به گزارش خبرگزاری تسنیم؛ روز جهانی کودک تنها یک مناسبت تقویمی برای تبریک گفتن به کودکان و انتشار چند تصویر رنگارنگ از لبخند آنان نیست، بلکه این روز فرصتی است برای مکث کردن و اندیشیدن به پرسشی که شاید در هیاهوی زندگی روزمره کمتر به آن توجه میکنیم، که کودکی کودکانمان چه کردهایم و چه چیزی از این سالهای کوتاه و تکرارنشدنی برای آنان باقی گذاشتهایم.
کودکی فقط یک دوره سنی نیست، بلکه نخستین تجربه انسان از جهان است. کودک در همین سالهای نخست، معنای امنیت، محبت، اعتماد، ترس، تعلق و تنهایی را میآموزد و پیش از آنکه بتواند بسیاری از این مفاهیم را به زبان بیاورد، آنها را زندگی میکند. جهان برای کودک از رفتار آدمهایی ساخته میشود که در اطراف او هستند، و دستی که در لحظه ترس به سوی او دراز میشود، جهان را امنتر میکند و بیتوجهی، تحقیر یا خشونت میتواند ناامنی را خیلی زود در وجود او بنشاند. از این منظر، روز جهانی کودک بیش از آنکه تنها روز کودکان باشد، روز بزرگسالان است، روزی برای والدینی که باید به یاد بیاورند فرزندشان پیش از موفقیت، به دیده شدن نیاز دارد و پیش از آنکه برای آینده آماده شود، باید امروز را زندگی کند. این روز، روز معلمانی است که در کنار آموزش، سهم بزرگی در ساختن تصویر کودک از خودش دارند، و روز جامعهای است که باید بپذیرد آینده هر نسل، تا اندازه زیادی در کیفیت کودکی همان نسل شکل میگیرد.
کودک امروز اما در جهانی متفاوت از نسلهای گذشته رشد میکند. فناوری، شبکههای اجتماعی، تلفن همراه، تبلیغات و جریان بیوقفه اطلاعات، مرز میان جهان کودک و بزرگسال را باریکتر کرده است. کودکی که هنوز در حال شناختن احساسات خود است، ممکن است با تصاویری مواجه شود که برای درک آنها آمادگی روانی ندارد. کودک ممکن است خیلی زود با رقابت، مصرف، خشونت، اضطراب و اخبار جهان بزرگسالان روبهرو شود؛ در حالی که هنوز باید بخش مهمی از زندگی خود را در بازی، خیال و کشف جهان پیرامون بگذراند.
مسئله البته فناوری نیست. فناوری بخشی از زندگی انسان معاصر است و نمیتوان کودک را از جهان جدید جدا کرد. مسئله زمانی آغاز میشود که ابزار جای رابطه را بگیرد. وقتی صفحه تلفن همراه جای گفتوگو را پر کند، سرگرمی جای بازی مشترک را بگیرد و مشغله بزرگسالان فرصت شنیدن صدای کودک را از میان ببرد، ممکن است کودکی در خانهای پر از امکانات زندگی کند، اما از نظر عاطفی احساس تنهایی داشته باشد.
کودک برای رشد سالم فقط به غذا، لباس، مدرسه و امکانات مادی نیاز ندارد. او به رابطه نیاز دارد، به چهرهای آشنا که هنگام ترس بتواند به آن پناه ببرد، به آغوشی که شکست را پایان محبت نداند و به بزرگسالی که اجازه دهد سؤال بپرسد، اشتباه کند و دوباره تلاش کند. امنیت روانی کودک از همین تجربههای ساده ساخته میشود، از اینکه بداند حتی وقتی اشتباه کرده، هنوز دوست داشتنی است و حتی وقتی موفق نشده، ارزش وجودش از بین نرفته است.
یکی از آسیبهای پنهان زندگی امروز، تبدیل کودکی به پروژهای برای موفقیت است. والدین معمولاً از سر دلسوزی میکوشند بهترین فرصتها را برای فرزندشان فراهم کنند، اما گاهی همین دلسوزی به فشار تبدیل میشود. کودک میان کلاسهای مختلف، آزمونها، رقابتها و انتظارات فزاینده قرار میگیرد و به تدریج احساس میکند باید همیشه چیزی را ثابت کند. در چنین شرایطی، بازی ممکن است اتلاف وقت تلقی شود، استراحت عقبماندگی و اشتباه نشانه ناتوانیاما کودک قرار نیست نسخه کوچکشده آرزوهای بزرگسالان باشد. او شخصیتی مستقل، روحی در حال شکل گرفتن و جهانی منحصر به فرد دارد. یکی آرامتر است و دیگری پرتحرکتر، یکی زودتر سخن میگوید و دیگری بیشتر مشاهده میکند، یکی در هنر استعداد دارد و دیگری در حل مسئله استعداد دارد. تربیت سالم، تلاش برای یکسان کردن این تفاوتها نیست، بلکه هنر دیدن آنها و فراهم کردن فرصت رشد برای هر کودک با ویژگیهای خودش است.
گاهی والدین فراموش میکنند که کودک بیش از آنکه با توصیههای مستقیم تربیت شود، با رفتار آنان تربیت میشود. اگر از کودک صداقت میخواهیم، باید صداقت را در رفتار خود ببیند، اگر آرامش میخواهیم، باید شیوه مواجهه ما با خشم را تجربه کند و اگر میخواهیم اعتمادبهنفس داشته باشد، نباید هر اشتباه او را به دلیلی برای تحقیر تبدیل کنیم.
در این میان، بازی جایگاهی فراتر از سرگرمی دارد. بازی زبان کودکی است. کودک در بازی جهان را تجربه میکند، نقشهای مختلف را میآزماید، شکست میخورد، دوباره شروع میکند، با دیگران مذاکره میکند، خشم خود را میشناسد و راه حل تعارض را یاد میگیردکودکی که فرصت بازی دارد، در حال یادگیری بسیاری از مهارتهایی است که بعدها در مدرسه، دانشگاه، محیط کار و روابط اجتماعی به آنها نیاز خواهد داشت. بنابراین بازگرداندن بازی به زندگی کودکان، بازگرداندن بخشی از حق طبیعی آنان برای رشد است.
کودک همچنین حق دارد شنیده شود. شنیدن کودک به معنای پذیرفتن همه خواستههای او نیست، بلکه میتوان با خواستهای مخالفت کرد و در عین حال احساس کودک را نادیده نگرفت و حد و مرز تعیین کرد و همچنان محبت را حفظ کرد. کودک باید بفهمد که جهان قانون و محدودیت دارد، اما وجود محدودیت به معنای از بین رفتن محبت نیست. از این رو، همین تجربه، بعدها به او کمک میکند هم مرزهای دیگران را بشناسد و هم برای مرزهای خودش ارزش قائل شود.
حمایت از کودک البته تنها وظیفه خانواده نیست، بلکه خانواده مهمترین بستر رشد کودک است، اما جامعه نیز در برابر کودکان مسئولیت دارد. مدرسه، رسانه، فضای شهری، نظام آموزشی و سیاستهای اجتماعی همگی در کیفیت زندگی کودک نقش دارند. جامعهای که کودک را جدی میگیرد، فقط برای او جشن و برنامه فرهنگی برگزار نمیکند، بلکه میپرسد آیا شهر برای بازی او امن است، آیا مدرسه فقط محل رقابت و نمره است یا فضایی برای رشد شخصیت نیز هست و آیا رسانهها به جای نگاه مصرفی، کودک را انسانی با نیازهای واقعی و حقوق روشن میبینند.
در این میان نباید کودکانی را فراموش کرد که سهم کمتری از امنیت و امکانات دارند، کودکانی که در خانوادههای کمبرخوردار زندگی میکنند، کودکانی که با بیماری یا معلولیت مواجهاند، کودکانی که از آموزش مناسب محروم ماندهاند و کودکانی که به هر دلیل، کودکی آرام و ایمن را تجربه نمیکنند. کودکی نباید امتیازی وابسته به محل تولد، وضعیت اقتصادی خانواده یا شرایط اجتماعی باشد. حق کودک بودن، پیش از هر تفاوتی، یک حق انسانی است. روز جهانی کودک فرصتی برای دیدن همین واقعیتهای پنهان است. شاید مهمترین پرسش این روز آن نباشد که برای کودکان چه هدیهای خریدهایم یا چه برنامهای برگزار کردهایم، بلکه این باشد که چه جهانی برای آنها ساختهایم. هدیهها تمام میشوند، جشنها پایان میگیرند و عکسها در حافظه تلفنهای همراه باقی میمانند، اما تجربه کودکی در ذهن انسان ماندگار است، و یک جمله تحقیرآمیز ممکن است سالها بعد نیز در ذهن شنیده شود و یک آغوش بهموقع شاید در دشوارترین روزهای زندگی، هنوز معنای پناه داشته باشد.
کودکی کوتاه است، اما اثر آن بلند و ماندگارست. بسیاری از باورهایی که انسان در بزرگسالی درباره خودش دارد، ریشه در سالهایی دارد که هنوز توانایی توضیح دادن احساساتش را نداشته است. تصویری که کودک از ارزشمندی خود، از محبت، از اعتماد و از جهان اطرافش پیدا میکند، ممکن است سالها همراه او بماند. از همین رو مراقبت از کودکی، فقط مراقبت از امروز نیست؛ مراقبت از آینده روانی یک جامعه است.
شاید لازم باشد در روز جهانی کودک، برای چند لحظه سرعت زندگی را کم کنیم و به قد کودکان نزدیک شویم، همان ارتفاعی که میز بزرگسالان بلند به نظر میرسد، صدای آدمها متفاوت شنیده میشود و یک لبخند میتواند تمام جهان را روشن کند. کودکان شاید بیش از آنکه به ما نیاز داشته باشند تا جهان را برایشان توضیح دهیم، آمدهاند تا به ما یادآوری کنند چگونه دوباره جهان را ببینیم. اگر قرار است آینده را بهتر کنیم، شاید نخستین قدم این باشد که کودکی را از کودک نگیریم، اجازه دهیم بازی کند، سؤال بپرسد، اشتباه کند، خیالپردازی کند، گاهی بیهدف باشد و بدون آنکه هر لحظه مجبور به اثبات چیزی باشد، فقط کودک بماند. جهان آینده را نمیتوان با شتاب ساخت. بنابراین آینده از همین لحظههایی ساخته میشود که کودکی در آنها احساس میکند دیده شده، شنیده شده و دوست داشته شده است.
در نهایت، روز جهانی کودک دعوتی برای بازگشت به یک حقیقت ساده است که انسان پیش از آنکه شهروند، دانشآموز، متخصص، مدیر یا هر عنوان دیگری باشد کودکی بوده که جهان را برای نخستین بار از نگاه خود تجربه کرده است. اگر میخواهیم فردای جامعه انسانیتر باشد، باید امروز کودکی انسانیتر بسازیم. شاید بزرگترین هدیهای که میتوان به کودکان داد، جهان بینقص نباشد، زیرا چنین جهانی وجود ندارد، بلکه حضوری امن در جهانی پر از دشواری است. جایی که کودک بداند حتی اگر زمین بخورد، دستی برای بلند کردنش هست و حتی اگر راه را اشتباه برود، هنوز فرصت بازگشت دارد.
انتهای پیام/