خبرگزاری تسنیم _ گروه فرهنگی: تصور کنید یک مقام ارشد سیاسی در قلب نمادهای تمدن غرب میایستد و از جنگهای چند هزار سال پیش شرق و غرب سخن میگوید؛ از میدان جنگ آتن و خشایارشا که 2500 سال پیش شعله گرفته است. این صحنه فقط یک سخنرانی تاریخی نیست؛ یک نشانهگذاری راهبردی است. پیام پنهان آن روشن است: ما با یک کشور طرف نیستیم، با یک تمدن طرفیم. همینجا باید بپرسیم آیا آنچه امروز در برابر ایران قرار گرفته، یک درگیری سیاسی معمولی است یا نبردی تمدنی که در آن تاریخ، مذهب، رسانه و سیاست به هم گره خوردهاند؟ این یادداشت میکوشد نشان دهد طرف مقابل چگونه جنگ با ایران را به یک تقابل تمدنی تبدیل کرده و چه عواملی میتوانند آینده این نبرد را به مسیرهای کاملاً متفاوتی بکشانند.
طرف مقابل با برجستهسازی تقابلی که به زعم خودش هزاران سال قدمت دارد، از نبردهای باستانی شرق و غرب تا درگیریهای امپراتوریها، و سپس گره زدن آن به جنگهای صلیبی، استعمار و شکلگیری یک رژیم منطقهای، در پی ساختن یک کلانروایت است: ایران دشمن تاریخی تمدن غرب. این روایتسازی فقط یک بحث تاریخی نیست؛ یک ابزار سیاسی است. آنجا که استدلالهای حقوقی و سیاسی برای توجیه جنگ کم میآورد، تاریخ به پناهگاه تبدیل میشود. پرسش از «چرا میجنگیم» جای خود را به «ما کیستیم و دشمن ما کیست» میدهد و در چنین چارچوبی، هر مذاکره و مصالحهای بیمعنا جلوه میکند. در این نگاه، ایران نه فقط یک دولت، بلکه نماینده تمدنی کهن و هویتی دینی است که باید مهار شود. غرب از ترس الگو شدن ایران اسلامی برای دیگر جوامع منطقه، پروژه ایرانهراسی، شیعههراسی و اسلامهراسی را پیش میبرد تا ایران را تهدیدی جهانی معرفی کند و ائتلافی از غرب، یک رژیم منطقهای و برخی بازیگران محلی را در برابر آن شکل دهد.
در سوی دیگر، ائتلافی شکل گرفته که برخی آن را مثلث شوم غربی، منطقهای و محلی مینامند. یک رژیم منطقهای به عنوان پادگان غرب در قلب جغرافیای بحران، قدرتهای غربی به عنوان پشتیبان، و برخی بازیگران محلی که در عمل در تأمین پشتیبانی عملیات ضدایرانی نقش دارند. هدف این ائتلاف روشن است: جلوگیری از شکلگیری قدرتی مستقل در شرق عالم که بتواند الگویی متفاوت از توسعه و مقاومت ارائه دهد. این ائتلاف فقط در عرصه نظامی عمل نمیکند؛ همزمان در رسانهها، دانشگاهها و محافل سیاسی غرب، ایران تهدیدی جهانی، شیعه فرقهای خطرناک و اسلام دینی خشونتطلب معرفی میشود. این تصویرسازی هم فروش تسلیحات به بازیگران منطقه را توجیه میکند و هم افکار عمومی غرب را از بحرانهای داخلی منحرف میسازد. غرب به دشمن نیاز دارد و ایران را بهترین گزینه میبیند.
اما آنچه این تقابل را از یک درگیری معمولی سیاسی-جغرافیایی جدا میکند، ورود الهیات سیاسی به میدان است. در غرب، جریانهای مسیحی انجیلی و بنیادگرا جنگ با ایران را بخشی از نقشه الهی میدانند. از پیشگوییهای مذهبی حرف میزنند و از درهای آخرالزمانی که قرار است در ایران گشوده شود. در سوی دیگر، برخی روایتها نیز نابودی رژیم منطقهای را مقدمه ظهور منجی میدانند و حتی جنگ را راهی برای تسریع آن میپندارند. بعضی تریبونهای رسمی از نابودی دولت یهود پیش از ظهور سخن میگویند و در سطح جامعه نیز ادعاهای مهدویت در مکانهای زیارتی و شهرهای مختلف شنیده میشود. حتی یک مقام پیشین هشدار داده که اقلیتی میگوید اگر جنگ تشدید شود، ظهور زودتر رخ میدهد. این زبان آخرالزمانی، جنگ را از یک تصمیم سیاسی قابل بحث به یک مأموریت مقدس تبدیل میکند. در این چارچوب، اعتراض به جنگ به مثابه اعتراض به دین تلقی میشود و مناقشه از یک مسئله سیاسی به یک مسئله عقیدتی غیرقابل توقف بدل میگردد. مطلقانگاری و سیاه و سفیداندیشی، فضای گفتمانی را به سمت تقابل حق و باطل میکشاند که در آن هیچ راهی برای آشتی متصور نیست.
با این حال، همه چیز قطعی و از پیش تعیینشده نیست. بخشی از روندها روشناند: نیاز ساختاری غرب به دشمن، تثبیت ائتلاف غربی-منطقهای-محلی و عمق هویت تمدنی ایران که مقاومت را به یک انتخاب راهبردی تبدیل کرده است. اما در کنار این عناصر، دو عامل نامعلوم میتوانند مسیر آینده را به شکلهای کاملاً متفاوتی رقم بزنند. نخست، سرنوشت گفتمان آخرالزمانی؛ اینکه در حد یک ابزار تبلیغی و روانی برای تحمل سختیها باقی بماند یا به محرکی واقعی برای ورود به جنگی مقدس و غیرقابل کنترل تبدیل شود. دوم، میزان انسجام یا شکاف در ائتلاف مخالف ایران؛ اینکه این ائتلاف بتواند وحدت خود را در برابر فشارهای جنگ طولانی و بحرانهای اقتصادی جهانی حفظ کند یا دچار واگرایی و فروپاشی شود.
ترکیب این دو عامل، چهار آینده ممکن را پیش روی این منازعه میگذارد. اگر گفتمان آخرالزمانی به نیرویی عملیاتی تبدیل شود و ائتلاف مخالف نیز منسجم بماند، شاهد جنگی تمدنی و تمامعیار خواهیم بود که هیچ راهی برای بازگشت ندارد و منطقه به ویرانی گسترده و تقابل وجودی میرسد. اگر گفتمان آخرالزمانی اوج بگیرد اما ائتلاف مخالف دچار شکاف شود، ایران میتواند با تکیه بر راهبرد مقاومت، یک جنگ فرسایشی و نامتقارن طولانی را مدیریت کند و با بهرهگیری از ظرفیتهای تمدن اسلامی و محور مقاومت، جبهه دشمن را به تدریج تضعیف کند. اگر گفتمان آخرالزمانی به سطح یک ابزار بلاغی و سیاسی تنزل یابد اما ائتلاف مخالف همچنان منسجم بماند، آینده به سمت جنگی سرد و تمدنی و رقابت پایدار سیاسی-جغرافیایی میرود که در آن تقابلها عمدتاً در قالب جنگهای نیابتی، تحریمهای اقتصادی و جنگ رسانهای مدیریت میشود. و اگر هم گفتمان آخرالزمانی کارکرد عملیاتی خود را از دست بدهد و هم ائتلاف مخالف دچار فروپاشی و واگرایی شود، زمینه برای کاهش تنش عملگرایانه و بازگشت به محاسبات عقلانی سیاسی فراهم میشود.
آنچه از این تحلیل برمیآید این است که آینده این رویارویی یک سرنوشت محتوم نیست؛ میدانی از انتخابها و روایتهای متعدد است. اگرچه نیروهای ساختاری و تاریخی فشار زیادی بر تصمیمها وارد میکنند، هیچکدام از این چهار آینده قطعیت ندارند. آنچه میتواند مسیر را به سمت جنگی مقدس و غیرقابل کنترل سوق دهد، نه فقط دشمن بیرونی، بلکه مدیریت نادرست روایتها در داخل و ناتوانی در حفظ انسجام درونی در برابر فشارهای روانی و رسانهای است. در مقابل، اگر ایران بتواند ضمن حفظ هویت تمدنی و دینی خود، از تبدیل شدن گفتمان آخرالزمانی به یک عامل انفجاری جلوگیری کند و همزمان از شکافهای موجود در ائتلاف مخالف بهره ببرد، میتواند این نبرد را از یک جنگ مقدس به یک مقاومت هوشمندانه و پایدار تبدیل کند.
تجربه تاریخی نشان داده تمدن ایرانی-اسلامی همواره توانسته بحرانهای بزرگ را در خود هضم کند و به آنها رنگ و بوی اصیل بدهد؛ از هجومهای ویرانگر تا استعمار و مدرنیته. امروز نیز این توانایی، به شرط درک درست از وضعیت و پرهیز از سادهسازی، میتواند راه عبور از این گردنه تاریخی را هموار کند. پس پاسخ به پرسش آغازین این است: جنگ امروز یک درگیری تمدنی است، اما تمدنی به معنای محتوم و غیرقابل تغییر نیست. آینده آن به دو چیز بستگی دارد: سرنوشت گفتمان آخرالزمانی و انسجام ائتلاف مخالف. در این میدان، برنده کسی نیست که بزرگترین ارتش را دارد، بلکه کسی است که بهترین روایت را میسازد و هوشمندانهترین انتخاب را میکند. آینده، هنوز نوشته نشده است...
یادداشت از: مریم احمدپور
انتهای پیام/