به گزارش خبرگزاری تسنیم از سنندج، گاهی ارزش یک کارگاه را نه تعداد حاضران، نه بزرگی سالن و نه تشریفات برگزاری، بلکه عمق گفتوگوها، دغدغههایی که مجال بیان پیدا میکنند و تأثیری که یک آموزش بر زندگی افراد میگذارد، تعیین میکند. چهاردهمین ایستگاه سواد رسانهای در مرکز استان کردستان از همین جنس بود؛ جمعی صمیمی، تعداد محدودی از مخاطبان و دنیایی از تجربهها، پرسشها و حرفهایی که شاید در بسیاری از نشستهای رسمی کمتر فرصت شنیدهشدن پیدا کنند.
اینبار مقصد، مرکز مثبت زندگی بهزیستی در شریفآباد سنندج بود؛ مرکزی که رسالت آن تنها به ارائه خدمات اداری و پیگیری پروندههای حمایتی محدود نمیشود، بلکه در نقطهای مهمتر، یعنی همراهی با خانوادهها، توانمندسازی افراد، کاهش آسیبهای اجتماعی و کمک به ارتقای سواد رسانهای و کیفیت زندگی جامعه هدف معنا پیدا میکند.
مراکز مثبت زندگی بهعنوان یکی از حلقههای ارتباطی نزدیک میان سازمان بهزیستی و جامعه هدف، میتوانند نقشی فراتر از ارائه خدمات معمول ایفا کنند؛ از شناسایی نیازهای خانوادهها و پیگیری مسائل آنان گرفته تا فراهمکردن زمینه آموزش، افزایش آگاهی و تقویت مهارتهایی که به استقلال، مشارکت اجتماعی و حضور مؤثرتر افراد در جامعه کمک میکند.
در چنین فضایی، آموزش سواد رسانهای نیز ضرورتی انکارناپذیر است؛ چراکه افراد دارای معلولیت و خانوادههای آنان نیز همچون سایر اقشار جامعه با فرصتها، تهدیدها و پیچیدگیهای فضای مجازی مواجهاند و دسترسی به آموزشهای کاربردی و متناسب با نیازهایشان، بخشی از حق برابر آنان برای برخورداری از اطلاعات و امنیت در دنیای امروز است.
با استقبال خانم شفیعی، مدیر مرکز مثبت زندگی بهزیستی شریفآباد سنندج، وارد مرکز شدیم؛ مدیری که برای گردهمآوردن جامعه هدف و فراهمکردن مقدمات برگزاری این برنامه زحمات زیادی متحمل شده بود. فضای مرکز برخلاف برخی کارگاههای رسمی، کاملاً خودمانی و صمیمی بود. نیروهای مرکز نیز با رویی گشاده استقبال کردند و پس از کسب اجازه از حاضران، گفتوگو و آموزش را آغاز کردیم.

وقتی مخاطبان فقط شنونده نیستند
از همان دقایق ابتدایی مشخص بود که این نشست قرار نیست یک جلسه یکطرفه و صرفاً آموزشی باشد. پرسشها یکی پس از دیگری مطرح میشد و در کنار آن، حاضران از تجربهها، مشاهدات و نگرانیهای خود میگفتند؛ نکاتی که گاهی چنان تأملبرانگیز بود که مسیر گفتوگو را به موضوعات عمیقتری از آنچه در برنامه پیشبینی شده بود، میکشاند.
در ابتدای کارگاه، درباره فلسفه شکلگیری این دورهها و ضرورت سواد رسانهای صحبت کردم؛ اینکه هدف صرفاً هشدار درباره آسیبهای تلفن همراه و شبکههای اجتماعی نیست، بلکه قرار است افراد با شناخت بهتر محیط رسانهای، قدرت تشخیص، انتخاب و تصمیمگیری آگاهانهتری پیدا کنند.
توضیح دادم که سواد رسانهای به معنای حذف فناوری یا محرومکردن فرزندان از فضای مجازی نیست؛ بلکه به معنای شناخت فرصتها، شناسایی تهدیدها، حفظ حریم خصوصی، مدیریت استفاده از ابزارهای ارتباطی و یادگیری شیوه درست مواجهه با اطلاعات و محتواهایی است که هر روز در معرض دید ما قرار میگیرند.
از حاضران خواستم بدون هیچ محدودیتی، پرسشها و دغدغههایشان را مطرح کنند. همین دعوت کافی بود تا فضای کارگاه شکل متفاوتی به خود بگیرد. هرکس از زاویه تجربه و شرایط زندگی خود موضوعی را پیش میکشید و تلاش میکرد پاسخی متناسب با مسئلهاش دریافت کند.

روایتی تلخ از یک حادثه؛ وقتی پنهانکاری میتواند به بهای جان انسان تمام شود
یکی از تأثیرگذارترین بخشهای این کارگاه، زمانی رقم خورد که در جریان صحبت درباره نقش الگوبودن والدین برای فرزندان و ضرورت شفافیت در خانواده، یکی از حاضران که از افراد دارای معلولیت بود، خاطرهای از حادثه تلخ یکی از دوستانش تعریف کرد؛ روایتی که همه حاضران را به فکر فرو برد.
او از تصادفی در مسیری دور از دسترس گفت که در جریان آن، دوستش و همسرش بهشدت آسیب دیده بود. در آن شرایط اضطراری، او قصد داشت با تلفن همراه همسرش با اورژانس و هلالاحمر تماس بگیرد، اما با مانعی مواجه شد که شاید در شرایط عادی چندان جدی به نظر نرسد؛ تلفن همراه رمز داشت و همسرش پیشتر رمز آن را از او پنهان کرده بود!
همین موضوع باعث شد نتواند به تلفن دسترسی پیدا کند و برای درخواست کمک اقدام کند. بنا بر روایت این فرد، تأخیر در اطلاعرسانی و رسیدن نیروهای امدادی، در نهایت به فوت همسر دوستش انجامیده بود.
این خاطره تلخ، بهخوبی نشان داد که برخی رفتارهای بهظاهر ساده در زندگی روزمره، اگر بدون توجه به پیامدهای احتمالی انجام شوند، ممکن است در موقعیتهای بحرانی به مشکلاتی جبرانناپذیر تبدیل شوند.
البته مسئله، نادیدهگرفتن حریم خصوصی افراد یا الزام اعضای خانواده به دسترسی نامحدود به تلفن همراه یکدیگر نیست؛ بلکه ضرورت داشتن تدابیر ایمن و از پیش توافقشده برای شرایط اضطراری است. خانوادهها باید بدانند در موقعیتهایی که جان یک فرد در خطر است، چگونه میتوانند بدون نقض حریم خصوصی، امکان تماس فوری با مراکز امدادی را فراهم کنند.
در همین نقطه، بحث سواد رسانهای از یک موضوع صرفاً فناورانه فراتر رفت و به مسئولیتپذیری خانوادگی، اعتماد متقابل و تصمیمگیری درست در شرایط بحرانی پیوند خورد.
به حاضران یادآوری شد که تلفن همراه فقط وسیلهای برای سرگرمی و ارتباطات روزمره نیست؛ گاهی تنها ابزار ارتباط با نیروهای امدادی در یک موقعیت اضطراری است. بنابراین، آگاهی از تنظیمات امنیتی، پیشبینی راههای دسترسی اضطراری و گفتوگوی شفاف اعضای خانواده درباره این مسائل، میتواند اهمیت حیاتی داشته باشد.

والدین؛ نخستین و ماندگارترین الگوی فرزندان
بخش دیگری از کارگاه به یکی از مهمترین موضوعات تربیتی اختصاص داشت؛ اینکه والدین پیش از آنکه از فرزندان خود انتظار رفتار درست در فضای مجازی داشته باشند، باید خودشان الگوی مناسبی برای آنان باشند.
تأکید کردم پدران و مادران نمیتوانند از فرزندانشان انتظار مدیریت زمان استفاده از تلفن همراه را داشته باشند، درحالیکه خودشان ساعتهای طولانی درگیر فضای مجازی هستند. نمیتوانند از فرزندشان شفافیت و صداقت بخواهند، اما در رفتارهای روزمره خود الگوی روشنی از این ویژگیها ارائه نکنند، باید دو طرف رعایت شود.
فرزندان بیش از آنکه از توصیههای مستقیم والدین تأثیر بپذیرند، رفتار آنان را مشاهده و الگوبرداری میکنند. به همین دلیل، گفتوگوی صادقانه، احترام به حریم خصوصی، مسئولیتپذیری در استفاده از ابزارهای دیجیتال و برخورد منطقی با مسائل، باید از محیط خانواده آغاز شود.
این موضوع بهویژه در مواجهه با دختران و پسران اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ چراکه تربیت رسانهای زمانی اثربخش خواهد بود که پدر و مادر هر دو در آن مشارکت داشته باشند و بهجای کنترل صرف، مسیر اعتماد، آگاهی و گفتوگو را در خانواده تقویت کنند.

آموزشی که قرار شد وارد زندگی شود
آنچه این کارگاه را امیدوارکنندهتر میکرد، صرفاً استقبال حاضران از مطالب نبود؛ بلکه تصمیم آنان برای بهکارگیری آموختهها در زندگی روزمره بود.
شرکتکنندگان دغدغههای خود را مطرح کردند، برای مسائلشان راهکار گرفتند و درباره چگونگی اجرای توصیهها در محیط خانواده به گفتوگو پرداختند. در پایان نیز تعدادی از آنان از اینکه میتوانند با تغییر برخی رفتارها و شیوههای ارتباطی، شرایط بهتری برای فرزندانشان فراهم کنند، ابراز خوشحالی کردند و درخواست تداوم برگزاری کارگاهها هر ماه یکبار داشتند.
قرار شد از همان روز، آموختههای کارگاه را در خانوادههای خود به کار بگیرند؛ تصمیمی که شاید در ظاهر ساده باشد، اما ارزش واقعی آموزش دقیقاً در همین نقطه مشخص میشود: زمانی که دانستهها از فضای جلسه خارج میشوند و به بخشی از رفتار روزمره افراد تبدیل میشوند.
درخواست برای حضور در ایستگاههای بعدی
در ردیف نخست کارگاه، مرد و زنی حضور داشتند که در ابتدا تصور میکردم از اعضای خانواده یکدیگر هستند، اما در پایان برنامه برای معرفی خود نزد من آمدند. آنها توضیح دادند که کارآموز بهزیستی هستند و با ابراز رضایت از مطالب مطرحشده، درخواست کردند در کارگاههای بعدی نیز حضور داشته باشند.
به گفته خودشان، موضوعات مطرحشده برایشان ارزشمند و کاربردی بوده و تمایل دارند این آموزشها را در نشستهای آینده نیز دنبال کنند.
مردی که بسیار ساده و شریف بود پس از پایان برنامه شماره تماس مرا دریافت کرد و همان شب ارتباطمان برقرار شد؛ آشنایی و ارتباطی که برای من نیز ارزشمند بود و نشان داد گاهی یک کارگاه آموزشی، فراتر از زمان و مکان برگزاریاش، زمینهساز شکلگیری ارتباطات انسانی و تجربههای تازه میشود.

سواد رسانهای برای همه، بدون استثنا
چهاردهمین ایستگاه کارگاههای سواد رسانهای در مرکز مثبت زندگی بهزیستی شریفآباد سنندج، اگرچه از نظر تعداد شرکتکنندگان با برخی نشستهای قبلی متفاوت بود، اما از نظر عمق گفتوگوها و تجربههای مطرحشده، یکی از متفاوتترین ایستگاههای این مسیر به شمار میرفت.
این نشست بار دیگر یادآوری کرد که سواد رسانهای محدود به گروه سنی، سطح تحصیلات یا موقعیت اجتماعی خاصی نیست. هر فردی که از تلفن همراه، اینترنت و شبکههای اجتماعی استفاده میکند، به این آموزشها نیاز دارد؛ بهویژه افرادی که ممکن است به دلیل شرایط جسمی، اجتماعی یا محدودیتهای محیطی، در برخی موقعیتها با آسیبپذیری بیشتری مواجه شوند.
در این میان، مراکز مثبت زندگی بهزیستی ظرفیت ارزشمندی برای گسترش چنین آموزشهایی دارند؛ چراکه ارتباط مستقیم و مستمر آنان با خانوادهها و جامعه هدف، امکان شناسایی نیازهای واقعی و ارائه آموزشهای متناسب با شرایط زندگی افراد را فراهم میکند.
رسالت این مراکز تنها حمایت در زمان بروز مشکل نیست؛ بلکه پیشگیری از آسیب، افزایش توانمندی، تقویت استقلال فردی و فراهمکردن فرصت مشارکت اجتماعی نیز بخش مهمی از مأموریت آنان است. آموزش سواد رسانهای میتواند در تحقق همین اهداف نقش مؤثری داشته باشد.
برای من، ارزش این ایستگاه در یک نکته خلاصه میشد: گاهی در جمعی کوچک، حرفهایی شنیده میشود که پنجرهای تازه به روی اهمیت آموزش باز میکند. از پرسشهای ساده درباره تلفن همراه تا روایتی تلخ از حادثهای که دسترسینداشتن به یک ابزار ارتباطی، پیامدهای جبرانناپذیری به دنبال داشته است.
این کارگاه یکبار دیگر ثابت کرد که سواد رسانهای فقط شناخت فضای مجازی نیست؛ شناخت مسئولیتهای انسانی در دنیایی است که فناوری به بخش جداییناپذیر زندگی ما تبدیل شده است.
ایستگاه چهاردهم به پایان رسید، اما رسالت ارتقای سواد رسانهای و آگاهیبخشی همچنان ادامه دارد؛ چراکه هر آموزش مؤثر، میتواند آغاز یک تغییر کوچک و هر تغییر کوچک، زمینهساز پیشگیری از آسیبی بزرگ باشد.
انتهای پیام/