خبرگزاری تسنیم- مجتبی برزگر: مخاطب امروز دیگر مانند گذشته نیست که هر آنچه روی آنتن میرود و یا در پلتفرمها منتشر میشود را بیچونوچرا بپسندند یا با هر شوخی و برنامهای سرگرم شوند. فضای رسانهای تغییر کرده و رقابت برای جلب توجه مخاطب، بهمراتب دشوارتر از سالهای گذشته شده است. با این حال، به نظر میرسد بخشی از تولیدکنندگان ویژهبرنامههای جامجهانی خصوصاً در پلتفرمهای اینترنتی، همچنان با همان الگوهای قدیمی به استقبال این رویداد رفتند؛ گویی تصور میکردند حضور چند چهره شناختهشده، اجرای چند استندآپ کمدی و شوخیهای پرحاشیه، برای نگه داشتن مخاطب کافی است.
در همین چارچوب، برخی پلتفرمهای اینترنتی تلاش کردند با تکیه بر کمدیهای پررنگ، حضور چهرههایی مانند ایمان صفا، قدرتالله ایزدی، رامبد جوان، ایمان قیاسی، ابوطالب حسینی و چند سلبریتی دیگر، فضای متفاوتی ایجاد کنند. این فرمول شاید در مقاطعی توانست بخشی از توجه کاربران را جلب کند، اما در بسیاری از مواقع، اصل ماجرا یعنی خود جامجهانی و مسابقات تیم ملی ایران را به حاشیه برد.
حتی در روزهایی که تیم ملی ایران مهمترین دیدارهای خود را برگزار میکرد، حجم بالای آیتمهای سرگرمکننده، گفتوگوهای حاشیهای و شوخیهای متعدد، گاهی چنان بر فضای برنامهها سایه انداخت که انگار اصل مسابقات در اولویت نبود. نتیجه آن شد که بخش مهمی از کیفیت فنی مسابقات و حتی عملکرد تیم ملی، زیر انبوهی از حواشی گم شد.
در سوی دیگر میدان، تلویزیون نیز سیاست متفاوتی را در پیش گرفت. این بار برخلاف دورههای گذشته، بخش مهمی از گزارش مسابقات به نسل تازهای از گزارشگران سپرده شد؛ تصمیمی که هم نقاط قوت داشت و هم محل نقد بود. مسئله اصلی، استفاده از نیروهای جوان نیست؛ اتفاقاً ورود نسل تازه به گزارشگری فوتبال ضرورتی انکارناپذیر است. اما پرسش اینجاست که آیا جامجهانی، بزرگترین ویترین فوتبال جهان، بهترین میدان برای آزمودن گزارشگران کمتجربه است یا باید میان تجربه و جوانی تعادل برقرار میشد؟
نگاهی به تاریخ گزارشگری فوتبال در ایران نشان میدهد این حرفه همواره با انتقال تجربه میان نسلها پیش رفته است. پس از انقلاب اسلامی، گزارش مسابقات فوتبال را چهرههایی مانند بهرام شفیع، جهانگیر کوثری، اسکندر کوتی، مجید وارث، کیومرث صالحنیا و عباس بهروان برعهده داشتند. از اواسط دهه هفتاد، همزمان با جام ملتهای آسیا 1996، نسل تازهای وارد این عرصه شد؛ نسلی که جواد خیابانی، عادل فردوسیپور، پیمان یوسفی و بعدها مزدک میرزایی، شناختهشدهترین چهرههای آن بودند و با تغییر شیوه روایت مسابقات، گزارشگری فوتبال را وارد مرحلهای تازه کردند.
جامجهانی 2026 نیز آغازگر فصل دیگری در این مسیر بود. تلویزیون این بار به گزارشگرانی مانند نیما تاجیک، حسین رضایی، سعید زلفی، عباس قانع و چند چهره جوان دیگر میدان داد تا مخاطبان تنها با اسامی همیشگی روبهرو نباشند. این تصمیم در اصل قابل دفاع است؛ زیرا هیچ نسلی بدون فرصت دیده شدن، جای نسل قبل را نخواهد گرفت.
با این حال، تفاوت سبک نسل جدید با گزارشگران باسابقه کاملاً محسوس است. اغلب گزارشگران جوان بیش از هر چیز به روایت متن مسابقه متکی هستند و کمتر وارد تحلیلهای فرامتنی، روایتهای تاریخی، اطلاعات حاشیهای یا پیوند دادن اتفاقات مسابقه با خاطرات فوتبال میشوند؛ همان ویژگیای که سالها در گزارشهای عادل فردوسیپور یا حتی جواد خیابانی، بخشی از جذابیت مسابقات را برای مخاطب رقم میزد.
در چنین شرایطی، غیبت بسیاری از گزارشگران باتجربه بیش از گذشته به چشم آمد. محمدرضا احمدی تنها دیدار ایران و نیوزیلند را گزارش کرد و پس از آن دیگر در اتاق گزارش دیده نشد. پیمان یوسفی نیز با وجود اجرای ویژهبرنامه فوتبالی شبکه یک، سهمی از گزارش مسابقات نداشت. جواد خیابانی هم پس از بازنشستگی از صداوسیما، اجرای برنامه «برجام» در سایت ورزش سه را در کنار خداداد عزیزی بر عهده گرفت و دیگر در فهرست گزارشگران جامجهانی سیما حضور نداشت.
همین موضوع این پرسش را ایجاد میکند که آیا نمیشد تجربه و جوانی را در کنار یکدیگر به کار گرفت؟ استفاده همزمان از گزارشگران باسابقه در مسابقات حساس و میدان دادن به نسل تازه در سایر دیدارها، میتوانست هم به ارتقای کیفیت گزارشها کمک کند و هم مسیر تربیت نسل آینده گزارشگری فوتبال را هموارتر سازد.
پولهای نجومی برای جامجهانی؛ رقابت بر سر فوتبال یا جنگ برای دیدهشدن؟
فارغ از کیفیت برنامهها، یکی از مهمترین حاشیههای جامجهانی امسال به هزینههای سنگینی بازمیگردد که برای تولید ویژهبرنامههای فوتبالی در پلتفرمهای اینترنتی صرف شد؛ هزینههایی که همچنان درباره ضرورت، بازدهی و حتی اهداف آن پرسشهای جدی مطرح است.
براساس شنیدهها، پلتفرمهای مختلف اینترنتی برای حضور پررنگ در رقابت رسانهای جامجهانی، بودجههایی کمسابقه را به تولید برنامههای فوتبالی اختصاص دادند؛ رقمی که در مجموع از مرز 400 میلیارد تومان عبور میکند. بخش قابل توجهی از این هزینهها از سوی اسپانسرها و بخشی دیگر نیز توسط خود پلتفرمها تأمین شده است.
آنچه بیش از همه توجهها را جلب کرد، تنها رقم کل این سرمایهگذاری نبود؛ بلکه دستمزدهای نجومی برخی مجریان و هزینههای دلاری دعوت از مهمانان خارجی نیز در میان فعالان رسانهای به بحثی جدی تبدیل شد. گفته میشود در یک یا دو مورد، دستمزد پرداختشده به مجریان این برنامهها در سطحی قرار گرفته که حتی با برخی برنامههای ویژه جامجهانی در کشورهای دیگر نیز قابل مقایسه است. همچنین برخی مهمانان خارجی نیز برای حضور در این برنامهها، مبالغ قابل توجهی بهصورت ارزی دریافت کردهاند.
با وجود چنین هزینههایی، پرسش اصلی این است که آیا این سرمایهگذاری توانست به همان اندازه بر کیفیت برنامهها و رضایت مخاطبان اثر بگذارد یا بخش مهمی از آن صرف ایجاد هیاهوی رسانهای شد؟ بسیاری از آنچه در فضای مجازی دستبهدست شد، بیش از آنکه تحلیل فوتبالی باشد، بر محور شوخیهای جنجالی، گفتوگوهای پرحاشیه یا بریدههایی استوار بود که صرفاً برای وایرال شدن طراحی شده بودند.
در مقابل، تلویزیون اگرچه از نظر بودجه و امکانات قابل قیاس با این هزینههای سنگین نبود، اما تلاش کرد با تکیه بر پوشش زنده مسابقات، برنامههای تحلیلی و استفاده از چهرههای جدید، مسیر متفاوتی را دنبال کند. آمارهای منتشرشده نیز نشان میدهد بخش قابل توجهی از مخاطبان همچنان ترجیح دادند مسابقات جامجهانی را از تلویزیون یا تلوبیون دنبال کنند؛ موضوعی که نشان میدهد هنوز مرجعیت رسانه ملی در پخش رویدادهای بزرگ ورزشی بهطور کامل از بین نرفته است.
البته پلتفرمهای اینترنتی برای حفظ مخاطب، بیش از هر زمان دیگری به تولید محتوای پرهیجان و جنجالی روی آوردند. استفاده از شوخیهای ساختارشکن، ادبیات بیپرده، کمدیهای هنجارشکن و اظهارنظرهای بحثبرانگیز، بخشی از راهبردی بود که برای حضور پررنگتر در فضای اکسپلور و شبکههای اجتماعی دنبال شد. هرچند این رویکرد در مقاطعی بازدیدهای بالایی ایجاد کرد، اما دستاورد آن بیش از هر چیز، تولید کلیپهایی بود که چند ساعت یا چند روز در فضای مجازی دستبهدست میشد و پس از آن نیز به فراموشی سپرده میشد.
ماجرای فردوسیپور؛ فراتر از یک روایت رسانهای
در این میان، نام عادل فردوسیپور و برنامه «فوتبال 360» نیز بار دیگر به یکی از محورهای بحث تبدیل شد. با این حال، به نظر میرسد درباره این ماجرا روایتهای متفاوتی مطرح شده که همه آنها با واقعیتهای حقوقی و اجرایی منطبق نیست.
بررسیها نشان میدهد بخشی از فضایی که پیرامون «فوتبال 360» شکل گرفت، بیش از اندازه بزرگنمایی شد. برخلاف برخی ادعاها، نه صداوسیما و نه ساترا، مجوز این برنامه را صادر نکرده بودند و اساساً فرآیند صدور مجوز آن از مسیر دیگری دنبال شده است. همین موضوع نیز از منظر حقوقی، یکی از ابهاماتی است که کمتر درباره آن توضیح داده شد.
پیش از آنکه بحث فیلتر شدن یا محدودیتهای ایجادشده برای این برنامه مطرح شود، این پرسش وجود دارد که چرا اساساً یک برنامه زنده و فوتبالی، خارج از سازوکار متعارف صدور مجوز برای محتوای صوت و تصویر فراگیر فعالیت کرده است؛ در حالی که بسیاری از برنامههای مشابه، فرآیندهای قانونی خود را از طریق ساترا طی کردهاند.
از سوی دیگر، موافقان محدودیتهای ایجادشده معتقدند مجموعهای از عوامل، از جمله نوع فضای ایجادشده در برخی برنامهها، برخی رویکردهای رسانهای و آنچه از آن با عنوان رویکردهای ضدملی یاد میشود، در تصمیمگیریهای بعدی بیتأثیر نبوده است؛ موضوعی که همچنان محل اختلاف و بحث میان موافقان و منتقدان است.
در هر صورت، آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، حرکت رسانهها در چارچوب قانون، شفافیت در فرآیندهای صدور مجوز و پاسخگویی درباره هزینهها و عملکردهاست؛ مسائلی که در فضای رقابتی امروز، بیش از گذشته مورد مطالبه افکار عمومی قرار گرفته است.
تلویزیون در آزمون جامجهانی؛ تجربه را نباید فدای جوانگرایی کرد
با همه نقدهایی که به برنامههای تلویزیونی وارد است، واقعیت این است که رسانه ملی در پوشش جامجهانی عملکردی قابل قبول از خود به نمایش گذاشت. برخلاف برخی پیشبینیها که از کاهش شدید مخاطب یا ناتوانی تلویزیون در رقابت با پلتفرمهای اینترنتی سخن میگفتند، پخش زنده مسابقات، برنامههای تحلیلی، پوشش لحظهبهلحظه رقابتها و تمرکز بر بازیهای تیم ملی، باعث شد تلویزیون همچنان مرجع اصلی بخش قابل توجهی از فوتبالدوستان ایرانی باقی بماند.
پوشش سه دیدار تیم ملی ایران برابر نیوزیلند، بلژیک و مصر نیز نشان داد که تلویزیون برای این رویداد برنامهریزی داشته است، اما در کنار این نقاط قوت، یک ضعف مهم همچنان خودنمایی میکند؛ گزارشگری مسابقات.
شروع جامجهانی با گزارش محمدرضا احمدی در دیدار ایران و نیوزیلند، امیدها را برای استفاده از ظرفیت گزارشگران باتجربه زنده کرد؛ اما این روند ادامه پیدا نکرد. در ادامه مسابقات، بیشتر بار گزارشها بر دوش نیروهای جوان قرار گرفت؛ تصمیمی که اگرچه در راستای جوانگرایی قابل دفاع است، اما درباره مهمترین رویداد فوتبالی جهان، با انتقادهایی همراه شد.
هیچ تردیدی وجود ندارد که آینده گزارشگری فوتبال بدون اعتماد به نسل جدید ساخته نخواهد شد. همانگونه که روزی جواد خیابانی، عادل فردوسیپور، پیمان یوسفی و دیگران نیز نخستین تجربههای خود را پشت سر گذاشتند، امروز هم باید به نسل تازه میدان داد. اما تفاوت در اینجاست که جامجهانی، ویترین فوتبال جهان است؛ آوردگاهی که کوچکترین اشتباه نیز میلیونها مخاطب را تحت تأثیر قرار میدهد.
گزارش فوتبال، صرفاً روایت آنچه در زمین مسابقه رخ میدهد نیست. گزارشگر باید بتواند هیجان را منتقل کند، اطلاعات تاریخی ارائه دهد، از آمار و روایتهای مکمل استفاده کند و در عین حال، مخاطب را در طول 90 دقیقه با خود همراه نگه دارد. این همان ویژگیای است که گزارشگران با تجربه طی سالها برای خود ساخته بودند؛ سبکی که تنها حاصل دانش فوتبالی نبود، بلکه از تجربه، مطالعه و تسلط بر فضای رسانهای سرچشمه میگرفت.
در نقطه مقابل، بخش قابل توجهی از گزارشگران جوان این دوره، بیش از حد به متن مسابقه وفادار ماندند و کمتر توانستند روایتهایی فراتر از جریان بازی ارائه کنند. طبیعی است که این مسئله نه به معنای نداشتن استعداد، بلکه نتیجه کمبود تجربه حضور در میدانهای بزرگ است؛ تجربهای که تنها با برنامهریزی تدریجی و حضور مستمر در مسابقات مختلف به دست میآید، نه با سپردن یکباره مهمترین مسابقات جهان به نیروهای کمتجربه.
به همین دلیل، شاید منطقیترین راهکار، ایجاد تعادل میان تجربه و جوانی باشد. تلویزیون میتواند در رقابتهای بزرگ و دیدارهای حساس از ظرفیت گزارشگران باسابقه استفاده کند و در کنار آن، با یک برنامه آموزشی منسجم، نسل تازه گزارشگران را برای آینده آماده سازد. این دو رویکرد نهتنها با یکدیگر تعارضی ندارند، بلکه مکمل هم هستند و میتوانند کیفیت گزارشگری فوتبال را در سالهای آینده ارتقا دهند.
واقعیت آن است که امروز فضای رسانهای دیگر مانند گذشته انحصاری نیست. مخاطب تنها با یک شبکه یا یک رسانه مواجه نیست و با چند لمس ساده میتواند میان تلویزیون، پلتفرمهای اینترنتی، شبکههای اجتماعی و رسانههای مختلف جابهجا شود. این رقابت، کیفیت را به مهمترین سرمایه هر رسانه تبدیل کرده است.
با این حال، تجربه جامجهانی نشان داد که تلویزیون همچنان مزیتهایی دارد که رقبا بهسادگی نمیتوانند جای آن را بگیرند؛ دسترسی رایگان، پوشش گسترده، کیفیت مناسب پخش و اعتماد بخش بزرگی از مخاطبان، همچنان رسانه ملی را به مرجع اصلی تماشای مسابقات بزرگ تبدیل کرده است. حفظ این جایگاه اما تنها با اتکا به این مزیتها ممکن نیست و نیازمند ارتقای مستمر کیفیت در همه بخشها، از برنامهسازی گرفته تا گزارشگری است.
جامجهانی تنها میدان رقابت بازیکنان نیست؛ آزمونی برای رسانهها نیز هست. همانطور که یک گل تاریخی برای همیشه در حافظه فوتبال ایران ثبت میشود، یک گزارش ماندگار نیز میتواند به بخشی از خاطره جمعی مردم تبدیل شود. هنوز هم صدای گزارش بازی ایران و استرالیا یا هیجان گزارش پیروزی ایران مقابل ولز، برای بسیاری از فوتبالدوستان زنده است؛ خاطرهای که نشان میدهد گاهی یک گزارش خوب، به اندازه خود مسابقه در ذهن مخاطب ماندگار میشود.
شاید مهمترین درس جامجهانی 2026 همین باشد؛ تلویزیون در رقابت با پلتفرمهای اینترنتی همچنان توان حفظ مخاطب را دارد، اما برای تثبیت این جایگاه، نباید تجربه را قربانی جوانگرایی کند. آینده از آنِ نسل تازه است، اما این آینده زمانی ساخته میشود که تجربه و جوانی، در کنار یکدیگر قرار بگیرند؛ نه در برابر هم.
رسانهای که میخواهد بماند، باید اعتماد بسازد
جامجهانی 2026 یک بار دیگر نشان داد که رقابت اصلی دیگر فقط در مستطیل سبز نیست؛ رسانهها نیز همزمان برای جلب اعتماد و حفظ مخاطب رقابت میکنند. در این میدان، صرف هزینههای نجومی، دعوت از چهرههای مشهور یا تولید لحظههای جنجالی، الزاماً به معنای موفقیت نیست. آنچه در نهایت مخاطب را پای یک رسانه نگه میدارد، کیفیت، اعتبار و احترام به شعور اوست.
تلویزیون در این دوره ثابت کرد که با وجود همه نقدها، هنوز مهمترین مرجع پوشش رویدادهای بزرگ ورزشی در کشور است. پخش گسترده مسابقات، دسترسی آسان و پوشش منظم رقابتها، همچنان مزیتهایی است که بسیاری از مخاطبان را با رسانه ملی همراه نگه داشته است. با این حال، این جایگاه تضمینشده نیست و حفظ آن مستلزم بازنگری جدی در برخی بخشها، بهویژه گزارشگری و برنامهسازی، خواهد بود.
در مقابل، پلتفرمهای اینترنتی نیز اگرچه با سرمایهگذاریهای کلان و جذب چهرههای شناختهشده تلاش کردند سهم بیشتری از بازار مخاطب را به دست آورند، اما تجربه این جامجهانی نشان داد که هیاهوی رسانهای، شوخیهای جنجالی و کلیپهای وایرال، جای تحلیل عمیق و برنامهسازی حرفهای را نمیگیرد. مخاطب ممکن است چند دقیقه برای دیدن یک حاشیه وقت بگذارد، اما برای همراه ماندن با یک رسانه، به محتوایی نیاز دارد که ارزش دنبال کردن داشته باشد.
در این میان، ماجرای عادل فردوسیپور و «فوتبال 360» نیز بار دیگر نشان داد که فضای رسانهای کشور بیش از هر زمان دیگری به شفافیت نیاز دارد؛ چه در فرآیند صدور مجوزها، چه در اطلاعرسانی درباره تصمیمهای نظارتی و چه در نحوه روایت اتفاقات برای افکار عمومی. ابهام، همواره میدان را برای گمانهزنی و روایتهای متناقض باز میکند.
در نهایت، شاید مهمترین پیام جامجهانی امسال این باشد که هیچ رسانهای با تکیه بر گذشته یا با اتکا به حاشیه، آینده خود را تضمین نمیکند. تلویزیون برای حفظ مرجعیت خود باید کیفیت را ارتقا دهد، از تجربه گزارشگران باسابقه در کنار پرورش نسل تازه بهره ببرد و در برنامهسازی نیز بیش از گذشته به سلیقه مخاطب امروز توجه کند. پلتفرمهای اینترنتی نیز اگر میخواهند سهم پایداری از بازار رسانه داشته باشند، باید از رقابت بر سر جنجال فاصله بگیرند و به سمت تولید محتوای حرفهای، تحلیلی و ماندگار حرکت کنند.
جامجهانی تمام شد و حالا قضاوت مخاطبان درباره رسانهها باقی میماند؛ قضاوتی که نه با تعداد کلیپهای وایرال، بلکه با کیفیت روایت، صداقت، اعتماد و حرفهایگری شکل میگیرد.
انتهای پیام/