به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در تاریخ سیاست، بحران همواره بهمثابه لحظه فرسایش قدرت شناخته شده است. دولتها در مواجهه با جنگ، تحریم، فشارهای اقتصادی، آشوبهای اجتماعی یا رقابتهای ژئوپلیتیکی، ناگزیر بخشی از سرمایه سیاسی و نهادی خود را از دست میدهند و هنر رهبران در بهترین حالت، جلوگیری از فروپاشی و کاهش خسارتها تلقی میشود. تمام تجربههای تاریخی از این منطق پیروی نمیکنند و گاهی در تاریخ ملتها، رهبری پدید میآید که بحران به وجود آمده را نه پایان قدرت، بلکه آغاز مرحلهای تازه از زایش آن میفهمد. در چنین نگاهی، بحران میدان آزمون ظرفیتهای تمدنی یک ملت است. همچنین اگر جامعهای بتواند در متن بحران، تواناییهای تازهای برای بقا، پیشرفت و اثرگذاری خلق کند، بحران دیگر عامل ضعف نیست، بلکه موتور تولید قدرت خواهد بود. از همین رو مهمترین ویژگی رهبری آیتالله خامنهای(ره) را باید در همین نقطه جستوجو کرد. تحلیل رهبری ایشان در قالب مدیریت بحران هرچند بخشی از واقعیت را توضیح میدهد، اما حقیقت بزرگتر را پنهان میسازد.
مدیریت بحران، مفهومی تدافعی است و هدف آن حفظ وضع موجود و عبور از شرایط دشوار است. اما آنچه در سه دهه گذشته در جمهوری اسلامی ایران رخ داده، فراتر از مدیریت بحران بوده است. مسئله اصلی، تولید قدرت در متن بحرانهاست؛ قدرتی که نه با پایان یافتن بحران، بلکه با هر بحران تازه، ظرفیتهای جدیدی برای جامعه ایجاد کرده است و این همان چیزی است که میتوان از آن با عنوان نوزایی قدرت یاد کرد.
قدرت در جهان معاصر دیگر صرفاً با تعداد تجهیزات نظامی، حجم اقتصاد یا گستره نفوذ سیاسی سنجیده نمیشود. تجربه دولتهای بزرگ نشان داده است که برخورداری از منابع مادی، تضمینکننده دوام نیست، بلکه آنچه که یک ملت را ماندگار میکند، توانایی بازتولید قدرت است. از این منظر قدرت زمانی پایدار میشود که بتواند خود را در قالب نهادها، فرهنگ، دانش، سرمایه انسانی و اعتماد عمومی بازآفرینی کند. بنابراین قدرت بیش از آنکه یک دارایی باشد، یک فرآیند است؛ فرآیندی که هر نسل باید آن را دوباره تولید کند.
در هندسه فکری رهبر شهید، قدرت دقیقاً چنین معنایی پیدا میکند. ایشان قدرت را از سطح ابزارهای سخت به سطح ظرفیتهای تمدنی ارتقا داد. در این نگاه، اقتدار تنها در میدان نظامی یا دیپلماسی معنا نمییابد، بلکه در دانشگاه، مراکز علمی، اقتصاد دانشبنیان، فرهنگ، مشارکت اجتماعی، هویت ملی و ساختارهای کارآمد حکمرانی نیز متولد میشود. بدین ترتیب، قدرت از یک مفهوم امنیتی به یک مفهوم تمدنی تبدیل میشود؛ مفهومی که آینده یک ملت را تضمین میکند.
مهمترین بستر تحقق این نگاه، نهادسازی است. تاریخ نشان میدهد که اشخاص هر اندازه بزرگ باشند، ماندگار نیستند و آنچه باقی میماند، نهادهایی است که اندیشه، تجربه و اراده تاریخی را در خود ذخیره میکنند. تمدنها با قهرمانان آغاز میشوند، اما با نهادها استمرار مییابند و این یکی از برجستهترین ویژگیهای رهبری آیتالله خامنهای(ره) بود. در این چارچوب، مسئله اصلی، اداره روزمره کشور نیست، بلکه ساختن سازوکارهایی است که بتوانند بدون وابستگی به اشخاص، مسیر پیشرفت را ادامه دهند.
در این نگاه، ایران نوین پیش از آنکه یک پروژه اقتصادی یا عمرانی باشد، یک پروژه نهادی است. توسعه واقعی، تنها افزایش تولید ناخالص داخلی یا گسترش زیرساختها نیست، بلکه افزایش ظرفیت جامعه برای حل مسائل پیچیده است. از این منظر جامعهای توسعهیافته است که بتواند در برابر بحرانها، از درون خود راهحل تولید کند و این امر جز از مسیر نهادهای کارآمد، سرمایه انسانی توانمند و فرهنگ مسئولیتپذیری امکانپذیر نیست و به همین دلیل، نهادسازی در اندیشه رهبری، صرفاً یک ابزار مدیریتی نیست، بلکه راهبردی برای ساختن آینده ایران است.
از مهمترین دستاوردهای این نهادسازی، تغییر پارادایم قدرت در جمهوری اسلامی است. در بسیاری از نظامهای سیاسی، قدرت ماهیتی واکنشی دارد؛ یعنی تنها هنگام وقوع تهدید فعال میشود، اما در این الگو، قدرت ماهیتی مولد پیدا میکند. قدرت مولد، پیش از بحران نیز در حال خلق ظرفیت است و هنگام بحران به جای فرسایش، امکان رشد و بازسازی را فراهم میآورد. از همین رو، هر بحران به فرصتی برای افزایش تجربه، تقویت انسجام، ارتقای توان مدیریتی و شکلگیری ظرفیتهای تازه تبدیل میشود و این همان تفاوت بنیادین میان جامعهای است که صرفاً در برابر بحران مقاومت میکند و جامعهای که از بحران، قدرت میآفریند.
از منظر فلسفه تاریخ نیز میتوان این تجربه را واجد معنایی عمیقتر دانست، چرا که تاریخ ملتها را نمیتوان تنها با پیروزیها و شکستهای نظامی توضیح داد و آنچه مسیر تاریخ را تغییر میدهد، کیفیت نهادهایی است که توانایی انتقال تجربه، تولید دانش، تربیت نیرو و سازماندهی اراده ملی را دارند. هرگاه این نهادها تقویت شوند، یک ملت حتی در دشوارترین شرایط نیز امکان نوزایی خواهد داشت. از این منظر، نقش رهبری امام شهید را باید در معماری این ظرفیت تاریخی تحلیل کرد؛ ظرفیتی که قدرت را از سطح رخدادهای مقطعی به سطح ساختارهای ماندگار منتقل کرده است. شاید مهمترین ویژگی این معماری آن باشد که آینده را قربانی امروز نمیکند. بسیاری از دولتها برای حل مسائل فوری، سرمایههای بلندمدت خود را مصرف میکنند، اما حکمرانی آیندهنگر، بحران امروز را با نگاه به فردا مدیریت میکند. تأکید بر تربیت نسل جوان، توسعه علم و فناوری، حمایت از اقتصاد دانشبنیان، تقویت خودباوری ملی، توجه به پیشرفت فرهنگی و تثبیت ساختارهای راهبردی همگی در چارچوب همین نگاه معنا مییابند؛ نگاهی که آینده را نه محصول تصادف، بلکه نتیجه نهادسازی هوشمندانه میداند.
بر این اساس، اگر بخواهیم روایت رهبری آیتالله خامنهای(ره) را در یک گزاره خلاصه کنیم، باید گفت ایشان بیش از آنکه مدیر بحران باشد، معمار قدرت است. قدرتی که بر اشخاص تکیه ندارد، بلکه در نهادها جریان مییابد و با تغییر نسلها از میان نمیرود، زیرا در ساختارهای پایدار، فرهنگ عمومی و سرمایه انسانی ریشه دوانده است و چنین قدرتی، قدرت تمدنی است؛ قدرتی که نه تنها توان عبور از بحران را دارد، بلکه میتواند از دل هر بحران، افق تازهای برای پیشرفت بگشاید.
از همین رو، روایت ایران نوین را باید روایت نوزایی قدرت دانست؛ نوزایی که نه در انباشت ابزارهای سخت، بلکه در انباشت نهادهای کارآمد، سرمایه انسانی، اعتماد اجتماعی و عقلانیت راهبردی تحقق یافته است. هر اندازه بحرانهای جهان پیچیدهتر و رقابتهای بینالمللی فشردهتر شوند، اهمیت این الگو آشکارتر خواهد شد؛ زیرا در عصر بحرانهای پیوسته، ملتها نه با حجم امکانات، بلکه با کیفیت نهادهای خود سنجیده میشوند. بنابراین میراث اصلی این دوره را باید در صورتبندی نوعی فلسفه حکمرانی دانست که قدرت را از یک ابزار سیاسی به سرمایهای تمدنی تبدیل کرده و ایران نوین را بر بنیاد نهادسازی، آیندهنگری و تولید مستمر قدرت تعریف میکند.
یادداشت از: مصطفی شجاعیان
انتهای پیام/