به گزارش گروه امام و رهبری خبرگزاری تسنیم، دکتر محسن ردادی عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در یادداشتی با عنوان «تحلیل زبانی پیام 28 خرداد آیتالله سیدمجتبی خامنهای و دلالتهای آن در نظام حکمرانی» نوشت: پیام اخیر آیتالله سیدمجتبی خامنهای را میتوان صرفنظر از محتوای سیاسی، بر اساس تحلیل زبانی بررسی کرد و دلالتهای آن در نظام حکمرانی را جستجو نمود. از این منظر، این پیام اگر در تاریخ جمهوری اسلامی بیسابقه نباشد، دستکم کمسابقه است. برخی از دلالتهای زبانی این پیام عبارتند از:
1. صراحت در انتساب مسئولیت: در عنوان و در متن پیام، از توافق و مذاکره «میان ایران و آمریکا» صحبت نشده است. بلکه از این وضعیت با عنوان «تفاهمنامه رئیسجمهوران ایران و آمریکا» یاد شده است. این نوع عبارتپردازی، احتمالا برای مشخص کردن مسئول و پاسخگوی این تفاهمنامه است. این یعنی قرار نیست پیروزی و شکست این طرح تفاهم، به کلیت حاکمیت منتسب شود، بلکه این یک طرح مشخص با مجری معین است و هموست که مسئول مستقیم پیامدهای آن است.
2. حذف عبارت حمایتگرانه: در پیامهای مهم گذشته رهبران انقلاب اسلامی معمولاً تشکر و حمایت از مسئولان و تصمیمگیران صورت میگرفت (به عنوان مثال، حمایت رهبر شهید انقلاب اسلامی از نهاد سران قوا پس از تصمیمگیری در مورد قیمت بنزین در سال 1398). اما در این پیام، چنین اشارههایی انجام نشده است. از منظر تحلیل گفتمان، حذف نیز همان اندازه معنا دارد که تصریح. گاهی آنچه گفته نمیشود، حامل پیام قویتری از آن چیزی است که گفته میشود. ممکن است علت این باشد که بیان حمایت از این تصمیمگیری با اعلام اختلاف نظر خود با این تصمیم در تعارض است. همچنین چنین حمایت و سوگیریای با نقشی که برای خود تعریف کردهاند (نقش ناظر بر اجرای تعهدات) در تضاد باشد.
3. مخاطب قرار دادن مردم: ویژگی مهم دیگر این پیام، تغییر مخاطب است. موضوع پیام مربوط به یک تصمیم حاکمیتی است، اما در تمام متن، ایشان با مردم سخن میگوید نه با مسئولان. این جابهجایی مخاطب اتفاق کوچکی نیست و به معنای ارتقای جایگاه مردم است.
4. تصریح بر اختلاف نظر خود در موضوع تفاهمنامه: رهبران انقلاب اسلامی همواره تأکید داشتهاند که اختلافنظرها لازم است در سطح نهادهای رسمی مدیریت شود و در انظار عموم ظاهر نشود. چون ممکن است باعث ناامیدی و دلسردی مردم شود. این قاعده هنوز برقرار است. اما در این مورد خاص، اتفاقا عدم تصریح بر اختلاف نظر خود با مسئولین و همنظر بودن با مردم، باعث دلسردی مردم در خیابان میشد. رهبر انقلاب اسلامی جامعه مبعوثشده را وارد متن معادله میکند و آنها را در جریان اختلافنظرها قرار میدهد.
5. سکوت در مورد تکرار برخی توصیههای مرسوم: در این پیام، برخی گزارههایی که معمولاً انتظار تکرار آنها وجود داشت، بیان نشدند. مثلا بسیاری انتظار داشتند که مردم خیابان به آرامش، خویشتنداری و اعتماد به مسئولان و خودداری از دوقطبیسازی دعوت شوند. اما چنین تأکیدی در متن دیده نمیشود و این حذف نیز قابل تحلیل است. قطعا رهبر انقلاب اسلامی در صدد نفی این موارد نبودند و بارها در این موارد تذکر دادهاند و همچنان آن تذکرها پابرجاست. اما عدم تکرار آنها میتواند نشانه تغییر اولویتهای ارتباطی پیام باشد.
6. لحن مطالبهگر به جای لحن ارشادی: ادبیات رهبران معمولاً میان دو قطب حرکت میکند: ادبیات ارشادی (توصیه، نصیحت، دعوت) و ادبیات مطالبهگر (مسئولیت، پاسخگویی، تعهد). در این پیام، وزن قطب دوم بیشتر است. رهبر انقلاب اسلامی به تعهد دادن رییس جمهور محترم اشاره میکنند و تصریح میکنند که مردم و ایشان، منتظر تحقق این وعدهها و تعهدهای رییس جمهور هستند.
7. اشاره به حقوق جبهه مقاومت در کنار حقوق ملت ایران: رهبر انقلاب تصریح کردند که رییس محترم جمهور تعهداتی در رابطه با «پاسداشت حقوق ملّت ایران و جبهه مقاومت» دادهاند. قائل شدن حقوق برای جبهه مقاومت که در جنگ اخیر کنار ملت ایران جنگیدند و آسیب دیدند و شهید دادند، طبیعی است، اما تصریح آن در این پیام به این معناست که دولت ایران، هم در برابر ملت ایران و هم در برابر جبهه وفادار مقاومت، متعهد و مسئول است.
8. تغییر جایگاه رهبری در متن: در این پیام، رهبری خود را در مقام داور میان مردم و مسئولان قرار نمیدهد؛ بلکه در مقام حامی مطالبه عمومی ظاهر میشود. اگر این تصریح در پیامهای بعدی نیز تکرار شود، میتوان گفت که یک تغییر در الگوی حکمرانی رخ داده است؛ الگویی که در آن رهبری بیش از آنکه نقش جبرانکننده ضعف نهادها را بر عهده بگیرد، نقش مطالبهگر عملکرد آنها را ایفا میکند. در ادامه یادداشت، این الگو توضیح داده میشود.
جمهوری اسلامی طی بیش از چهار دهه، دستکم سه دوره متمایز از الگوی حکمرانی را تجربه کرده است.
دوره نخست، دوران بنیانگذاری نظام به رهبری امام خمینی(ره) بود؛ دورهای که شرایط انقلابی، جنگ، فروپاشی ساختارهای پیشین و ضرورت تأسیس نهادهای جدید، حکمرانی را در وضعیتی استثنایی قرار داده بود. در آن دوره، بسیاری از تصمیمها ناگزیر بر پایه اقتدار فرهمندانه رهبری اتخاذ میشد و هنوز امکان تکیه کامل به سازوکارهای نهادی فراهم نشده بود. البته ایشان در اواخر عمر شریفشان بر پایان این دوره تأکید کردند: « انشاءالله تصمیم دارم در تمام زمینهها وضع به صورتی درآید که همه طبق قانون اساسی حرکت کنیم. آن چه در این سال ها انجام گرفته است، در ارتباط با جنگ بوده است. مصلحت نظام و اسلام اقتضا میکرد تا گرههای کور قانونی سریعاً به نفع مردم و اسلام باز گردد.»
دوره دوم، با رهبری رهبر شهید انقلاب اسلامی، وارد مرحله تثبیت نهادی شد. در این دوره، بسیاری از ساختارهای حکمرانی استقرار یافتند و انتظار میرفت نهادها بتوانند وظایف خود را بهصورت مستقل انجام دهند. با این حال، در عمل بخش مهمی از هزینههای سیاسی و اجتماعی ناکارآمدیها بر دوش شخص رهبر قرار گرفت. هرگاه اختلافی میان قوا شکل میگرفت، بحرانی در اداره کشور پدید میآمد یا تصمیمی با بنبست مواجه میشد، نگاهها بیش از آنکه متوجه نهاد مسئول باشد، به سمت رهبری معطوف میشد. به تعبیر دیگر، سرمایه اجتماعی رهبری بارها برای جبران ضعف عملکرد نهادهای اجرایی و سیاسی هزینه شد و اعتماد عمومی، بیش از آنکه متکی بر کارآمدی سازمانها باشد، بر شخصیت و جایگاه رهبر استوار ماند. کاستیها و ناکارآمدی نهادها باعث شد که در برخی حوادث مانند انتخابات ریاست جمهوری(88)، گران شدن بنزین(98)، موضوع حجاب(401)، معیشت(404) بحرانهای اجتماعی به وجود آید. با تمام این موارد ایشان هرگز اجازه ندادند کار از دست نهادها خارج شود و خود ایشان خارج از سازوکارهای نهادی به اداره امور بپردازند. البته این سیاست رهبر شهید باعث شد تمام حملات، غیرمنصفانه علیه شخص ایشان شکل بگیرد و در عوض، نهادها در سایه حمایت ایشان قدرتمند شدند و به همین دلیل با شهادت ایشان و وقوع جنگ، از کار نیفتادند.
اکنون به نظر میرسد جمهوری اسلامی وارد مرحله سومی شده است؛ مرحلهای که میتوان آن را دوران مسئولیتپذیری نهادی نامید. پیام اخیر رهبر انقلاب را باید در همین چارچوب تفسیر کرد. در این نگاه، رهبری دیگر نمیکوشد جای خالی نهادها را پر کند، بلکه از آنها مسئولیت، پاسخگویی و اقدام مطالبه میکند. تفاوت این رویکرد با گذشته، صرفاً در لحن نیست؛ بلکه در معماری جدید حکمرانی است. معماریای که در آن هر نهاد باید مسئولیت عملکرد خود را بپذیرد و نتواند ضعفهایش را در سایه اقتدار رهبری پنهان کند.
این تغییر، نتیجه تحول دیگری در جامعه ایران است؛ تحولی که شاید مهمترین ویژگی شرایط جدید باشد. پس از شهادت رهبر انقلاب اسلامی، جامعه ایران شاهد شکل تازهای از حضور اجتماعی مردم بوده است. مردمی که در حمایت از جمهوری اسلامی و دفاع میهنی به خیابان آمدند، دیگر نمیتوانند صرفاً مخاطب تصمیمات حاکمیت باقی بمانند، بلکه خود به بازیگری فعال در عرصه عمومی تبدیل شدهاند.
از این منظر، پیام اخیر رهبر انقلاب را نباید صرفاً یک پیام مناسبتی یا توصیهای اخلاقی تلقی کرد. این پیام، نشانه آغاز مرحلهای جدید در حکمرانی جمهوری اسلامی است؛ مرحلهای که در آن «نهادها باید مسئولیتپذیر و پاسخگو باشند» و «مردم و رهبر انقلاب در کنار هم، بیش از هر زمان دیگری در جایگاه راهبر، ناظر و مطالبهگر» ایفای نقش میکنند.
انتهای پیام/