به گزارش خبرگزاری تسنیم؛ حجتالاسلام والمسلمین سیدحسین حسینی عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در نشست علمی نظامسازی فلسفی زیربنای نظامسازی اجتماعی که به همت پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی برگزار شد، با رویکردی انتقادی و روششناسانه، پرده از یک خطای استراتژیک در نظامسازیهای جاری کشور برداشت.
حجتالاسلام حسینی در بخش آغازین سخنان خود در این نشست به بازتعریف دقیق مفهوم سیستم و نظام پرداخت و بیان داشت: بر اساس تعاریف متقن، سیستم یا نظام به مجموعه و ترکیبی از عناصر مرتبط با یکدیگر اطلاق میشود که دارای هدفی مشخص، انسجام و یکپارچگی ارگانیک هستند و همگی مبتنی بر یکسری اصول و مبانی قطعی برای رسیدن به آن هدف واحد حرکت میکنند.
وی با تأکید بر اینکه فهم این تعریف ما را از دو آفت مهلک جزئینگری و ردیفانگاری نجات میدهد، به تجربیات پژوهشی خود استناد کرد و افزود: تاکنون 72 مجمع بررسیهای اقتصاد اسلامی برگزار شده است و بنده در آنجا مقاله الگوی ترغیب در اسلام را ارائه کردم؛ اثری که هدف اصلی آن ایجاد نوعی نظاممندی برای الگوی ترغیب در نظامات اجتماعی بود. همچنین در حوزه تعلیم و تربیت، 75 مقاله پیرامون نظام آموزشی حوزههای علمیه به نگارش درآوردم که خروجی آن، نوعی طراحی سیستماتیک برای نظام آموزشی حوزه بود، و در تمام این آثار، روش به کار رفته، مبنا و هدف در سیستمسازی مورد توجه جدی قرار گرفته است.
عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی با اشاره به وضعیت تفکر فلسفی در ایران امروز اظهار داشت: فضای امروز جامعه ما متأسفانه بیشتر درگیر فلسفههای جزئی و حاشیهای شده است، در حالی که نیاز مبرم و استراتژیک ما برای عبور از بحرانها، زایش کلان فلسفهها است. بنابراین باید بپذیریم که نظامسازی اجتماعی بدون عقبه و نظامسازی فلسفی اساساً غیرقابل تحقق است.
وی در ادامه برای تبیین چرایی این سترونی در زایش فکری، به آرای ژان هرش فیلسوف برجسته غربی، اشاره کرد و خاطر نشان کرد: خانم هرش در کتاب خود پیرامون تاریخ فلسفه غرب، به تبیین حدود دو هزار سال اندیشه فلسفی از دوران باستان تا عصر کانت، هگل، مارکس، نیچه، هایدگر و یاسپرس پرداخته و هسته مرکزی بحث او این است که اساساً چه چیزی فلاسفه غرب را شگفتزده کرده و به تفکر واداشته است.
حجت الاسلام حسینی افزود: هرش در لابهلای فصول کتاب و زمانی که به سراغ فیلسوفانی چون دیوید هیوم و جان لاک میرود، قاعده بسیار مهمی را استخراج میکند. او میگوید در دورههایی که شک و تردید دامنگیر فضای اجتماعی یک جامعه میشود، نظریات گسترده، فراگیر و دستگاههای بزرگ و منسجم فلسفی هرگز شکل نمیگیرند، بلکه در عوض، فضایی برای رشد خردهفلسفهها ایجاد میشود. او میان فیلسوفان پیشرو و فیلسوفان پیرو تفکیک قائل شده و معتقد است در فضاهای بههمریخته و پرآشوب اجتماعی، فیلسوفان صرفاً به پیروانی منفعل تبدیل میشوند.
این پژوهشگر فلسفه با تطبیق این نظریه با وضعیت داخلی کشور تصریح کرد: در دوره پس از انقلاب اسلامی در کشور ما نیز، فضای غالب فلسفه عمدتاً درگیر همین خردهفلسفههاست و ما شاهد تولد یک کلانفلسفهی مادر و پیشرو نیستیم.
وی با بیان اینکه داشتن چند ایده فلسفی به معنای داشتن یک نظام فلسفی نیست، تصریح کرد؛ هرش میان اندیشه فلسفی و دستگاه فلسفی تفکیک قائل است. دستگاه فلسفی به معنای مکاتب و سیستمهای منسجمی است که ویژگی بارز آنها وحدت، انسجام و یکپارچگی است. خانم هرش از میان خیل عظیم فلاسفه تاریخ، تنها سه نفر را صاحب دستگاه و سیستم میداند، در دوره باستان ارسطو، در قرون وسطی توماس آکوئیناس و در عصر جدید هگل بود. این یعنی هرش حتی امانوئل کانت را هم از این فهرست حذف کرده است، که البته نقد جدی به او وارد است که چرا کانت را با آن معماری منظم، دقیق و سیستماتیکی که از فلسفه غرب ارائه داده، از دایره سیستمسازان کنار گذاشته است.
عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی با اشاره به تقدم قطعی فلسفه بر سایر نظامات اظهار داشت: مدعای اصلی من این است که نظامسازی فلسفی، زیربنای قطعی نظامسازی اجتماعی است. به بیان روشنتر، نظامسازی اجتماعی مؤخر بر نظامسازی فلسفی است. ما پیش از آنکه سخن از نظامسازی سیاسی، اقتصادی، حقوقی و دفاعی به زبان بیاوریم، باید به انبوهی از سؤالات فلسفی پاسخ دهیم.
وی در ادامه افزود: آیا ما تاکنون به سؤالات پیشینی خود پاسخ دادهایم که اکنون شتابزده به سراغ نظامسازی حقوقی و اقتصادی رفتهایم؟ بله، میتوان بدون فلسفه وارد این میدان شد و ادعای نظامسازی کرد، اما نتیجه آن چیزی جز دچار کردن فضای فکری و اجرایی کشور به یک آشوب تمامعیار نخواهد بود و این رویکرد از منظر روششناختی کاملاً غلط و مردود است.
حجت الاسلام حسینی در ادامه به کالبدشکافی جایگاه نظام حقوقی پرداخت و پرسشهای بنیادینی را در این خصوص مطرح کرد: برای مثال، مبانی فلسفی انسانشناسی ما چیست؟ باید مشخص کنیم که آیا نظام حقوقی در ذیل نظامات فرهنگی، سیاسی یا اقتصادی تعریف میشود یا خودش یک کلاننظام مستقل است؟
وی پیامد این فقدان جانمایی فلسفی را بسیار خطرناک دانست و تصریح کرد: اگر ما نظام حقوقی را به اشتباه در ذیل نظام سیاسی قرار دهیم، فاتحه حقوق خوانده است، چرا که در فلسفه سیاسی، محوریت با قدرت است و در این صورت در تمام نظامات حقوقی، سایه قدرت حاکم خواهد شد و عدالت قربانی میشود. همین قضیه عیناً در مورد نظامسازی اداری، دفاعی و امنیتی نیز صادق است، و باید بدانیم نظام اداری ما در ذیل کدام کلاننظام تعریف میشود. عدهای مدام از نظام باورها، اخلاق، تعلیم و تربیت سخن میگویند، بسیار هم عالی است، اما سؤال فلسفی این است که کدامیک بر دیگری حاکم است؟ کدام مهم و کدام اهم است؟ بدون دستهبندی و اولویتبندی فلسفی، همهچیز در هم گره میخورد.
حجتالاسلام حسینی در پایان سخنان خود تأکید کرد که یافتن پاسخ برای این پرسشهای سلسلهمراتبی، نیازمند یک مکتب فلسفی جامع است و خردهفلسفههای فعلی ابداً توان کشیدن این بار سنگین را ندارند. از همین رو، همانطور که کانت معتقد بود، راه فلسفهورزی راهی پر از تیغ و خار است و البته قرار هم نیست همه وارد این مسیر سخت شوند، زیرا تیغ به دست و پایشان خواهد رفت، اما نخبگان و سیاستگذاران گریزی از آن ندارن، و مهمترین و نخستین گام در این مسیر صعبالعبور تحدید مفهومی است. بنابراین سنخ و کارکرد اصلی فلسفه، شفافسازی مفاهیم است، و تا زمانی که ما مفاهیم را بهدقت مرزبندی و شفاف نکنیم، هرگز نمیتوانیم وارد مراحل بعدی تمدنسازی و استقرار نظامات اجتماعی شویم.
انتهای پیام/