به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری تسنیم، تحولات اخیر در ساحل غربی یمن، به ویژه سقوط حیس، الخوخه و المخا، یکی از جدیترین شکستهای نیروهای وابسته به عربستان در سالهای اخیر را رقم زده است. سرعت پیشروی انصارالله و فروپاشی خطوط دفاعی نیروهای مستقر در این مناطق نشان داد که مسئله فقط از دست رفتن چند موضع نظامی نیست. ساختار فرماندهی، سازماندهی و انسجام نیروهایی که طی سالهای گذشته با حمایت ائتلاف سعودی در ساحل غربی شکل گرفته بودند، عملا با یک بحران جدی روبهرو شده است.
اهمیت این تحول زمانی بیشتر روشن میشود که بدانیم ساحل غربی برای انصارالله صرفا یک جبهه نظامی دیگر نیست. این منطقه به دریای سرخ و بابالمندب متصل است و هر میزان تثبیت حضور نیروهای صنعاء در آن، موقعیت انصارالله را در معادلات دریایی و منطقهای تقویت میکند. به همین دلیل، پرسش اصلی اکنون این نیست که آیا نیروهای وابسته به سعودی شکست خوردهاند یا نه؛ این شکست در میدان قابل مشاهده است. پرسش مهمتر این است که آیا ریاض، واشنگتن و دیگر حامیان این نیروها حاضر خواهند شد واقعیت جدید را بپذیرند و اجازه دهند انصارالله موقعیت خود را در این منطقه تثبیت کند؟
شواهد موجود پاسخ منفی به این پرسش میدهد. شکست نیروهای مورد حمایت سعودی را باید پایان یک ساختار نظامی مشخص دانست، نه پایان تلاش برای مهار انصارالله در ساحل غربی. نخستین نشانه این مسئله نیز از داخل همین جبهه ظاهر شده است؛ طارق صالح از بازسازماندهی نیروهای تحت فرمان خود سخن گفته و گزارشها از سفر او به ریاض برای هماهنگیهای بیشتر حکایت دارد. معنای این تحولات روشن است: تلاش برای ترمیم نیرویی که در میدان آسیب جدی دیده است.

طارق صالح البته چهرهای تازه در معادلات ساحل غربی نیست. او، برادرزاده علی عبدالله صالح است، پس از فروپاشی ائتلاف صالح و انصارالله و کشته شدن رئیس جمهوری پیشین یمن در دسامبر 2017، به یکی از فرماندهان اصلی جبهه ضد انصارالله تبدیل شد. نیروهای «مقاومت ملی» تحت فرمان او از سال 2018 با حمایت امارات در ساحل غربی شکل گرفتند و در عملیات ائتلاف برای پیشروی به سمت الحدیده نقش مهمی ایفا کردند. منابع حقوق بشری سازمان ملل نیز نیروهای او را عمدتا متشکل از نیروهای سابق گارد جمهوری و نیروهای محلی معرفی کرده اند که با حمایت و آموزش امارات سازماندهی شدند.
بنابراین، بازسازماندهی نیروهای طارق صالح را نمیتوان یک جابهجایی عادی در ساختار نظامی نیروهای وابسته به دولت عدن تلقی کرد. این نیروها از ابتدا با هدف ایجاد یک نیروی موثر در ساحل غربی و مشارکت در فشار نظامی علیه انصارالله شکل گرفتند. در سال 2018 نیز نیروهای مقاومت ملی به همراه تیپهای العمالقه و مقاومت تهامه در عملیات پیشروی به سمت الحدیده مشارکت داشتند. اکنون، پس از شکست سنگین همین ساختار در حیس، الخوخه و المخا، تلاش برای بازسازی آن میتواند مقدمه ایجاد یک آرایش جدید در ساحل غربی باشد.

مزیت طارق صالح برای این نقش، تنها سابقه نظامی او نیست. ساختار نیروهای تحت فرمان او از ابتدا به شبکه حمایت امارات متکی بوده و خود او نیز توانسته ارتباطات مناسبی با بازیگران منطقه ای و غربی حفظ کند. از این رو، اگر ریاض تصمیم به بازسازی جبهه ساحل غربی گرفته باشد، طارق صالح یکی از معدود فرماندهانی است که میتواند در مرکز چنین طرحی قرار گیرد. اما مسئله فقط شخص طارق صالح نیست؛ مسئله ایجاد دوباره یک نیروی منسجم برای جلوگیری از تثبیت دستاوردهای انصارالله است.

در این میان، نقش آمریکا و اسرائیل نیز اهمیت ویژه ای دارد. ساحل غربی یمن برای واشنگتن صرفا بخشی از جنگ داخلی یمن نیست. این منطقه در مجاورت باب المندب قرار دارد؛ گذرگاهی که امنیت کشتیرانی، انتقال انرژی و ارتباط میان دریای سرخ و اقیانوس هند را تحت تاثیر قرار می دهد. تحولات هفتههای اخیر و نزدیک شدن انصارالله به باب المندب، اهمیت این مسئله را بیش از گذشته آشکار کرده است. گزارشهای اخیر نیز پیشروی انصارالله در ساحل غربی و تصرف المخا را تهدیدی مستقیم برای منافع سعودی و آمریکا و امنیت مسیرهای دریایی توصیف کرده اند.

برای اسرائیل نیز موضوع فقط امنیت کشتیرانی نیست. افزایش توان انصارالله در ساحل غربی به معنای تقویت موقعیت نیرویی است که در سالهای گذشته حملات خود را علیه منافع اسرائیل و خطوط کشتیرانی مرتبط با آن گسترش داده است. در نتیجه، تثبیت انصارالله در امتداد ساحل دریای سرخ میتواند موقعیت این جنبش را در برابر اسرائیل و آمریکا از یک توانایی صرفا موشکی و پهپادی به یک موقعیت جغرافیایی و دریایی مستحکم تر تبدیل کند. طبیعی است که واشنگتن و تلآویو چنین تغییری را مطلوب ندانند.

از این منظر، حتی اگر عربستان به تنهایی توان بازگرداندن موازنه گذشته را نداشته باشد، فشار برای جلوگیری از تثبیت موقعیت انصارالله میتواند از مسیرهای مختلف ادامه پیدا کند. بازسازی نیروهای محلی، حمایت اطلاعاتی و لجستیکی، فشار اقتصادی و امنیتی و تلاش برای ایجاد ترتیبات جدید در ساحل غربی، همگی ابزارهایی هستند که میتوانند در مرحله بعد مورد استفاده قرار گیرند. شکست نیروهای موجود، به معنای کنار گذاشتن هدف نیست؛ بلکه میتواند طرف مقابل را به سمت تغییر ابزار سوق دهد.
تجربه گذشته نیز اهمیت این منطقه را نشان داده است. پس از شکلگیری نیروهای مقاومت ملی و سایر گروههای تحت حمایت ائتلاف، عملیات گستردهای برای حرکت از ساحل جنوبی به سمت الحدیده انجام شد. در سال 2018 نیروهای تحت حمایت امارات در محور ساحل غربی پیشروی کردند و هدف اصلی، تحت فشار قرار دادن انصارالله و تصرف بندر الحدیده بود. عملیات «پیروزی طلایی» نیز با همین هدف آغاز شد و نیروهای طارق صالح در کنار العمالقه و مقاومت تهامه در آن مشارکت داشتند.
آن تجربه نشان می دهد که ساحل غربی هیچ گاه برای ائتلاف سعودی یک جبهه فرعی نبوده است. اکنون نیز شکست نیروهای وابسته به ریاض در این منطقه، با توجه به موقعیت انصارالله در حیس، الخوخه و المخا، بیش از آنکه نشانه پایان رقابت باشد، آغاز یک مرحله تازه است. تفاوت مهم این مرحله آن است که نیروهایی که قرار بود مانع پیشروی انصارالله شوند، پیش از آنکه بتوانند ماموریت خود را تکمیل کنند، با فروپاشی جدی روبه رو شده اند.

در مقابل، انصارالله اکنون از یک دستاورد مهم میدانی برخوردار است. این جنبش توانسته است در مدت کوتاهی خطوط دفاعی رقیب را در یک نقطه مهم درهم بشکند و به یکی از حساس ترین مناطق جغرافیایی یمن مسلط شود. همین مسئله باعث میشود هرگونه تلاش برای بازسازی جبهه مقابل، با این واقعیت جدید روبه رو باشد که انصارالله دیگر با همان آرایش میدانی گذشته مواجه نیست.
به همین دلیل، نباید تحولات اخیر را صرفا یک عقب نشینی تاکتیکی نیروهای وابسته به سعودی دانست. آنچه فرو ریخته، ساختاری است که طی سالها برای جلوگیری از گسترش نفوذ انصارالله در ساحل غربی ایجاد شده بود. اکنون ریاض و متحدانش باید تصمیم بگیرند که چگونه این خلأ را پر کنند؛ و با توجه به اهمیت باب المندب برای آمریکا و اسرائیل، بعید است این دو بازیگر نیز اجازه دهند نتیجه فعلی بدون تلاش برای تغییر آن تثبیت شود.
با این حال، این مسئله به معنای آن نیست که بازسازی جبهه مقابل الزاما به بازگشت موازنه گذشته منجر خواهد شد. انصارالله نشان داده است که توانایی بهرهبرداری از ضعف ساختاری نیروهای رقیب و تغییر سریع موازنه میدانی را دارد. بنابراین، مرحله بعدی بیش از آنکه صرفا آزمون توان سعودی برای بازسازی نیروهایش باشد، آزمون توان انصارالله برای تبدیل پیروزیهای اخیر به یک موقعیت پایدار خواهد بود.
ساحل غربی یمن اکنون در نقطه ای قرار گرفته است که شکست نیروهای وابسته به سعودی، معادله قبلی را برهم زده اما منازعه را پایان نداده است. ریاض احتمالا به دنبال بازسازی ابزار نظامی خود خواهد رفت و آمریکا و اسرائیل نیز به دلیل اهمیت راهبردی باب المندب و دریای سرخ، در برابر تثبیت کامل موقعیت انصارالله منفعل نخواهند ماند.
با این حال، واقعیت تعیین کننده همچنان در میدان شکل می گیرد: انصارالله توانسته است ساختاری را که سالها برای مهار آن ساخته شده بود، در یکی از حساسترین مناطق یمن دچار فروپاشی کند. اکنون ابتکار عمل در اختیار صنعاء است و طرف مقابل باید برای بازگرداندن آن هزینه ای به مراتب بیشتر از گذشته بپردازد.
نویسنده: احمد حاجی صادقیان، کارشناس مسائل یمن