به گزارش خبرگزاری تسنیم از کردستان، شهدا، حافظه زنده یک ملت هستند؛ انسانهایی که با انتخابی بزرگ، از مهمترین سرمایه زندگی خود گذشتند تا ارزشهایی همچون امنیت، آرامش، عزت و استقلال برای جامعه باقی بماند. آنان تنها متعلق به یک خانواده یا یک منطقه نیستند، بلکه بخشی از هویت تاریخی و فرهنگی یک ملت به شمار میروند؛ سرمایههایی معنوی که معرفی درست زندگی و آرمانهایشان، وظیفهای مهم بر دوش جامعه امروز گذاشته است.
در میان همه روایتهای ایثار و فداکاری، شهدای مدافع امنیت جایگاهی ویژه دارند؛ مردانی که در لحظههایی حساس، خطر را به جان خریدند تا مردم در سایه آرامش زندگی کنند. آنان در سکوت و بیهیاهو، مسئولیتی سنگین را بر دوش گرفتند و اجازه ندادند تهدیدها، آرامش خانوادهها و جامعه را خدشهدار کند.
اما عظمت شهدا تنها در لحظه شهادت آنان خلاصه نمیشود؛ حقیقت وجودی آنان را باید در سالهای زندگیشان جستوجو کرد. در رفتار با خانواده، در اخلاق فردی، در احترام به مردم، در پایبندی به باورها و در مسئولیتپذیریهایی که شاید کمتر دیده شده است. هر شهید، یک کتاب ناگفته از انسانیت، ایمان و فداکاری است که باید برای نسلهای آینده روایت شود.
مظلومیت بسیاری از شهدا در این است که بخش بزرگی از مجاهدتهای آنان پیش از شهادت در سکوت گذشته است. آنان مانند دیگر مردم زندگی کردند، در کنار خانواده خندیدند، برای آینده فرزندانشان آرزو داشتند، اما در بزنگاههای مهم، از آسایش خود گذشتند تا امنیت و آرامش دیگران حفظ شود.
رسانه در این میان، نقشی فراتر از اطلاعرسانی دارد. رسانه تنها ثبتکننده یک خبر یا یک حادثه نیست؛ بلکه پل ارتباطی میان نسلهاست. وظیفه رسانه این است که از دل خاطرات خانوادهها، دوستان و همرزمان شهدا، تصویر واقعی و انسانی آنان را به جامعه معرفی کند؛ تصویری فراتر از یک نام و یک تاریخ.
پرداختن به زندگی شهدا، روایت یک حادثه نیست؛ روایت یک سبک زندگی است. وقتی از شهید سخن گفته میشود، در حقیقت از ارزشهایی مانند فداکاری، صداقت، ایمان، مسئولیتپذیری، محبت به خانواده و خدمت به مردم سخن گفته میشود؛ ارزشهایی که جامعه امروز بیش از همیشه به شناخت و بازخوانی آنها نیاز دارد.
رسانهها باید تلاش کنند تا شهدا را همانگونه که بودند معرفی کنند؛ انسانهایی با دغدغههای واقعی، خانوادههایی که دوستشان داشتند، خاطراتی که به جا گذاشتند و مسیر زندگیای که آنان را به قله ایثار رساند. روایت درست شهید، روایتی انسانی، عمیق و ماندگار است که دلها را با حقیقت فداکاری پیوند میدهد.
امروز نسل جوان بیش از هر زمان دیگری نیازمند شناخت الگوهای واقعی است؛ الگوهایی که در میان مردم زندگی کردند و با عمل خود نشان دادند میتوان در کنار خانواده، جامعه و باورهای انسانی، مسیر بزرگی را انتخاب کرد. معرفی شهدا، معرفی قهرمانانی است که از دل همین جامعه برخاستند.
شهدای مدافع امنیت، امنیت امروز را با ایستادگی خود تضمین کردند؛ امنیتی که شاید در زندگی روزمره کمتر دیده شود، اما بدون آن، آرامش خانوادهها و پیشرفت جامعه امکانپذیر نیست. یادآوری فداکاری این شهدا، در حقیقت قدردانی از آرامشی است که امروز نصیب مردم شده است.
پروژههای مانند «خونهای ماندگار» تلاش میکند روایت این انسانهای بزرگ را از قاب خاطرات نزدیکانشان ثبت کند؛ روایتهایی که در آن، چهره واقعی شهید دیده میشود؛ نه فقط لحظه شهادت، بلکه تمام مسیر زندگی، عشقها، دغدغهها و آرزوهای انسانی او.
رسانه با ثبت این روایتها، امانتدار تاریخ میشود؛ امانتی که باید با صداقت، دقت و احترام حفظ شود تا نام شهدا در میان نسلهای آینده زنده بماند. هر خاطرهای که از یک شهید ثبت میشود، بخشی از تاریخ این سرزمین را از فراموشی نجات میدهد.
اکنون در روایت شهید علی صادقیان، بار دیگر به سراغ زندگی بزرگمردی از دیار قروه میرویم؛ شهیدی که در کنار مسئولیت اجتماعی، در خانه نیز انسانی مهربان، همسری همراه و پدری دلسوز بود. روایت او، تنها روایت یک شهادت نیست؛ روایت یک زندگی سرشار از ایمان، محبت و فداکاری است؛ روایتی که باید برای همیشه ماندگار بماند.
در میان کوچهها و خانههای شهر قروه، روایت مردانی جریان دارد که زندگیشان با ایثار، ایمان و مسئولیت گره خورده است؛ مردانی که شاید روزی مانند دیگر مردم در کنار خانوادههایشان زندگی میکردند، اما در لحظه انتخاب، مسیر دشوار خدمت و دفاع از امنیت را برگزیدند و نامشان برای همیشه در حافظه این سرزمین ماندگار شد.
«خونهای ماندگار» د ر روایت سیام این بار به قروه آمده است؛ شهری که بار دیگر میزبان روایت یکی از فرزندان پرافتخار خود است؛ شهید علی صادقیان، فرزند شادعلی، متولد یکم مهرماه 1361 که سالها در مسیر خدمت و انجام وظیفه گام برداشت و سرانجام در یازدهم اسفندماه 1404 در جریان حمله رژیم آمریکایی ـ صهیونیستی به شهادت رسید.
شهدای مدافع امنیت، تنها نامهایی در قاب تصاویر نیستند؛ آنان انسانهایی از جنس مردم بودند؛ پدرانی که برای فرزندانشان قصه میگفتند، همسرانی که تکیهگاه خانواده بودند و فرزندانی که دلبسته آغوش پدر و مادر بودند، اما در لحظهای حساس، آرامش جامعه را بر آسایش شخصی خود ترجیح دادند.
مظلومیت این شهدا در آن است که بخش بزرگی از بزرگی آنان در سکوت و گمنامی سپری شد. سالها تلاش، مسئولیتپذیری، مهربانی و فداکاری آنان کمتر دیده شد، اما خانوادههایی که در کنارشان زندگی کردند، بهتر از هر کسی میدانند که پشت لباس خدمت، قلبی سرشار از محبت و انسانی بزرگ قرار داشت.
شهید علی صادقیان از همان انسانهایی بود که عظمت شخصیتش را باید در زندگی روزمرهاش جستوجو کرد؛ در نمازی که به اول وقت اهمیت میداد، در توصیههایی که به فرزندانش میکرد، در کمک به همسرش در امور خانه و در توجهی که به آرامش خانواده داشت.
برای شناخت این شهید، به سراغ همسرش سمیه یکتایی رفتیم؛ زنی که سالها همراه زندگی علی بود و امروز خاطراتش، بخشی از روایت ماندگار مردی است که برای خانوادهاش فقط یک همسر و پدر نبود، بلکه تکیهگاهی آرام و مطمئن بود.
همسر شهید از مردی سخن میگوید که ایمان را در عمل نشان میداد؛ کسی که نماز اول وقت برایش یک عادت ساده نبود، بلکه راهی برای تربیت خانواده و ساختن یک زندگی سالم بود.
او میگوید: «علی همیشه تأکید داشت بچهها نماز اول وقتشان را بخوانند. به آنها میگفت به موقع بخوابید تا بتوانید صبح زود بیدار شوید. همیشه سفارش میکرد در کارهای خانه به همدیگر کمک کنید.»
این نگاه شهید به خانواده، تنها در حرف نبود؛ خودش نیز در عمل همراه خانواده بود. برای او خانه، محل آرامش و محبت بود و تلاش میکرد فرزندانش با روحیه همکاری، مسئولیتپذیری و ایمان رشد کنند.
ماه رمضان آخرین روزهای حضور علی در کنار خانواده را به خاطرهای فراموشنشدنی تبدیل کرد. آخرین سفره سحر، آخرین نماز جماعت خانوادگی و آخرین لحظههایی که همسر و فرزندان در کنار او بودند، امروز برای خانوادهاش ارزش و معنایی دوچندان دارد.
همسر شهید روایت میکند که آن شب، همه کنار سفره سحر بودند؛ با هم غذا خوردند، نماز خواندند و پس از آن علی آماده رفتن شد. او مثل همیشه آرام بود؛ بیآنکه کسی بداند این آخرین دیدار خواهد بود.
شهدای این سرزمین، میراثی بزرگ برای نسلهای آینده به جا گذاشتهاند؛ میراثی از ایمان، شجاعت، خانوادهدوستی و مسئولیتپذیری. علی صادقیان نیز از همین قافله بود؛ مردی که در کنار دفاع از امنیت، در خانه نیز معلم اخلاق و محبت بود.
امروز پیکر مطهر این شهید در روستای نیبند شهرستان قروه آرام گرفته است، اما نام و خاطراتش در میان خانواده، دوستان و مردم این دیار زنده خواهد ماند.
روایت «خونهای ماندگار» روایت مردانی است که رفتند تا آرامش بماند؛ مردانی که شاید جای خالیشان در خانهها احساس شود، اما راه و منششان همچنان چراغی برای آینده است. در ادامه مشروح گفتوگو از نظر خوانندگان محترم میگذرد:

گفتوگو با سمیه یکتایی، همسر شهید علی صادقیان
تسنیم: از اخلاق و ویژگیهای شهید بگویید؟
علی انسانی بسیار آرام، مهربان و مسئولیتپذیر بود. برای خانواده اهمیت زیادی قائل بود و همیشه تلاش میکرد کنار ما باشد. به نماز اول وقت اهمیت زیادی میداد و این موضوع را به بچهها هم توصیه میکرد.
او فردی بااخلاق، خانوادهدوست و شجاع بود و به اعتقاداتش پایبندی داشت و در عمل نیز به آن وفادار بود. او برای آرامش خانواده از خود گذشت و در سختترین لحظهها استوار ماند.
تسنیم: چه خاطرهای از زندگی مشترک با ایشان در ذهن دارید؟
یکی از خاطرات ماندگار من مربوط به روزهای آخر است. ماه رمضان بود. همه کنار سفره سحر بودیم، با هم سحری خوردیم و بعد از نماز، لباسها و وسایلش را آماده کرد و رفت. مثل همیشه آرام بود. آن لحظه نمیدانستم آخرین دیدار ماست.
یکی از زیباترین خاطراتش از علی لحظهای بود که برای رفتن به دنبالش با او تماس میگرفتم؛ «همین که سوار ماشین میشد، تمام خستگی از دل ما میرفت. وقتی به خانه میرسید، خانه برایمان جان میگرفت و همه چیز رنگ دیگری پیدا میکرد.»
«حالا هر بار از همان مسیر رد میشوم، ناخودآگاه چشمم دنبال او میگردد؛ انگار هنوز منتظرم همانجا ایستاده باشد و با لبخند سوار ماشین شود. خیلی سخت است؛ جایی که سهشنبهها منتظر آمدنش بودم، امروز فقط خاطرهاش را با خودم ببرم. کاش میدانستم روزهای آخر است تا بیشتر نگاهت میکردم و کنارت میماندم؛ اما این بار هرچقدر منتظر بمانم، دیگر برنمیگردی.»
تسنیم: آخرین صحبتهای شهید با خانواده چه بود؟
به ما میگفت محکم باشید، نترسید، هوای همدیگر را داشته باشید، به مادرتان گوش کنید و مراقب هم باشید. این جملات امروز برای ما یک یادگار بزرگ است.
مثل همیشه آرام و مهربان بود و هنگام سحر در کنار ما حضور داشت. آن لحظه نمیدانستم که این آخرین دیدار ماست. او یک هفته سر کار بود و قرار بود روزی که میخواست به مرخصی بیاید، این اتفاق برایش رخ داد.
شهید سه فرزند، دو دختر و یک پسر داشت. شب قبل از شهادتش با من و فرزندانم صحبت کرد و به ما میگفت: «محکم باشید، نترسید، هوای همدیگر را داشته باشید، به مادرتان گوش کنید و مراقب هم باشید. برای من اتفاقی نمیافتد. صبور باشید.»
زمانی که من در منزل نبودم، او با دختر بزرگم صحبت میکرد. همزمان گردان را بمباران کردند. شهید مثل همیشه به دخترم گفت: «سلام کوثر جان، خوبی؟» که ناگهان صدای داد و فریاد آمد و فقط صدای نالههایشان را شنیدیم. بعد گوشی قطع شد و هرچه تماس گرفتیم، تلفن فقط بوق میخورد.
تسنیم: از دلتنگی خودتان بگویید؟
هنوز باور رفتنش برایم سخت است. گاهی منتظرم در باز شود و دوباره برگردد. دلم برای صدایش، نگاهش و لحظههای سادهای که کنارمان بود تنگ شده است. اما به او افتخار میکنم و همیشه یادش را زنده نگه میدارم.
خیالت راحت باشد، تا آخرین لحظه مراقب یادگاریهایت میمانم. تو رفتی، اما تکهای از قلب من را هم با خودت بردی.
انتهای پیام/481