به گزارش خبرگزاری تسنیم از اصفهان رئیسجمهور قمارباز آمریکا در دوره دوم مسئولیت خود عبارتی را بارها و بارها تکرار کرده است و این عبارت "صلح از طریق قدرت" بوده است. او این ادعا را برای آن مطرح کرده است که مداخله خود در جای جای دنیا را توجیه کند و مدعی است تا کنون چندین جنگ را از طریق قدرت پایان داده است و به اصطلاح صلح را از طریق قدرت به ارمغان آورده است. این در حالی است که مفهوم صلح از طریق قدرت اساساً به معنی دیگری است و تأکید بر افزایش قدرت داخلی برای مصون بودن از حمله دیگر کشورها دارد. اتفاقاً جمهوری اسلامی ایران صلح از طریق قدرت را به معنای واقعی آن دنبال میکند. در ادامه نگاهی داریم به این مفهوم از دیدگاه نظریات مختلف امنیت ملی.
این ایده ریشهای جدی در نظریه واقعگرایی دارد. واقعگرایان کلاسیک مانند هانس مورگنتا معتقدند سیاست بینالملل عرصه رقابت قدرت است و دولتها برای بقا ناگزیرند منافع ملی خود را بر پایه قدرت تعریف کنند. در این چارچوب، اخلاق سیاسی بدون پشتوانه قدرت، توانایی حفظ امنیت را ندارد. واقعگرایی ساختاری کنت والتز نیز با تأکید بر آنارشی نظام بینالملل توضیح میدهد که چون اقتدار مرکزی بالاتری برای حمایت از دولتها وجود ندارد، هر دولت باید خود مسئول امنیت خویش باشد. بنابراین، افزایش توان دفاعی و ایجاد بازدارندگی، واکنشی طبیعی به محیطی است که در آن بیاعتمادی، رقابت و احتمال تهدید همواره وجود دارد.
در نظریه بازدارندگی نیز «صلح از طریق قدرت» جایگاهی مرکزی دارد. بازدارندگی زمانی مؤثر است که سه عنصر وجود داشته باشد: توانایی وارد کردن هزینه سنگین به مهاجم، اراده سیاسی برای استفاده از این توان، و باورپذیری پیام بازدارنده. اگر یک دولت قدرت نظامی بالایی داشته باشد اما دشمن تصور کند که آن دولت اراده استفاده از آن را ندارد، بازدارندگی تضعیف میشود. همچنین اگر اراده وجود داشته باشد اما توان کافی در دسترس نباشد، تهدید معتبر نخواهد بود. از اینرو، صلح از طریق قدرت فقط به انباشت سلاح محدود نمیشود، بلکه به مدیریت ادراکات، دیپلماسی هوشمند، انسجام داخلی و اعتبار راهبردی نیز وابسته است.
با این حال، این رویکرد منتقدانی نیز دارد. نظریهپردازان لیبرال استدلال میکنند که امنیت پایدار صرفاً از مسیر قدرت نظامی حاصل نمیشود، بلکه نهادهای بینالمللی، وابستگی متقابل اقتصادی، حقوق بینالملل و همکاریهای چندجانبه میتوانند احتمال جنگ را کاهش دهند. از منظر لیبرالی، اگر دولتها فقط به افزایش قدرت سخت تکیه کنند، ممکن است وارد «معمای امنیت» شوند؛ یعنی اقدامی که یک دولت برای دفاع از خود انجام میدهد، از نگاه دولت دیگر تهدیدآمیز تلقی شود و مسابقه تسلیحاتی شکل گیرد. در این وضعیت، تلاش برای امنیت بیشتر میتواند ناخواسته ناامنی بیشتر تولید کند.
نظریه سازهانگاری نیز نقد متفاوتی مطرح میکند. از دید سازهانگاران، تهدید فقط یک واقعیت مادی نیست، بلکه به برداشتها، هویتها و معانی مشترک بستگی دارد. برای مثال، قدرت نظامی یک کشور دوست ممکن است تهدید تلقی نشود، اما همان قدرت در دست رقیب میتواند خطرناک به نظر برسد. بنابراین، صلح از طریق قدرت بدون توجه به تصویرسازی، اعتمادسازی، هویت سیاسی و گفتمان امنیتی، ناقص خواهد بود. قدرت باید در چارچوبی تعریف شود که پیام دفاعی آن روشن باشد و به تحریک غیرضروری رقبا منجر نشود.
بنابراین مفهوم «صلح از طریق قدرت» یکی از گزارههای امنیت ملی است و بر این فرض استوار است که دولتها زمانی بیشتر به صلح پایبند میمانند که هزینه جنگ یا تجاوز به آنان بسیار بالا باشد. در این نگاه، قدرت نظامی، اقتصادی، فناوری، اطلاعاتی و حتی قدرت ائتلافسازی، نه لزوماً برای جنگ، بلکه برای بازدارندگی و جلوگیری از جنگ به کار گرفته میشود. به بیان دیگر، صلح نتیجه ضعف نیست؛ بلکه محصول توازن قوا، اعتبار تهدید و توان دفاعی مؤثر است. جمهوری اسلامی ایران دقیقاً بر همین مبنا هزینه تجاوز به جمهوری اسلامی ایران را بالا میبرد و برای صلح به قدرتهای بزرگ التماس نمیکند، در عین حال هرگز از قدرت خود برای تجاوز به دیگران استفاده نکرده و نمیکند. به عبارتی برخلاف تفسیر غلطی که ترامپ از این مفهوم دارد و از این مفهوم برای تجاوزگری استفاده میکند، جمهوری اسلامی ایران از قدرت بازدارندگی خود برای ایجاد صلح در منطقه استفاده میکند و این تفسیر درست گزاره صلح از طریق قدرت است.
یاداشت از :سید علی مشیرصدری، دکترای تخصصی امنیت ملی
انتهای پیام/170