیق هزینهها و فایدههاست. با این حال، این واقعیت انکارناپذیر است که جمهوری اسلامی ایران به عنوان مهمترین حامی سیاسی و معنوی جبهه مقاومت، وظایفی روشن و راهبردی در قبال لبنان دارد که میتوان آن را در چهار محور اصلی دستهبندی کرد:
1. حمایت دیپلماتیک و افشای جنایات
نخستین وظیفه، حمایت سیاسی و دیپلماتیک از حاکمیت ملی لبنان و محکومیت قاطع تجاوزات رژیم صهیونیستی در مجامع بینالمللی است. دشمن میکوشد تجاوز را به یک واقعیت «عادی» تبدیل کند؛ ازاینرو افشای مستمر جنایات و بسیج افکار عمومی جهان علیه سیاستهای اشغالگری یک ضرورت راهبردی برای جلوگیری از مشروعیتبخشی به رفتارهای متجاوزانه است.
2. نبرد در جبهه شناختی و روایتها
دومین وظیفه، تقویت وحدت جبهه مقاومت در عرصه سیاسی، رسانهای و فرهنگی است. جنگ امروز تنها نبرد موشک و پهپاد نیست؛ بلکه جنگ روایتها نیز هست. رسانههای وابسته به صهیونیسم جهانی میکوشند مقاومت را عامل بحران معرفی کرده و تجاوزگر را در جایگاه قربانی بنشانند. مقابله با این جنگ شناختی، بخشی از مسئولیت انکارناپذیر کشورهای حامی مقاومت است.
3. حمایت انسانی و بازسازی زیرساختها
سومین وظیفه، حمایتهای انسانی و تلاش برای بازسازی زیرساختهای آسیبدیده لبنان است. هر جنگی علاوه بر خسارتهای نظامی، آثار سنگینی بر زندگی مردم عادی بر جای میگذارد. کمک به مردم لبنان، صرفنظر از گرایشهای سیاسی آنان، میتواند پیوندهای تاریخی، فرهنگی و عاطفی میان ملتهای منطقه را به شکلی پایدار تقویت کند.
4. حفظ و ارتقای قدرت بازدارندگی
چهارمین وظیفه، حفظ و تقویت قدرت بازدارندگی در برابر رژیم صهیونیستی است. تاریخ منطقه نشان داده است که هرگاه دشمن احساس ضعف یا انفعال کند، بر دامنه تجاوزات خود میافزاید. بازدارندگی مؤثر، مهمترین عامل جلوگیری از گسترش جنگ و ناامنی در منطقه بوده است.
توازن میان حمایت و منافع ملی
در عین حال، جمهوری اسلامی ایران باید همواره میان حمایت از مقاومت و حفظ منافع ملی خود توازن برقرار کند. حمایت راهبردی زمانی موفق خواهد بود که دقیقاً بر مبنای مثلث «عزت، حکمت و مصلحت» حرکت کند؛ اصولی که رهبر معظم انقلاب اسلامی بارها بر آن به عنوان مبانی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران تأکید داشتهاند.
امروز لبنان در خط مقدم یک نبرد سرنوشتساز قرار دارد؛ نبردی که فراتر از مرزهای جغرافیایی این کشور، به آینده موازنه قدرت در منطقه گره خورده است. در چنین شرایطی، ایران نه از سر احساسات، بلکه بر اساس یک منطق راهبردی کلان، مسئولیت دارد در کنار ملت لبنان، حاکمیت این کشور و جریان مقاومت بایستد و اجازه ندهد تجاوز و اشغالگری به یک واقعیت پذیرفتهشده در منطقه تبدیل شود؛ چرا که تجربه تلخ تاریخ ثابت کرده است که هرگاه تجاوز در نقطهای مهار نشود، آتش آن دیر یا زود به سایر نقاط نیز سرایت خواهد کرد.
رژیم صهیونیستی پس از ماهها جنایت در غزه و تجاوزهای مستمر به لبنان، اکنون آشکارا نشان داده است که توافق آتشبس را نه به عنوان یک تعهد پایدار، بلکه به عنوان فرصتی برای تجدید قوا، بازسازی توان رزمی و تحمیل واقعیتهای جدید میدانی تلقی میکند. از همین رو، حملات این رژیم به لبنان هرگز بهطور واقعی متوقف نشد و اکنون نیز مقامات صهیونیست با صراحت از ازسرگیری جنگ سخن میگویند.
واقعیت آن است که رژیم اشغالگر قدس در محاسبات راهبردی خود بیش از هر چیز به واکنش طرف مقابل توجه میکند. هرجا هزینهای سنگین پرداخت کرده، عقبنشینی کرده و هرجا خلأ بازدارندگی مشاهده کرده، پیشروی را در دستور کار قرار داده است. تجربه جنوب لبنان، جنگ 33 روزه و حتی نبردهای اخیر غزه گواه روشنی بر این حقیقت است.
نکته قابل تأمل آن است که هر وجب از خاک لبنان که امروز مورد تعرض یا اشغال قرار گیرد، فردا صرفاً یک مسئله نظامی نخواهد بود؛ بلکه به یک «برگ چانهزنی» در مذاکرات سیاسی تبدیل خواهد شد. تاریخ منازعات منطقه بارها نشان داده است که دشمن صهیونیستی تلاش میکند دستاوردهای میدانی خود را پشت میز مذاکره به امتیازات سیاسی تبدیل کند. به همین دلیل، نباید تحولات میدانی لبنان را جدا از معادلات گستردهتر منطقه ارزیابی کرد.
از سوی دیگر، مفهوم «وحدت جبههها» یا «وحدت ساحات» که در سالهای اخیر به یکی از مؤلفههای کلیدی بازدارندگی محور مقاومت تبدیل شده بود، دقیقاً بر این اصل استوار است که دشمن نتواند هر جبهه را به صورت جداگانه هدف قرار دهد. اگر رژیم صهیونیستی به این جمعبندی برسد که میتواند در یک جبهه عملیات نظامی انجام دهد و در عین حال از تبعات راهبردی آن در سایر جبههها مصون بماند، طبیعی است که دامنه تجاوزات خود را گسترش خواهد داد.
امروز مسئله لبنان صرفاً مسئله یک کشور نیست؛ بلکه بخشی از نبرد ارادهها در منطقه است. دشمن تلاش میکند با ایجاد واقعیتهای جدید میدانی، موازنه قدرت را به سود خود تغییر دهد و سپس همان دستاوردها را به ابزار فشار سیاسی تبدیل کند. در چنین شرایطی، مهمترین سرمایه جبهه مقاومت حفظ قدرت بازدارندگی و جلوگیری از شکلگیری این تصور در ذهن دشمن است که میتواند بدون پرداخت هزینه، اهداف خود را محقق سازد.
تجربه چهار دهه گذشته به روشنی نشان داده است که رژیم صهیونیستی زبان مذاکره را زمانی میفهمد که پشت آن قدرت و اقتدار وجود داشته باشد. هرگاه احساس کند هزینه تجاوز سنگین است، عقب مینشیند و هرگاه گمان کند طرف مقابل در محاسبات خود دچار تردید شده است، بر دامنه زیادهخواهیهای خود میافزاید.
ازاینرو، مهمترین درس تحولات اخیر آن است که امنیت منطقه نه با اعتماد به وعدههای رژیم صهیونیستی، بلکه با حفظ موازنه بازدارندگی و جلوگیری از تبدیل دستاوردهای نظامی دشمن به امتیازات سیاسی تأمین خواهد شد. تنها در سایه قدرت و وحدت است که میتوان مانع از تبدیل آتشبس به فرصتی برای تجدید قوای دشمن شد و صلح واقعی را به منطقه بازگرداند.
نویسنده: محمود خدری، مدرس دانشگاه بوشهر
انتهای پیام/