به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، این روزها سلطنت عمان معادله پیچیده و سختی را پیش روی خود میبیند. تحولات در منطقه پس از طوفانالاقصی در منطقه آنقدر سریع و پیچیده پیش رفته است که بازیگری خنثی برای بازیگران منطقهای در شرایطی که جبههبندیهای اصلی و فرعی در حال قوام و تضعیف و حتی خلق هستند، دیگر کما فی السابق ممکن نیست.
سلطنت عمان در طول پنج دهه گذشته تلاش داشته که همواره با تعریف دکترین میانجیگری و اتخاذ سیاست خنثی در گام نخست خود را از معادلات خصمانه منطقه در امان نگه دارد، ثانیا با تبدیل مسقط به محل مذاکرات و حل و فصل اختلافات، جایگاهی سیاسی در سطح منطقه و حتی جهانی برای خود دست پیدا کند. اما مسئله عمان و کشورهای منطقه فقط به دایره تحولات منطقه محدود نیست، بلکه مسئله گذر از نظم مستقر جهانی به نظم دیگر نیز قطعا عمان را تحت تاثیر قرار میدهد.
امروز بستر کنشگری در معادلات جهانی و منطقهای تغییر کرده است و بسیاری از کشورها مجبور شدند که با تجدید نظر در تصمیمات و سیاستهای راهبردیشان، مسیری جدید و متناسب با تحولات جهانی و منطقهای پیش بگیرند و سلطنت عمان نیز لاجرم در این شرایط پر فشار و پیچیده از این قاعده مستثنی نخواهد بود.
در دهه سوم هزاره سوم شاهد گذر از نظم تک قطبی هژمونی لیبرال به رهبری آمریکا به نظم دیگری هستیم. این تغییر نظم مانند لحظه تغییر نظم از جهان ویکتوریایی امپراتوری انگلیس به جهان دو قطبی پس از جنگ جهانی دوم، و همچنین لحظه فروپاشی شوروی و فرو ریختن دیوار به اصطلاح آهنین و قوام نظم تک قطبی با هژمون لیبرال آمریکایی واجد اثرات عمیقی در جهان خواهد بود.
از دهه 1990 که آمریکا یکهتاز بلامنازع جهان شد، نظم آمریکایی (Pax Americana) که بنیانهای آن را بعد از پیروزی در جنگ جهانی دوم پایه گذاشته بودند، به عنوان تضمینی برای صلح و استقرار در مسیر مورد نظر غرب به رهبری آمریکا عمل میکرد. نظم آمریکایی تقریبا تا اواسط دهه 2010 توان حل و فصل امور جهانی را داشت، ولی رفته رفته پایههای قوام دهنده و مشروعیت بخش آن با توجه به پویاییهایی بینالمللی و تصمیمات داخلی آمریکا به ویژه در دوره ترامپ به لرزه درآمده است.
سست شدن پایههای نظم آمریکایی را میتوان با مقایسههای تطبیقی بین دوره پرصلابت آن یعنی از 1991 تا تقریبا فصل اول انقلابهای جهان عرب موسوم به بهار عربی و وقایع امروز جهانی مشاهده کرد. اگر آمریکا میتوانست با ائتلاف سازی جنگ اول خلیج فارس و آزاد سازی کویت را رقم بزند امروز شاهد این هستیم که حتی نمیتواند ائتلافی تشکیل دهد که علیه جنبش انصارلله اقدام کند که تهدید آن علیه نظم آمریکایی بیش از اقدامات صدام است. البته ذکر این نکته بدیهی است که بین رژیم بعثی و جنبش ایمانی انصارالله تفاوتهای ماهوی وجود دارد.

اگر آمریکا میتوانست در آن زمان با قرارداد اسلو مسئله فلسطین و جهان عرب را حداقل در ظاهر حلوفصل کند و پوشش دیپلماتیک ایجاد کند، امروز نتانیاهو در سازمان ملل که ستون اصلی و بنیان نظم آمریکایی است به صراحت صحبت از اشغال سوریه و ادامه سیاستهای خصمانه نسبت به مسلمانان و بیتوجهی به توافقنامههایی میکند که زمانی تحت نظارت آمریکا به امضا رسید.
نظم آمریکایی در دهه 1990 میتوانست در عکس العمل به نسل کشی مسلمان در سربرنیتسا توسط صربها اقدام کند و بهوسیله ناتو دخالت نظامی کند، ولی در طوفان الاقصی و در نسل کشی در غزه فلسطین عملا نتوانست اقدامی انجام دهد و این لرزه شدیدی بر پایههای نظم آمریکایی بود.

اگر آمریکا زمانی با هژمونی لیبرال دموکراسی و مداخلهگری به دنبال بزرگترین مهندسی اجتماعی تاریخ مدرن بود و سعی در گسترش ارزشهای به اصطلاح دموکراتیک و غربی داشت و برای نابودی القاعده به افغانستان لشکرکشی میکرد، اما امروز شاهد این هستیم که طالبان قدرت را در افغانستان قبضه کرده است، و آمریکاییها در سوریه محمد جولانی که یک عنصر سلفی/تکفیری بود را ردای ریاست پوشاندند و او را به رسمیت میشناسند.
آمریکایی که در دو دهه پس از فروپاشی شوروی سعی در مهار مسکو و تطمیع روسها داشت و میتوانست ناتو را در چند مرحله به سمت شرق حرکت دهد، امروز شاهد این است که اینبار روسیه به سمت غرب حرکت کرده و عملا ناتو را که یکی از بنیانهای اصلی نظم آمریکایی بود را به چالش میکشد و عملا آمریکا نمیتواند نقش دهههای قبل خود را بازی کند و خدشه جدی به اعتبار ناتو و اتحاد دو سوی آتلانتیک وارد شده است.
اگر آمریکا در گذشته با ایجاد سازمانهای مختلف بینالمللی دنبال تسهیل تجارت بین الملل و تقویت تجارت آزاد بود، ولی امروز شاهد جنگ تعرفهای بیسابقهای هستیم که بزرگترین اخلال نظری و عملی در تجارت آزاد است.

در دهه 1990 شاید کمتر کسی به این فکر بود که 35 سال بعد چین بزرگترین اقتصاد جهان پس از آمریکا خواهد شد و میتواند روز به روز این فاصله را کم و سلاح اقتصادی آمریکا در جهان را کماثرتر کند. مسئله چین به تنهایی خود واجد نکات زیادی در به چالش کشیدن نظم آمریکایی است که خود خواننده این متن باید به آن به طور عمیق بپردازد.
اگرچه میتوان سیاهه از شواهد و قرائن نوشت که دلالت بر تضعیف نظم آمریکایی و ورود جهان به دوره گذار دارند، ولی چون از حوصله این خارج و هدف متن حاضر بررسی وضعیت سلطنت عمان در این شرایط و تحلیل کنشگری این کشور است، با تاثیری که جنگ رمضان بر نظم آمریکایی در قیاس تطبیقی با دوران اوج نظم آمریکایی گذاشت به تحولات منطقه غرب آسیا برمیگردیم.
پایان قسمت اول....
نویسنده: میرجواد گلوی بیات، کارشناس مسائل غرب آسیا
انتهای پیام/