به گزارش خبرگزاری تسنیم از ساری، باراک اوباما، رئیسجمهور پیشین آمریکا، طی اظهار نظری درباره موقعیت ایران در تنگه هرمز گفته است:« اکنون ایران بر تنگه هرمز، که نفت از طریق آن به بازار جهانی میرسد، حق وتو دارد.» این جمله، فراتر از یک موضعگیری حزبی، حامل معنایی مهم در معادلات قدرت منطقهای و جهانی است.
اوباما از یک حق وتوی رسمی و حقوقی، مشابه اختیار اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل، سخن نمیگوید؛ بلکه به قدرتی اشاره میکند که ایران به واسطه موقعیت ژئوپلیتیکی خود و تحولات جنگ در تنگه هرمز به دست آورده است .
حق وتو در معنای سیاسی، حق مخالفت به یک تصمیم دیگران اشاره دارد. در معنای حقوقی، این اختیار در چارچوب شورای امنیت سازمان ملل تعریف شده است؛ اما ایران در جنگ سوم تحمیلی بدون برخورداری از حق وتوی رسمی، به دلیل موقعیت جغرافیایی و توان نظامی خود میتواند بر تصمیمهای دیگران اثر بگذارد در اینجا، تعبیر اوباما از «حق وتوی ایران» به معنای برخورداری ایران از چنین قدرت ژئوپلیتیکی است؛ قدرتی که از موقعیت راهبردی تنگه هرمز و تأثیر آن بر انتقال انرژی جهان ناشی میشود.
اهمیت این عبارت در آن است که مسئله تنگه هرمز را از یک موضوع صرفاً جغرافیایی یا نظامی فراتر میرود و ایران را در سطح قدرتهای جهانی تبدیل میکند.
تنگه هرمز فقط یک گذرگاه آبی نیست؛ یکی از نقاطی است که امنیت انرژی، اقتصاد جهانی ، مسیر اینترنت و کابل جهانی و محاسبات راهبردی قدرتهای بزرگ به یکدیگر گره خوردهاند.
جنگی که قرار بود زود تمام شود
با آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در 9 اسفند 1404، بار دیگر این پرسش مطرح شد که آیا برتری نظامی یک قدرت جهانی میتواند بهتنهایی اراده سیاسی آن را بر کشوری دیگر تحمیل کند؟
توهم پایان سریع جنگ، با پیچیدگیهای میدان نبرد و پیامدهای منطقهای و جهانی آن روبهرو شد. یکی از مهمترین ابعاد این جنگ، تنگه هرمز بود؛ گذرگاهی که اختلال در آن توانست پیامدهایی فراتر از منطقه خلیج فارس داشته باشد و بر بازار انرژی، حملونقل دریایی، هزینه تولید و قیمت کالاهای اساسی و اعتراضات وجنبشهای اجتمای در سراسر جهان اثر بگذارد.
در چنین شرایطی، مسئله فقط عبور چند نفتکش یا انتقال روزانه چند میلیون بشکه نفت نیست. مسئله این است که وابستگی اقتصاد جهانی به یک مسیر راهبردی، چگونه میتواند به عاملی در محاسبات سیاسی و امنیتی تبدیل شود.
تنگهای که ترامپ متوهم آن را باز میخواند!
در میانه چنین بحرانی، بازبودن یک مسیر دریایی، صرفاً با موضعگیری سیاسی اثبات نمیشود؛ بلکه باید آن را در واقعیت تردد کشتیها، سطح امنیت دریانوردی، امکان بیمه شناورها، هزینه حملونقل و حجم انتقال انرژی سنجید.
اعلام پایان بحران نمیتواند جایگزین واقعیتهای میدانی و اقتصادی شود.
از این منظر، اینکه ترامپ بازبودن تنگه را اعلام کند، در حالی که شاخصهای عملیاتی و اقتصادی از تداوم اختلال حکایت داشته باشند، چیزی جز خیالپردازی درباره پایان بحران نخواهد بود. بازبودن در رسانه ها با امکان عبور امن و عادی در واقعیت یکسان نیست.
آیا دوران اهمیت تنگه هرمز به پایان رسید ؟
در برابر این واقعیت، دیدگاهی نیز مطرح شده است که توسعه مسیرهای جایگزین، خطوط لوله و زیرساختهای انتقال انرژی میتواند در سالهای آینده از اهمیت تنگه هرمز بکاهد؛ تا جایی که این گذرگاه دیگر جایگاه پیشین خود را در اقتصاد جهانی نداشته باشد.
این دیدگاه بخشی از واقعیت را بیان میکند نه همه واقعیت را، نتیجهگیری درباره پایان کارایی تنگه هرمز، شتابزده است. باید میان کاهش وابستگی به تنگه هرمز و پایان اهمیت راهبردی آن در درازمدت تفاوت گذاشت.
پیش از جنگ، روزانه حدود 20 میلیون بشکه نفت از این گذرگاه عبور میکرد؛ رقمی نزدیک به یکپنجم مصرف جهانی نفت. مسیرهای جایگزین، از جمله برخی خطوط لوله عربستان و امارات، میتوانند بخشی از جریان انتقال نفت را جابهجا کنند، اما ظرفیت آنها محدود است و نمیتوانند بهسادگی تمام حجم انتقال انرژی از این مسیر را جایگزین کنند.
وابستگی صادرات گاز طبیعی قطر به عبور از تنگه نیز مسئله را پیچیدهتر میکند؛ زیرا جایگزینی زیرساختهای انتقال گاز، در مقایسه با تغییر مسیر بخشی از انتقال نفت، محدودیتهای جدیتری دارد.
حتی اگر کشورها در سالهای آینده سرمایهگذاری گستردهتری برای ایجاد مسیرهای جایگزین انجام دهند، این روند به معنای حذف فوری اهمیت تنگه نیست. بلکه ایجاد زیرساختهای جدید، تأمین منابع مالی، هماهنگی میان کشورها و رسیدن به ظرفیت عملیاتی کافی، به زمان طولانی نیاز دارد و تنها میزان کمی از اهمیت آبراه دریایی تنگه هرمز کاسته میشود و ایران از حق وتوی ژئوپلیتیکی برخوردار خواهد ماند.
و تا زمانی که تنگه هرمز در انتقال انرژی جهان نقشی مهم داشته باشد و اختلال در آن بتواند بر بازارها، هزینههای اقتصادی و محاسبات امنیتی قدرتها اثر بگذارد، نمیتوان آن را از معادلات راهبردی جهان کنار گذاشت.
اعتراف اوباما به برخورداری ایران از نوعی «قدرت وتومانند» در تنگه هرمز، به نکتهای اساسی اشاره دارد: در سیاست جهانی، همیشه قدرتمندترین ارتش تعیینکننده نهایی نتیجه نیست؛ گاهی موقعیت جغرافیایی و توان اثرگذاری بر شریانهای حیاتی اقتصاد جهان، قواعد بازی را تغییر میدهد.
محمدعلی فتحاللهی سیدآبادی ـ کارشناس رسانه و استاد دانشگاه
انتهای پیام/