به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، حسین تقوینیا پژوهشگر حوزه جامعهشناسی سیاسی در گفت و گویی اختصاصی با تاکید بر نقش مولفه های اجتماعی در تولید قدرت اظهار داشت: در نظم نوین جهانی که ویژگی بارز آن بیقاعدگی و آنارشی ساختی است، مفاهیم کلاسیک قدرت دچار تحول بنیادین شدهاند.
تقوی نیا در ابتدای این گفت و گو با تمرکز بر پدیده تشییعهای فراملی و میلیونی رهبر شهید در ایران و عراق، به بررسی این موضوع پرداخت که چگونه این حیات جمعی و شور مناسکی، از یک آیین صرفا مذهبی فراتر رفته و به متغییری اثرگذار در حوزه قدرت سخت تبدیل میشود. از این منظر، برای درک درست این پدیده، ابتدا باید تعریف سنتی و سختافزاری خود را از اصطلاح قدرت سخت بهطور اساسی ارتقا دهیم، چرا که قدرت سخت صرفاً در پرتابهها، تانکها، سیستمهای پدافندی و آلیاژهای پیچیده نظامی خلاصه نمیشود. از همین رو، پشت هر ابزار نظامی و هر ماشه، یک اراده انسانی، یک عزم اجتماعی و یک اتمسفر روانی قرار دارد که به آن سلاح هویت و کارایی میبخشد. همچنین وقتی یک جامعه یا یک جبهه فراملی در مقیاس میلیونها انسان برای تشییع یک رهبر شهید به خیابانها میآیند، در واقع در حال تولید انرژی سیاسی متراکم و باز تولید مشروعیت ایده مقاومت است. این حضور ابَر-میلیونی، تجسم عینی عزم راسخ یک ملت، پویایی یک پدیدار اجتماعی و وفاداری به یک آرمان راهبردی است که پیامی کاملاً فیزیکی و ملموس به محاسبات نظامی دشمن میفرستد.
وی در ادامه این گفتگو به تبیین مفهوم سندرم محاسباتی در دکترینهای امنیتی غرب پرداخت و خاطرنشانکرد: اتاقهای فکر و دستگاههای اطلاعاتی دشمن، نظام محاسباتی خود را همواره بر اساس دادههای مادی، ارزیابی شکافهای اجتماعی، گسستهای نسلی و پتانسیل فروپاشی درونی جوامع هدف تنظیم میکنند.
این پژوهشگر حوزه جامعهشناسی: زمانی که مستکبران دست به ترور، جنایت یا عملیاتی بزرگ میزنند پیشفرض و محاسبه اصلی آنها این است که جامعه هدف دچار رعب، عقبنشینی، تزلزل در اراده یا گسستهای عمیق مدنی خواهد شد، اما تماشای آن اقیانوس انسانی و همگرایی بینظیر حاکمیت و ملت در ایران و عراق، یک شوک محاسباتی شدید و آنی به آنها وارد میسازد. این تصویر منسجم، به مغز متفکر پنتاگون و سرویسهای جاسوسی صهیونیستی و غربی این پیام روشن را املا میکند که بدنه اجتماعی جامعه هدف، نه تنها مرعوب و پراکنده نشده، بلکه به واسطه این خونهای پاک، به یک چسبندگی راهبردی و اتحاد ارگانیک دست یافته است. این پدیده، مستقیماً ضریب خطر و هزینه هرگونه ماجراجویی نظامی بعدی علیه آن سیستم سیاسی را به شدت بالا میبرد، زیرا دشمن متوجه میشود که با یک ارتش کلاسیک مهارپذیر روبهرو نیست، بلکه با یک ملت-پادگان منسجم و یک حیات جمعی آمادهی جانفشانی مواجه است. بنابر این، شور مناسکی مستقیماً به بازدارندگی سخت تبدیل میشود، چون فرمول هزینه و فایده تجاوز را در ذهن اتاقهای فکر دشمن بازنویسی کرده و آن را به سمت غیرقابلتحمل بودن پیش میبرد.
وی در بخش دیگری از این مصاحبه، به بررسی ابعاد عمیقتر مفهوم پایداری ملی پرداخت و تأکید کرد: قدرت بازدارندگی واقعی، صرفاً از برخورداری از تجهیزات و توانمندیهای نظامی پیشرفته حاصل نمیشود.
تقوی نیا در پاسخ به این پرسش که چرا یک جامعه دچار شکافهای عمیق داخلی یا گرفتار بیاعتمادی و ناامیدی، حتی با در اختیار داشتن پیشرفتهترین تسلیحات نظامی نیز نمیتواند به بازدارندگی پایدار دست یابد، اظهار داشت: تجهیزات نظامی بدون پشتوانه اجتماعی، اراده جمعی و باور عمومی به ضرورت ایستادگی، کارکرد راهبردی خود را از دست میدهد و به ابزارهایی فاقد اثربخشی واقعی تبدیل میشود. همچنین تاریخ نشان داده است که برخورداری از ارتشهای مجهز و تسلیحات پیشرفته، بهتنهایی تضمینکننده پیروزی نیست، چراکه در موارد متعددی، نیروهای نظامی قدرتمند به دلیل ضعف درونی، کاهش انگیزه، فروپاشی انسجام اجتماعی و فقدان سرمایه انسانی و روانی، در برابر نیروهایی کوچکتر اما دارای انگیزه و انسجام بیشتر، با شکست مواجه شدهاند.
این استاد دانشگاه و پژوهشگر حوزه جامعهشناسی سیاسی با اشاره به نمونههایی از تحولات نظامی در دهههای اخیر، از فروپاشی سریع ارتش افغانستان در برابر طالبان و همچنین تحولات مربوط به سقوط موصل و پیشروی اولیه داعش در عراق بهعنوان نمونههایی از تأثیر تعیینکننده مؤلفههای اجتماعی و روانی در سرنوشت جنگها یاد کرد. بنابراین، قدرت نظامی زمانی میتواند به عاملی مؤثر در امنیت و بازدارندگی تبدیل شود که در کنار توانمندیهای سختافزاری، از پشتوانه اجتماعی، انسجام ملی و اراده جمعی برخوردار باشد؛ چرا که سلاح بدون حمایت اجتماعی، بهتنهایی قادر به ایجاد امنیت پایدار نیست.
وی با تشریح مأموریتهای تروریسم رسانهای دشمن افزود: در شرایط شبهجنگ، مهمترین، خطیرترین و اولویتدارترین هدف دشمن، اصابت به خطوط مواصلاتی روانی، ذهنی و شناختی جامعه است. دشمن به خوبی میداند که توان شکست دادن مستقیم نیروهای مسلح را در میدان ندارد، بنابراین تلاش میکند با ابزار رسانه، شایعه، پمپاژ یاس و فشارهای نقطهای اقتصادی، جامعه را دچار دوقطبیهای حاد، فرساینده و بدخیم و سندرم ناامیدی مطلق نسبت به آینده کند.
تقوی نیا با اشاره به جامعه دو قطبی بیان داشت: جامعه دوقطبیشده، جامعهای است که در آن توافق بنیادین بر سر مفاهیمی چون منافع ملی، امنیت جمعی و شناخت دشمن مشترک از بین رفته یا دچار خدشه شده است. در چنین محیط آنومیک و آشفتهای، حتی ممکن است بخشی از بدنه جامعه، پیشرفتهای شگرف نظامی و دفاعی کشور خود را نه مایه امنیت و آرامش، بلکه عامل ایجاد دردسر، تحریم یا تنش تلقی کنند و این دقیقاً همان نقطه طلایی و ایدهآلی است که بازدارندگی یک کشور در آن به طور کامل فرو میریزد.
این پژوهشگر و استاد دانشگاه سپس به تعریف دقیق تابآوری جامعه پرداخت و خاطرنشان کرد: تابآوری به معنای توانایی عمیق یک پیکره اجتماعی برای تحمل تکانههای شدید اقتصادی, روانی، رسانهای و نظامی است، بهطوریکه سیستم دچار فروپاشی ساختاری، اخلاقی یا واگرایی مدنی نشود. این تابآوری مستقیماً و منحصراً از چشمه زلال همبستگی ملی سیراب میشود.
تقوی نیا معتقد است اگر همبستگی و اعتماد متقابل وجود داشته باشد، جامعه سختیهای معیشتی و فشارهای روانی ناشی از شرایط شبهجنگ را به عنوان بهایی لازم برای حفظ استقلال، هویت و عزت راهبردی خود میپذیرد، آن را هضم میکند و به فرصتی برای قویتر شدن تبدیل میسازد، اما اگر جامعه دچار ویروس ناامیدی و قطبیسازی تصنعی شد، کوچکترین تکانه اقتصادی یا امنیتی میتواند به اغتشاش، نافرمانی، مسخ افکار عمومی و واگرایی شدید منجر شود. در چنین وضعیتی، دشمن به راحتی محاسبه میکند که با یک فشار نظامی محدود یا یک موج رسانهای هماهنگ، میتوانید ساختار سیاسی را بدون شلیک یک گلوله مستقیماً به زانو درآورد. از این رو، بازدارندگی حقیقی ریشه در روانشناسی اجتماعی، امید به آینده و انسجام ملی دارد و انبار خطوط موشکی تنها لایه بیرونی این کوه یخ شناور هستند.
وی افزود: جوامع در مواجهه با شهادت رهبران کاریزماتیک، محبوب و فراملی خود، دچار یک جهش عاطفی، حماسی و معنوی فوقالعاده اما معمولاً «کوتاهمدت و موقت» میشوند. از این رو، استفاده از این انرژی عظیم و جوشان و تبدیل آن به سرمایه اجتماعی پایدار، از کلیدیترین، ظریفترین و در عین حال پیچیدهترین پرسش در حوزه جامعهشناسی سیاسی انقلابها و جنبشهای مقاومت در سراسر جهان است.
این پژوهشگر حوزه جامعهشناسی سیاسی اظهار داشت: جهش عاطفی پس از شهادت رهبران، مانند یک انفجار بزرگ انرژی حرارتی و روانی است؛ این انرژی بیپایان اگر به سرعت مهار، هدایت و کانالکشی ساختاری نشود، طبق قوانین طبیعی جامعهشناسی و روانشناسی تودهها، به مرور زمان دچار فرسایش، عادتزدگی و فروکش خواهد شد. بنابراین، وظیفه حیاتی نخبگان، تبدیل این شور حماسی به شعور ساختاری و نهادهای زاینده و پایدار است.
وی برای تحقق این هدف، سه گام اساسی، عملیاتی و ساختاری را ترسیم کرد. گام نخست روایتسازی عقلانی، تئوریک و اندیشهای است؛ که به سیره، کارنامه و مکتب فکری رهبر شهید میپردازد و نخبگان فکری، حوزوی و دانشگاهی نباید اجازه دهند شخصیت اسطورهای رهبر شهید صرفاً در ابعاد عاطفی، نوستالژیک و مجالس مراثی خلاصه و محصور شود، بلکه باید به تودههای مردم و اصناف جامعه تبیین شود که این رهبر و این فرمانده، حاصل چه تفکر عمیق، چه جهانبینی قاعدهمند، چه محاسبات دقیق عقلانی و چه دکترین راهبردی پیشرفتهای بوده است. به بیان دیگر، باید شخص به مکتب و نهاد ارتقا یابد، چرا که وقتی یک اندیشه تبدیل به ساختار و نهاد شد، دیگر با رفتن و شهادت افراد فیزیکی از بین نمیرود، بلکه تکثیر شده و به حیات تاریخی خود ادامه میدهد.
تقوینیا گام دوم را پیوند زدن حماسه به معیشت و عدالت اجتماعی برشمرد و اظهار داشت: سیستم سیاسی باید بتواند از این سرمایه معنوی تزریقشده به رگهای جامعه، برای حل چالشهای درونی، مبارزه با فساد و ارتقای کارآمدی استفاده کند. اگر تودههای مردم و لایههای گوناگون جامعه احساس کنند که همان روحیه فداکاری، مردمداری، پاکدستی، زهد و اخلاص کارآمد رهبر شهید، در بدنه کارگزاران اجرایی، ناظران اقتصادی و مدیران میانی کشور نیز برای گرهگشایی از زندگی، رفاه و معیشت روزمره مردم جریان دارد، آن انرژی عاطفی سوگواری، تبدیل به یک اعتماد متقابل، عمیق و راهبردی میان ملت و حاکمیت میشود. حقیقت جامعهشناختی این است که استقلال ساختاری و پیششرطهای بازدارندگی سیاسی و نظامی، بدون پیوند خوردن با معیشت عمومی و ایجاد حس ملموس عدالت در جامعه، در بلندمدت پایدار نخواهد ماند و آسیبپذیر میشود.
پژوهشگر حوزه جامعهشناسی سیاسی گام سوم و پایانی را ایجاد بازدارندگی ذهنی و شناختی در نسل جدید از طریق بازتعریف پلتفرمهای آموزشی و رسانهای معرفی کرد و با اشاره به ویژگیهای رفتاری نسلهای جدید نظیر نسل زد و آلفا تصریح کرد: ما باید بتوانیم رفتارهای حماسی و مفاهیم عالی جامعه را به زبان، ادبیات، فرمها و ابزارهای نوین مورد پسند نسل جدید ترجمه و بازتولید کنیم، که این کار خطیر با بخشنامههای اداری، نگاههای مکانیکی، تکرار کلیشههای صوتی و تصویری و برخوردهای سازمانی جواب نخواهد داد. از همین رو، رسانهها و نخبگان باید پلتفرمهای تولید روایت، قالبهای هنری و ابزارهای زیباشناختی خود را به کلی تغییر دهند و مفاهیمی مثل مقاومت، ایستادگی و قدرت ملی را به عنوان عناصر هویتی مدرن، جذاب و مایه فخر ملی و بینالمللی بازتعریف کنند. این مفاهیم باید به عنوان یک ارزش فرهنگی ماندگار و اصیل در لایههای عمیق ناخودآگاه هویتی جامعه رسوب کند، و تنها در این صورت است که آن جهش موقت عاطفی، به یک موتور محرک دائمی، عقلانی و خودکار برای ایستادگی راهبردی تبدیل خواهد شد و امنیت کشور را در این جهان بیقاعده تضمین خواهد کرد.
حسین تقوینیا در پایان با تاکید بر لزوم یکپارچگی ابعاد سخت و نرم قدرت خاطر نشانکرد: دکترین بازدارندگی جبهه مقاومت، یک کل تجزیهناپذیر است و تفکیک میان میدان نظامی و میدان اجتماعی، خطای استراتژیکی است که دشمن تمایل دارد ما به آن دچار شویم. امنیت پایدار در جهان بیقاعده امروز، محصول یک معادله چندمجهولی است که در آن، موشکهای نقطهزن در لایه سخت و همبستگی ملی، عدالت اقتصادی، تابآوری جامعه و بازدارندگی ذهنی در لایه نرم، همافزایی دارند. از همین رو، نخبگان فکری و رسانهها باید بتوانند نقشه راه عقلانیت بازدارندگی را تعمیق بخشیده و با تبیین درست لایههای اقتدار، مانع از موفقیت جنگ شناختی دشمن در ناامیدسازی جامعه شوند، چرا که حفظ امید و انسجام در بدنه اجتماعی، همان پادتن اصلی در برابر بدعهدیهای راهبردی نظام سلطه است. این رویکرد به وضوح نشان میدهد هر تلاشی برای ارتقای توان دفاعی، بدون سرمایهگذاری متوازن بر روی ساختارهای اجتماعی و بهبود سرمایه مدنی، ابتر خواهد ماند. بنابراین، بازدارندگی در هزاره جدید، در خیابانها و در ذهن تودهها رقم میخورد، نه صرفاً در اتاقهای دربسته فرماندهی نظامی، همین امر لزوم بازنگری در سیاستهای کلان فرهنگی و رسانهای کشور را دوچندان میسازد.
انتهای پیام/