به گزارش خبرگزاری تسنیم، گاهی جنگ تمام میشود، اما نزاع بر سر حقیقت تازه آغاز میشود. شمشیرها از کار افتادهاند، میدان خالی شده و فاتح، خود را صاحب نتیجه میداند؛ اما هنوز یک پرسش باقی است: چه کسی حق دارد معنای آنچه رخ داده است تعیین کند؟ پس از عاشورا، حکومت اموی بر بازماندگان امام حسین(ع) تسلط داشت. آنان اسیر بودند؛ نه سپاهی داشتند، نه اختیار حرکت و نه امکان انتخاب آزادانه جایگاه خود. بااینحال، حضرت زینب(س) در موقعیتی قرار نگرفت که صرفاً رنج واقعه را تحمل کند. او در برابر قدرتی ایستاد که میتوانست انسانها را به اسارت ببرد، اما برای تثبیت معنای پیروزی خود، به سکوت و پذیرش آنان نیز نیاز داشت.
در سیره زینب(س)، دو وجه بههمپیوسته دیده میشود: ایستادگی در برابر اراده بیمهار قدرت و جلوگیری از انحصار روایت حقیقت. اولی را میتوان با مفهوم امروزی بازدارندگی تحلیل کرد و دومی را روایتگری آگاهانه در برابر تحریف نامید؛ البته این اصطلاحات، چارچوب تحلیلی امروز ما هستند، نه عنوانهایی که باید بیواسطه به منابع تاریخی نسبت داد.
در مجلس عبیدالله بن زیاد در کوفه، بنا بر گزارش مشهور، حاکم با لحنی تحقیرآمیز از حضرت زینب(س) پرسید که رفتار خدا را با خاندانش چگونه دیده است. پاسخ منسوب به او چنین بود: «ما رأیتُ إلّا جمیلاً»؛ جز زیبایی ندیدم. این جمله را نباید به معنای انکار فاجعه یا زیبا شمردن ستم فهمید. زیبایی در این پاسخ، به افق ایمان و تشخیص حق بازمیگردد؛ به این معنا که جنایت، با همه ویرانگریاش، نمیتواند حقانیت قربانیان را به شکست و خواری تبدیل کند.
ابن زیاد میتوانست مجلس را اداره کند و درباره سرنوشت اسیران تصمیم بگیرد؛ اما زینب(س) اجازه نداد زبان تحقیر او، معیار فهم واقعه شود. او از موضع ضعف ظاهری سخن گفت، بیآنکه منطق حاکم را بپذیرد. این تفاوتی اساسی است: گاهی قدرت فقط به تسلط بر واقعیت بسنده نمیکند؛ میخواهد تعریف واقعیت را نیز در انحصار خود بگیرد. درست در همین نقطه، روایت حقیقت به مسئلهای فراتر از سخن گفتن تبدیل میشود.
در همان مجلس، هنگامی که ابن زیاد فرمان قتل امام سجاد(ع) را صادر کرد، در گزارش مشهور شیخ مفید در الارشاد آمده است که حضرت زینب(س) خود را به امام رساند و اعلام کرد که از او جدا نخواهد شد؛ اگر قرار است او کشته شود، خودش نیز همراه او کشته شود. در ادامه روایت، ابن زیاد از اجرای فرمان منصرف میشود.
این صحنه را میتوان نمونهای از ایستادگی بازدارنده در یک موقعیت تاریخی دانست؛ نه به این معنا که یک اقدام فردی با سازوکارهای دفاعی امروز یکسان است، بلکه از آن جهت که زینب(س) در برابر تصمیمی مرگبار، منفعل نماند و با پذیرش خطر، مانعی جدی در برابر اجرای آن ایجاد کرد.
او صرفاً ظلم را محکوم نکرد؛ در لحظهای که جان انسانی در خطر بود، وارد عمل شد. این نکته، سیره او را از برداشتهایی که مقاومت را فقط در تحمل رنج خلاصه میکنند، فراتر میبرد. گاهی ایستادگی یعنی نپذیرفتن تصمیمی که قدرت، اجرای آن را قطعی و بیمانع تصور کرده است.
البته بازدارندگی همیشه به معنای پیروزی فوری نیست و هر ایستادگی نیز لزوماً مانع وقوع خشونت نمیشود. ارزش این صحنه در آن است که نشان میدهد حتی در نابرابرترین موقعیتها، انتخاب و کنش انسانی میتواند محاسبات قدرت را به چالش بکشد.
در گزارش مشهور خطبه حضرت زینب(س) در مجلس یزید، او با استدلال و استناد دینی، منطق پیروزی ظاهری حکومت را به پرسش میگیرد. مسئله فقط اعتراض به رفتار یزید نیست؛ اعتراض به این ادعاست که غلبه بر حریف، خودبهخود نشانه حقانیت است. حکومت میتوانست از شکست نظامی مخالفان سخن بگوید، اما نمیتوانست صرفاً با نمایش قدرت، داوری اخلاقی درباره واقعه را نیز به سود خود قطعی کند. زینب(س) در همان مجلسی سخن گفت که موقعیت ظاهریاش به سود حاکم بود. اهمیت کنش او در همین بود: اجازه نداد جایگاه اسیر، به معنای پذیرش روایت فاتح باشد.
روایتگری در اینجا به معنای ساختن داستانی دلخواه یا جایگزینکردن ادعا بهجای واقعیت نیست. سخن زینب(س) در چارچوب ایمان و اعتراض به ظلم معنا پیدا میکند؛ او میکوشد نسبت میان قدرت، عدالت و مسئولیت را آشکار کند. از همین رو، روایت معتبر با تبلیغات تفاوت دارد: تبلیغات میخواهد مخاطب را به نتیجهای از پیش تعیینشده برساند؛ روایت حقیقت باید در برابر سند، پرسش و داوری اخلاقی تاب بیاورد.
پیوند سیره حضرت زینب(س) با بازدارندگی امروز، نیازمند دقت است. نمیتوان از خطبه و ایستادگی یک شخصیت تاریخی نتیجه گرفت که سخن بهتنهایی مانع تجاوز میشود یا شرایط کوفه و شام با مناسبات سیاسی معاصر یکسان است. بازدارندگی در جهان امروز به توان دفاعی معتبر، انسجام اجتماعی، تابآوری اقتصادی، دیپلماسی سنجیده و آمادگی برای حفاظت از مردم نیاز دارد.
در کنار این توان، روایت مستند نیز ضروری است. ثبت دقیق رویدادها، ارائه شواهد قابل بررسی، پذیرش خطاهای اثباتشده و پرهیز از اغراق، بخشی از دفاع از حقیقت است. روایتِ فاقد سند، حتی اگر در خدمت آرمانی درست قرار گیرد، در برابر نقد آسیبپذیر خواهد بود؛ همانطور که توان نظامی، بدون مسئولیتپذیری و توجه به کرامت انسان، بهتنهایی ضامن عدالت نیست.
درس زینب(س) این نیست که هر سخنی قدرت را عقب میراند؛ درس او این است که نباید میان ناتوانی ظاهری و تسلیم فکری ملازمهای برقرار کرد. او نتوانست فاجعه عاشورا را متوقف کند، اما در روایت مشهور این واقعه، به یکی از صداهای اصلی اعتراض به منطق قدرت تبدیل شد. هم برای حفاظت از جان انسان ایستاد و هم در برابر این ادعا که فاتح، داور نهایی حق و باطل است. اگر قدرت میتواند با زور بر میدان مسلط شود، چه چیزی مانع میشود که بر حافظه و داوری نسلهای آینده نیز مسلط شود؛ و ما برای آنکه حقیقت نه به ابزار قدرت، بلکه به محکِ عدالت و سند سپرده شود، چه مسئولیتی داریم؟
یادداشت از: معصومه جمشیدی
انتهای پیام/