به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، پس از پیروزیهای خیره کننده انصارالله در منطقه ساحل غربی یمن و در اختیار گرفتن سواحل باب المندب و ارتفاعات مشرف به این آبراه استراتژیک، مهمترین اولویت سیاسی و نظامی صنعا در شرایط کنونی، تثبیت موقعیت جدید است. انصارالله در صورت تثبیت این دستاورد میتواند در ادامه تحولات از موقعیت جغرافیایی و نظامی جدید خود به عنوان یک اهرم مهم استفاده کرده و منافع بیشتری را برای ملت یمن تامین کند. از همین رو، مرحله کنونی برای صنعا بیش از آنکه زمان گسترش فوری باشد، زمان تثبیت و تحکیم موقعیت است.
اهمیت این مسئله از آنجا بیشتر میشود که نیروهای انصارالله هنوز فرصت کافی برای تثبیت کامل مواضع و استحکامات خود در مناطق تازه فتح شده را پیدا نکردهاند. در چنین شرایطی، تهدید نظامی مهمترین گزینه و اهرم فشاری است که میتواند در کوتاه مدت موقعیت جدید انصارالله را با چالش مواجه کند. با این حال، تجربه روزهای اخیر نشان داده است که توان نظامی عربستان سعودی به تنهایی برای خارج کردن این مناطق از کنترل انصارالله کافی نیست.
ریاض در روزهای اخیر تقریبا با تمام توان موجود خود وارد میدان حملات هوایی شده و متوسط حملات روزانه آن از 60 حمله هوایی فراتر رفته است. این حجم از حملات، از نظر تعداد قابل توجه است، اما نتیجه میدانی آن نشان نداده که عربستان توانسته باشد دست انصارالله را از مناطق تازه آزاد شده کوتاه کند. حملات هوایی، حتی در چنین حجمی، نتوانسته تغییر تعیین کنندهای در وضعیت نیروهای زمینی ایجاد کند و موقعیت جدید صنعا در ساحل غربی همچنان پابرجاست.

در کنار این مسئله، انصارالله اطمینان دارد که نیروهای همسو با عربستان در مناطق مختلف یمن نیز توان هماوردی با نیروهای صنعا را ندارند. شکستهای پی در پی نیروهای وابسته به ائتلاف در این منطقه نشان داده است که ایجاد فشار زمینی موثر علیه انصارالله، بدون پشتیبانی مستقیم و گسترده قدرتهای خارجی، کار سادهای نخواهد بود. بنابراین، در وضعیت فعلی مسئله اصلی برای صنعا نه مقابله با یک نیروی یمنی یا حتی عربستان به تنهایی، بلکه مدیریت احتمال ورود یک قدرت نظامی بزرگتر به این معادله است.
در این میان، احتمالا تنها قدرت نظامی که از ظرفیت ایجاد حجم وسیع آتش و کمک به طراحیهای نظامی و امنیتی برای به چالش کشیدن کنترل انصارالله بر ساحل غربی برخوردار است، آمریکا است. با این حال، این ظرفیت در شرایط فعلی هنوز به یک ظرفیت بالفعل برای مقابله مستقیم با سیطره انصارالله بر باب المندب تبدیل نشده است.
دلیل اصلی این وضعیت را باید در شرایط کلی منطقه جستجو کرد. ضرباتی که توان نظامی آمریکا در خاورمیانه در جریان جنگ رمضان دریافت کرد، در کنار اولویت داشتن پرونده ایران و تنگه هرمز برای دولت ترامپ، موجب شده است واشنگتن در شرایط فعلی ظرفیت لازم برای باز کردن یک جبهه جدید در یمن را در اختیار نداشته باشد یا دست کم ورود مستقیم به این پرونده را در اولویت قرار ندهد. به همین دلیل، باب المندب در مقطع کنونی برای آمریکا مسئلهای مهم است، اما در مقایسه با پرونده ایران و تنگه هرمز، در جایگاه دوم قرار گرفته است.
این وضعیت برای انصارالله یک فرصت مهم ایجاد کرده است؛ فرصتی که صنعا تلاش دارد با مدیریت تنش از آن استفاده کند. خبرهای ادعایی رسانههای غربی حول مذاکرات هیئت دیپلماتیک انصارالله با آمریکاییها در مسقط، و ادعای اطمینان دادن صنعا به واشنگتن درباره عدم هدف قرار دادن منافع و شناورهای آمریکایی در باب المندب و ادامه آتش بس میان دو طرف که از سال 2025 برقرار شده، باید در چارچوب همین سیاست مورد توجه قرار گیرد. هدف چنین رویکردی، کاهش احتمال ورود مستقیم آمریکا به پرونده باب المندب یا دست کم به تاخیر انداختن آن است.
اما حتی صحت این فرض باید به این نکته اذعان داشت که یک خطای محاسباتی مهم ممکن است دیر یا زود متوجه انصارالله شود: اینکه ناتوانی فعلی آمریکا برای ورود مستقیم به پرونده یمن را به عنوان یک وضعیت پایدار و بلندمدت در نظر بگیرد. شرایط نظامی آمریکا در منطقه ثابت نیست و ظرفیتهای نظامی این کشور، پس از کاهش فشار در یک جبهه، میتواند دوباره در جبههای دیگر مورد استفاده قرار گیرد. بنابراین، فرصت کنونی برای صنعا لزوما به معنای فرصت دائمی نیست.

آمریکاییها در شرایط فعلی برای ورود مستقیم به پرونده یمن با مشکلات متعددی در حوزه آفند و پدافند روبرو هستند و باز کردن یک جبهه جدید برای آنها هزینههای خاص خود را دارد. اما این مسئله به معنای آن نیست که واشنگتن برای همیشه از ورود به معادله باب المندب صرف نظر خواهد کرد. اگر بخشی از ظرفیتهای نظامی آمریکا در پروندههای دیگر آزاد شود، احتمال بازگشت مستقیم این کشور به صحنه درگیری یمن افزایش خواهد یافت؛ به ویژه آنکه بابالمندب تنها یک موضوع یمنی نیست و با امنیت کشتیرانی، دریای سرخ و منافع آمریکا و رژیم صهیونیستی ارتباط مستقیم دارد.
از سوی دیگر، تجربه هفتههای اخیر نشان داده است که سیاست انصارالله برای کنترل تنش با عربستان نیز نتوانسته مانع از استمرار فشارهای ریاض شود. عربستان سعودی همچنان بخش مهمی از ظرفیت نظامی، سیاسی و تبلیغاتی خود را برای هدف قرار دادن انصارالله به کار گرفته است. بنابراین، کاهش سطح تنش از سوی صنعا به خودی خود نتوانسته رفتار عربستان را تغییر دهد.
در واقع، تنها عاملی که تاکنون مانع از وارد شدن یک ضربه نظامی موثر از سوی ریاض و همراه شدن کامل آمریکا با این روند شده، محدودیت ظرفیتهای آمریکا و مشغول بودن بخش مهمی از توان نظامی این کشور در پروندههای دیگر است. این وضعیت اما کاملا زمانمند است. با آزاد شدن نسبی ظرفیتهای نظامی آمریکا، معادله میتواند تغییر کند و واشنگتن بار دیگر به صورت مستقیم در پرونده یمن مداخله کند.
در این میان، مسئله باب المندب برای آمریکا و رژیم صهیونیستی تنها از منظر منافع اقتصادی یا امنیت کشتیرانی قابل ارزیابی نیست. تثبیت کنترل این آبراه استراتژیک توسط جریانی که در تقابل با رژیم صهیونیستی قرار دارد، یک تحول ژئوپلیتیک مهم در منطقه خواهد بود. به همین دلیل، نمیتوان انتظار داشت که آمریکا و رژیم صهیونیستی در بلندمدت نسبت به تثبیت چنین موقعیتی بیتفاوت بمانند.
در چنین شرایطی، مسئله اصلی برای صنعا این است که آیا میتواند پیش از تغییر شرایط منطقه، موقعیت خود را در باب المندب تثبیت کند یا خیر. پاسخ به این پرسش صرفا در چارچوب جنگ یمن و عربستان قابل دستیابی نیست. اگر انصارالله همچنان مسئله را به صورت یک رویارویی محدود میان صنعا و ریاض ببیند، بخش مهمی از ظرفیت واقعی این موقعیت ژئوپلیتیک نادیده گرفته خواهد شد.
راه حل برای صنعا این است که به جای بازی منفرد در صحنه نظامی و سیاسی، خود را بخشی از یک منظومه بزرگتر یعنی محور مقاومت ببیند؛ منظومهای که در آن امنیت و منافع هر بخش با امنیت و منافع بخشهای دیگر پیوند دارد. چنین نگاهی به انصارالله امکان میدهد مسئله باب المندب را از یک پرونده صرفا یمنی خارج کرده و آن را در چارچوب معادلات گستردهتر منطقهای قرار دهد.
در این چارچوب، گره زدن امنیت بابالمندب به تنگه هرمز یکی از مهمترین ابزارهای راهبردی در اختیار صنعا است. باب المندب و تنگه هرمز دو آبراه جدا از یکدیگر هستند، اما در معادلات امنیتی و اقتصادی منطقه به شدت به هم وابستهاند. هرگونه تلاش برای ایجاد فشار بر بابالمندب نمیتواند بدون در نظر گرفتن پیامدهای آن در دیگر نقاط منطقه صورت گیرد. ورود مسئله باب المندب به معادلات منطقهای میتواند هزینه تلاش برای خارج کردن انصارالله از این موقعیت را افزایش دهد.
این رویکرد به معنای گسترش بیهدف دامنه درگیری نیست، بلکه به معنای تغییر زمین بازی است. عربستان سعودی در شرایط کنونی تلاش میکند پرونده یمن را تا حد امکان به یک مسئله بینالمللی تبدیل کند و برای فشار بیشتر بر صنعا حمایت خارجی به دست آورد. در مقابل، انصارالله نیز میتواند معادلات باب المندب را به بخشی از معادلات منطقهای و بینالمللی تبدیل کند و در یک معادله بینالمللی منافع ملت یمن را تثبیت کند.
از این منظر، موقعیت جدید انصارالله در ساحل غربی تنها یک دستاورد نظامی نیست، بلکه یک فرصت سیاسی و ژئوپلیتیک است. اما ارزش این فرصت به توانایی صنعا برای تثبیت آن و جلوگیری از تبدیل شدن آن به یک هدف آسان برای مداخله خارجی بستگی دارد. عربستان به تنهایی تاکنون نتوانسته این موقعیت را تغییر دهد، اما نباید محدودیت فعلی آمریکا را با کنار گذاشتن همیشگی پرونده یمن اشتباه گرفت.

بنابراین، مسئله اصلی در مرحله کنونی برای انصارالله حفظ دستاوردهای ساحل غربی، تحکیم موقعیت در باب المندب و استفاده از فرصت زمانی موجود است. این فرصت دائمی نخواهد بود. اگر ظرفیتهای نظامی آمریکا در منطقه آزاد شود، واشنگتن دوباره پرونده یمن را در دستور کار قرار خواهد داد. در مقابل، اگر صنعا بتواند پیش از آن موقعیت خود را تثبیت کرده و باب المندب را در چارچوب معادلات بزرگتر منطقهای تعریف کند، هزینه هرگونه تلاش برای تغییر وضعیت موجود افزایش خواهد یافت.
در نهایت، مسئله باب المندب برای انصارالله دیگر صرفا مسئله کنترل یک نوار ساحلی یا یک آبراه استراتژیک نیست. این منطقه اکنون به نقطه اتصال میان معادلات یمن، عربستان، آمریکا، رژیم صهیونیستی و امنیت آبراههای منطقه تبدیل شده است. به همین دلیل، حفظ دستاوردهای جدید نیازمند آن است که صنعا زمین بازی خود را از چارچوب محدود جنگ یمن و عربستان فراتر برده و معادلات بابالمندب را در سطح منطقهای و بینالمللی دنبال کند؛ معادلاتی که در صورت مدیریت صحیح میتواند به جای تبدیل شدن به نقطه ضعف، به یکی از مهمترین اهرمهای قدرت یمن تبدیل شود.
نویسنده: احمد حاجی صادقیان، کارشناس مسائل یمن
انتهای پیام/