به گزارش خبرگزاری تسنیم از شیراز، مهدی شهسواری، تحلیلگر سیاسی ـ راهبردی طی یادداشتی اختصاصی با عنوان "ایران ریل بازی را عوض کرد؛ آمریکا میان پذیرش شروط تهران و هزینه جنگ " که در اختیار تسنیم قرار داده است، نوشت:
تقابل ایران و آمریکا وارد مرحلهای شده است که در آن، مسئله دیگر صرفاً توانایی ادامه جنگ نیست؛ بلکه هزینه انتخاب آمریکا به یکی از مهمترین متغیرهای معادله تبدیل شده است.
ایران تلاش کرده است زمین بازی را از «تحمیل خواستههای آمریکا به تهران» به «انتخاب واشنگتن میان مذاکره و پرداخت هزینه ادامه جنگ» تغییر دهد. در این چارچوب، مسیر مذاکره باز است؛ اما مذاکرهای که قرار نیست به معنای بازگشت ایران به نقطه قبل از جنگ باشد. تهران رفع فشار، پایان محاصره و تأمین منافع و حقوق خود را در برابر اقداماتی که میتواند به بازگشت ثبات منطقهای و باز شدن مسیرهای انرژی منجر شود، قرار داده است.
در قلب این معادله، تنگه هرمز قرار دارد؛ اهرمی که اهمیت آن فقط به امنیت خلیج فارس محدود نمیشود. هر اختلال جدی در هرمز میتواند بازار جهانی نفت را تحت تأثیر قرار دهد و از آنجا که نفت یک کالای جهانی و قابلجایگزینی میان بازارهاست، افزایش قیمت جهانی نفت در نهایت میتواند به افزایش قیمت سوخت در آمریکا نیز منجر شود.
اینجاست که مسئله هرمز به سیاست داخلی آمریکا متصل میشود. قیمت بنزین یکی از حساسترین شاخصهای اقتصادی برای افکار عمومی آمریکاست و در آستانه انتخابات میاندورهای، افزایش هزینه انرژی میتواند به یک مسئله سیاسی تبدیل شود. بنابراین، ادامه جنگ برای واشنگتن فقط هزینه نظامی ندارد؛ هزینه انرژی و سیاسی نیز ایجاد میکند.
همزمان، تحولات یمن و بابالمندب نشان میدهد که فشار بر گلوگاههای راهبردی تجارت جهانی تنها به هرمز محدود نمانده است. قرار گرفتن دو گذرگاه مهم انرژی و کشتیرانی در یک معادله امنیتی، ریسک اختلال در زنجیره عرضه جهانی و فشار مضاعف به آمریکا را افزایش میدهد.
در چنین شرایطی، ایران در حال دنبال کردن یک منطق روشن است: قدرت میدانی باید به هزینه برای طرف مقابل و سپس به امتیاز سیاسی پایدار و ملموس تبدیل شود.
از این منظر، تابآوری در داخل نیز نباید صرفاً به معنای «تحمل فشار» تعریف شود. هدف از تابآوری اقتصادی و اجتماعی، حفظ انسجام، جلوگیری از فرسایش داخلی، خریدن زمان برای بازسازی و تقویت قدرت و در نهایت تحمیل فرسایش به طرف مقابل برای رسیدن به نقطه پیروزی در مذاکره و میدان است.
هرچه اقتصاد و جامعه ایران بتوانند فشار را بهتر مدیریت کنند، امکان حفظ اهرمهای قدرت بیشتر میشود؛ و هرچه هزینه جنگ برای آمریکا در حوزه انرژی، اقتصاد و سیاست داخلی افزایش یابد، محاسبات واشنگتن نیز پیچیدهتر و دشوارتر خواهد شد.
به همین دلیل، مذاکره و آمادگی نظامی را نباید دو مسیر متضاد تصور کرد. مذاکره زمانی میتواند برای ایران دستاورد ایجاد کند که پشتوانه آن قدرت و آمادگی باشد؛ و آمادگی نظامی نیز زمانی به نتیجه راهبردی تبدیل میشود که بتواند در نهایت به یک توافق و دستاورد سیاسی منجر شود.
اکنون آمریکا با یک انتخاب ساده مواجه نیست. پذیرش چارچوبی نزدیک به شروط تهران میتواند به معنای پذیرفتن این واقعیت باشد که فشار نظامی نتوانسته ایران را به عقبنشینی وادار کند؛ و ادامه جنگ نیز به معنای پذیرش هزینههای فزاینده نظامی، انرژی و سیاسی است.
ایران تلاش کرده است معادله را از این: «آمریکا فشار میآورد و ایران باید انتخاب کند» به این تبدیل کند: «آمریکا باید میان پذیرش بخشی از شروط ایران و پرداخت هزینه ادامه تقابل انتخاب کند.»
در حقیقت ایران عملاً یک دوراهی برای واشنگتن ساخته است که ورود آمریکا به هر راه برایش پر هزینه است و این همان معنای تغییر ریل بازی است.
راهبرد پیش روی ایران نیز باید بر همین مبنا ادامه یابد: حفظ آمادگی برای جنگ، باز گذاشتن مسیر مذاکره، تقویت تابآوری اقتصادی و اجتماعی، حفظ اهرمهای منطقهای و تبدیل قدرت میدانی به دستاورد سیاسی.
در این نبرد، پیروزی صرفاً در پایان جنگ تعریف نمیشود؛ بلکه در نقطهای رقم میخورد که ادامه فشار برای دشمن پرهزینهتر از پذیرش یک توافق قابل قبول برای ایران باشد.
تابآوری برای ایران، هدف نهایی نیست؛ ابزار رسیدن به پیروزی و تحمیل فرسایش به طرف مقابل است.
انتهای پیام/424