به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، همبستگی و وحدت اجتماعی از دیرباز یکی از دغدغههای بنیادین متفکران اجتماعی بوده است. از دورکیم که همبستگی مکانیکی و ارگانیکی را محور تحلیل نظم اجتماعی قرار داد، تا نظریهپردازان معاصر همچون پاتنام و فوکویاما که بر نقش اعتماد و سرمایه اجتماعی تأکید کردهاند، همگی بر این نکته اتفاق نظر دارند که بقای یک جامعه تا حد زیادی در گرو میزان پیوند و همبستگی میان اعضای آن است.
با این حال، همبستگی اجتماعی هرگز امری بدیهی و خودبهخودی نیست؛ بلکه ریشه در مجموعهای از عوامل دارد که از جمله مهمترین آنها میتوان به «فرصتهای برابر برای همه» اشاره کرد. بدون وجود برابری نسبی در دسترسی به منابع، قدرت و منزلت اجتماعی، انسجام جامعه به سطحی نازل و شکننده تنزل خواهد یافت.
امروزه در جامعه ایران، یکی از مهمترین موانع تحقق همبستگی اجتماعی، نابرابری در ابعاد گوناگون آن است. نابرابری را نمیتوان صرفاً به شکافهای اقتصادی تقلیل داد؛ این پدیده در حوزه قدرت و جایگاههای سیاسی نیز بهوضوح قابل مشاهده است. جامعه ایران با دوگانههای عمیقی مواجه است: از یک سو، گروهی برخوردار از نفوذ و قدرت سیاسی که دسترسی ممتازی به فرایندهای تصمیمسازی و تصمیمگیری دارند و از سوی دیگر، گروهی که عملاً از هرگونه جایگاه سیاسی مؤثر بیبهرهاند.
این شکاف ساختاری نهتنها اعتماد اجتماعی را تضعیف میکند، بلکه زمینهساز گسستهای هویتی و بیاعتمادی نهادی نیز میشود. آنچه این وضعیت را پیچیدهتر میکند، این است که نابرابری به عرصه قدرت سیاسی محدود نمیماند، بلکه در حوزه باورها و اعتقادات دینی نیز بازتولید میشود.
هنگامی که گروههای مختلف جامعه احساس کنند نظام باورهای آنان به رسمیت شناخته نمیشود یا در مقایسه با دیگران از اعتبار و منزلت کمتری برخوردارند، انسجام اجتماعی نه بر پایه پذیرش متقابل، بلکه بر اساس سکوت در برابر دیگری شکل میگیرد. چنین همبستگیای، صوری و شکننده است و نمیتواند بنیانی پایدار برای زندگی مشترک اجتماعی فراهم آورد.
نکته کلیدی آن است که این نابرابریها، حتی با وجود تلاشهای مقطعی برای ایجاد وحدت، بهسادگی از میان نمیروند. با تلاش میتوان شاید برای مدتی کوتاه وحدتی ظاهری ایجاد کرد، اما چنین وحدتی به معنای «سکوت در مقابل دیگری» است، نه «یکی شدن، یکشکل اندیشیدن و یک چیز خواستن».
چنین وحدتی بیش از آنکه نشانه انسجام واقعی باشد، بیانگر نوعی «همبستگی منفی» است؛ همبستگیای که در آن افراد به دلیل ترس، اجبار یا ناچاری در کنار یکدیگر قرار میگیرند، نه از روی اعتماد و باور مشترک. طبیعی است که چنین همبستگیای در برابر نخستین فشارها فروبپاشد و جامعه را بار دیگر به وضعیت پیشین بازگرداند.
برای عبور از این بنبست و تحقق انسجامی پایدار، باید چشمها را شست و جور دیگر دید. به بیان دیگر، انسجام اجتماعی مستلزم بازنگری در نگاه ما به «دیگری»، به تفاوتها و به امکان همزیستی در عین کثرت است. این بازنگری از آنجا آغاز میشود که از تقلیل دیگری به «تهدید» یا «رقیب» دست برداریم و او را بهمثابه بخشی از یک کل به رسمیت بشناسیم.
همچنان که شاعر میگوید:
چترها را باید بست
زیر باران باید رفت
فکر را، خاطره را زیر باران باید برد
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
زیر باران رفتن، استعارهای از زیستن در فضای مشترک انسانی است؛ فضایی که در آن تفاوتها نهتنها مانع نیستند، بلکه میتوانند به منبعی برای غنا و پویایی اجتماعی تبدیل شوند.
همبستگی اجتماعی اصیل آن نیست که همه ما زیر یک چتر واحد گرد هم آییم تا از باران تفاوتها در امان بمانیم؛ بلکه آن است که زیر باران برویم، با یکدیگر خیس شویم و عشق را در میان قطرهها جستوجو کنیم:
دوست را زیر باران باید دید
عشق را زیر باران باید جست
این نگاه، همزمان ما را به دو مسئولیت رهنمون میسازد: نخست، مسئولیت فردی برای عبور از مرزبندیهای ذهنی و پذیرش دیگری؛ و دوم، مسئولیت جمعی برای کاهش نابرابریهای ساختاری که مانع شکلگیری انسجام پایدار شدهاند.
بدون کاهش شکافهای قدرت، ثروت و منزلت، و بدون بهرسمیتشناختن تنوع باورها و هویتها، همبستگی اجتماعی همواره در سطحی سطحی و شکننده باقی خواهد ماند.
ایجاد همبستگی واقعی، نیازمند شجاعتِ نگریستن به واقعیتهای نابرابر و عزم برای تغییر آنهاست؛ تغییری که نه با حذف تفاوتها، بلکه از دل بهرسمیتشناختن آنها شکل میگیرد و میتواند از میان کثرت، وحدتی پویا، معنادار و پایدار برآورد.
یادداشت از: مجید کافی، دانشیار پژوهشگاه حوزه و دانشگاه
انتهای پیام/