خبرگزاری تسنیم؛ نماز حضرت آیتالله العظمی جوادی آملی بر پیکر رهبر شهید، افزون بر فضای عاطفی و معنوی مراسم، به دلیل تعابیر متفاوت و مضامین کمسابقه دعاهای آن، توجه بسیاری از حوزویان، پژوهشگران و افکار عمومی را به خود جلب کرد. برخی این دعا را فراتر از یک متن مأثور در نماز میت دانسته و آن را حاوی لایههای عمیق فقهی، قرآنی، عرفانی و فلسفی ارزیابی کردهاند.
حجتالاسلام والمسلمین دکتر احمدحسین شریفی، رئیس دانشگاه قم، در گفتوگو با خبرنگار حوزه و روحانیت خبرگزاری تسنیم با تشریح فرازهای دعای آیتالله العظمی جوادی آملی در نماز بر پیکر رهبر شهید، گفت: این دعا صرفاً یک دعای مأثور در نماز میت نبود، بلکه با بهرهگیری از تعابیر قرآنی، عرفانی و فلسفی، تصویری از جایگاه شهید، ولایت، امت اسلامی و تمدن نوین اسلامی ارائه کرد.
متن کامل سخنان این اندیشمند حوزوی در ذیل تقدیم مخاطبان محترم میشود.
بسم الله الرحمن الرحیم
اگر بخواهم در یک جمله مهمترین ویژگی این نماز را بیان کنم، باید بگویم که نماز حضرت آیتالله العظمی جوادی آملی، در عین پایبندی کامل به چارچوب فقهی نماز میت، از ظرفیت دعاهای مستحب برای ترسیم یک تصویر جامع از شخصیت معنوی، علمی و تمدنی رهبر شهید بهره گرفت. به تعبیر دیگر، این نماز صرفاً اقامه یک فریضه شرعی نبود، بلکه نوعی شهادت عالمانه و عارفانه درباره جایگاه شخصیتی بود که نماز بر پیکر او اقامه میشد.
آنچه این نماز را از بسیاری از نمازهای متعارف میت متمایز میکند، تنها تفاوت در برخی الفاظ یا تعابیر نیست؛ بلکه منظومهای از مفاهیم قرآنی، فقهی، عرفانی، فلسفی و اجتماعی است که در قالب دعا کنار یکدیگر قرار گرفتهاند. حضرت آیتالله جوادی آملی، بدون آنکه از حدود و ضوابط شرعی نماز میت خارج شوند، از ظرفیت دعاهای مستحب بهره بردند تا نگاه خود را به شخصیت رهبر شهید، مفهوم شهادت، جایگاه ولایت، امت اسلامی و حتی افق تمدنی انقلاب اسلامی بیان کنند.
البته برای درک این تمایز، ابتدا باید به یک نکته فقهی توجه داشت و آن اینکه بسیاری از مردم تصور میکنند همه اذکار رایج نماز میت واجب است؛ در حالی که چنین نیست. نماز میت دارای پنج تکبیر است و حداقل واجب آن، اذکار مشخصی است که فقها بیان کردهاند و هر آنچه افزون بر این مقدار قرائت میشود، در قلمرو مستحبات قرار میگیرد و نمازگزار میتواند با رعایت موازین شرعی، دعاها را بسط دهد یا از تعابیر مناسب دیگری استفاده کند.
به همین دلیل، پیش از بررسی تعابیر خاصی مانند «نزل عندک»، «متألهاً» یا حذف برخی فرازهای مشهور، لازم است ساختار فقهی نماز میت را بشناسیم تا روشن شود که این تفاوتها در چه محدودهای صورت گرفته و چه دلالتهایی دارد.
حداقل واجب در نماز میت
نماز میت دارای پنج تکبیر است و صورت مختصر و حداقل واجب آن چنین است که اگر نمازگزار، پس از نیت، این پنج تکبیر را همراه با اذکار واجب به ترتیب بیان کند، نماز میت صحیح و ادا شده است.
پس از تکبیر اول، گفتن شهادتین کفایت میکند: «أشهدُ أن لا إلهَ إلا الله، وأشهدُ أنَّ محمداً رسولُ الله»؛ پس از تکبیر دوم، صلوات بر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله گفته میشود و حداقل واجب آن چنین است: «اللهمَّ صلِّ على محمدٍ وآلِ محمد»؛ پس از تکبیر سوم، برای مؤمنان و مؤمنات طلب مغفرت میشود و حداقل واجب آن چنین است: «اللهمَّ اغفر للمؤمنین والمؤمنات»؛ پس از تکبیر چهارم، برای میت طلب مغفرت میشود، اگر میت مرد باشد گفته میشود: «اللهمَّ اغفر لهذا المیت» و اگر میت زن باشد گفته میشود: «اللهمَّ اغفر لهذه المیتة». همین مقدار برای تحقق وظیفه واجب کفایت میکند. پس از تکبیر پنجم، نماز پایان مییابد و ذکر یا دعای واجبی وجود ندارد. در این مرحله میتوان از حاضران خواست برای میتی که نماز بر او اقامه شده است صلوات بفرستند یا فاتحه قرائت کنند.
تفاوت میان اذکار واجب و اذکار مستحب
آنچه بیان شد، حداقل واجب نماز میت است؛ اما اذکاری که افزون بر این مقدار خوانده میشود، از مستحبات نماز محسوب میگردد و خواندن آنها فضیلت بیشتری دارد. برای نمونه، پس از تکبیر اول میتوان شهادتین را با تفصیل بیشتری بیان کرد؛ مانند: «أشهدُ أن لا إلهَ إلا اللهُ وحدَه لا شریکَ له، وأشهدُ أنَّ محمداً عبدُه ورسولُه، أرسله بالحقِّ بشیراً ونذیراً بین یدی الساعة»؛ همچنین میتوان اوصاف دیگری را در توصیف پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به این شهادت افزود.
پس از تکبیر دوم نیز میتوان صلوات را به صورت کاملتر قرائت کرد؛ مانند: «اللهمَّ صلِّ على محمدٍ وآلِ محمد، وبارک على محمدٍ وآلِ محمد، وارحم محمداً وآلَ محمد، کأفضلِ ما صلَّیتَ وبارکتَ وترحَّمتَ على إبراهیم وآلِ إبراهیم، إنَّکَ حمیدٌ مجید». حتی میتوان دعا را ادامه داد و چنین گفت: «وصلِّ على جمیعِ الأنبیاءِ والمرسلین، والشهداءِ، والصدیقین، وعبادِ اللهِ الصالحین». بنابراین، توسعه دادن اذکار نماز میت در این موارد اشکالی ندارد و از جمله مستحبات نماز به شمار میآید.
حداقل واجب پس از تکبیر چهارم، طلب مغفرت برای میت است؛ اما در صورت تمایل میتوان دعا را به صورت مفصلتر نیز قرائت کرد. از جمله دعاهای متداول در این مقام چنین است: «اللهمَّ إنَّ هذا ـ یا هذه ـ المُسَجّى قُدّامَنا عبدُکَ، وابنُ عبدِکَ، وابنُ أَمَتِکَ، نزلَ بک، وأنتَ خیرُ منزولٍ به». سپس، در صورتی که واقعاً چنین شهادتی مطابق واقع باشد، میتوان گفت: «اللهمَّ إنّا لا نعلمُ منه إلّا خیراً، وأنتَ أعلمُ به مِنّا» یعنی خدایا، ما از او جز خیر سراغ نداریم، و تو از ما نسبت به او آگاهتری.
در اینجا باید به یک نکته مهم فقهی توجه داشت؛ و آن اینکه این عبارت، صرفاً یک دعا نیست، بلکه نوعی شهادت در پیشگاه خداوند متعال است. ازاینرو، گفتن آن مشروط به این است که انسان واقعاً از میت جز خیر نشناسد. بنابراین، اگر شخص نسبت به میت شناخت کافی دارد و واقعاً از او جز خیر ندیده است، میتواند این عبارت را بر زبان جاری سازد. اما اگر میداند که چنین نیست و از او رفتارهای ناشایست یا شرارتهایی سراغ دارد، جایز نیست این جمله را بر زبان آورد؛ زیرا شهادت برخلاف واقع خواهد بود.
همچنین اگر نسبت به وضعیت میت اطلاع کافی ندارد و در نیکوکار یا گناهکار بودن او تردید دارد، بهتر است از دعاهای مشروط استفاده کند؛ مانند: «اللهمَّ إنْ کانَ مُحسِناً فزِدْ فی إحسانِه، وإنْ کانَ مُسیئاً فتجاوزْ عن سیِّئاتِه» یعنی خدایا، اگر نیکوکار بوده است، بر نیکیهایش بیفزا؛ و اگر گناهکار بوده است، از گناهانش درگذر. این شیوه دعا، در مواردی که انسان شناخت کامل از میت ندارد، مناسبتر است؛ زیرا در آن، شهادتی برخلاف علم و یقین داده نمیشود.
پس از آن نیز میتوان برای رفعت مقام میت دعا کرد و گفت: «اللهمَّ اجعلْه عندکَ فی أعلى علِّیِّین، واخلفْ على أهلِه فی الغابرین». یعنی خدایا، او را نزد خود در بالاترین درجات علّیین قرار ده و برای بازماندگانش بهترین جانشین و پشتیبان باش. بنابراین، اصلِ واجب در تکبیر چهارم همان طلب مغفرت برای میت است؛ اما دعاهای افزوده، بستگی به شناخت نمازگزار از میت و شهادتی دارد که در پیشگاه خداوند متعال درباره او میدهد.
بازتاب گسترده تصاویر نماز آیتالله العظمی جوادی آملی بر پیکر رهبر شهید
آنچه در مراسم نماز بر پیکر رهبر شهید مشاهده شد، صرفاً بروز یک احساس شخصی یا عاطفی نبود؛ بلکه جلوهای از یک رابطه عمیق، دیرینه و چندوجهی بود که طی دههها میان حضرت آیتالله العظمی جوادی آملی و رهبر شهید شکل گرفته بود. این رابطه، هم سابقه علمی و حوزوی داشت، هم بر پایه شناخت متقابل از شخصیت و مجاهدتهای یکدیگر استوار بود و هم در نگاه مشترک آنان به اسلام، انقلاب و ولایت فقیه ریشه داشت.
البته تبیین همه ابعاد این ارتباط، خود موضوع یک پژوهش مستقل است و نزدیکان حضرت آیتالله جوادی آملی، که در جریان دیدارها و جلسات خصوصی این دو بزرگوار بودهاند، میتوانند ابعاد بیشتری از آن را روایت کنند. با این حال، برای فهم رفتار آیتالله جوادی آملی در آن مراسم، اشاره به چند نکته تاریخی ضروری است.
آشنایی این دو شخصیت به سالهای پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و دوران طلبگی بازمیگردد. اگرچه حضرت آیتالله جوادی آملی چند سال از رهبر شهید بزرگتر بودند، اما از همان دوران، شخصیت علمی، فکری و انقلابی ایشان برای اهل علم شناخته شده بود. رهبر شهید، علاوه بر حضور مؤثر در نهضت اسلامی، در عرصه اندیشه دینی نیز جایگاهی ممتاز داشت؛ تا آنجا که نقل شده است شهید آیتالله مطهری برخی آثار خود را پیش از انتشار، برای مطالعه و اظهارنظر در اختیار ایشان قرار میداد.
رفتار حضرت آیتالله جوادی آملی پس از انتخاب رهبر انقلاب
یکی از روشنترین جلوههای نگاه حضرت آیتالله العظمی جوادی آملی به جایگاه ولایت و رهبری، رفتار ایشان پس از انتخاب رهبر معظم انقلاب از سوی مجلس خبرگان رهبری، پس از رحلت حضرت امام خمینی(رضواناللهتعالیعلیه) است.
نقل شده است که پس از پایان جلسه مجلس خبرگان و انتخاب رهبر معظم انقلاب به عنوان رهبر جمهوری اسلامی ایران، اعضای مجلس در حال خروج از محل برگزاری جلسه بودند. در همان هنگام، حضرت آیتالله جوادی آملی کنار در خروجی ایستادند و منتظر ماندند تا رهبر منتخب از آن مسیر عبور کنند. هنگامی که از ایشان خواسته شد ابتدا خودشان خارج شوند، فرمودند: «نه؛ منتظر رهبر هستم.» سپس جملهای بیان کردند که بهخوبی نوع نگاه ایشان را نشان میدهد: «ما تا امروز نیز از هر جهت ایشان را برتر میدانستیم؛ اکنون که رهبر ما شدهاند، دیگر ما پیرو ایشان هستیم و باید قدم در جای قدم ایشان بگذاریم.»
این رفتار، صرفاً یک ادب شخصی یا احترام متعارف نبود؛ بلکه بیانگر اعتقاد عمیق حضرت آیتالله جوادی آملی به جایگاه ولایت و التزام عملی ایشان به تبعیت از ولیّ فقیه بود.
یکی دیگر از جلوههای این همراهی، موضعگیری حضرت آیتالله جوادی آملی در جریان سخنان آقای منتظری در سیزدهم رجب سال 1376 بود. آن سخنان، فضای حوزه علمیه قم و بدنه انقلابی کشور را دچار التهاب و آشفتگی کرد و تجمعهای گستردهای از سوی طلاب و روحانیان در قم شکل گرفت. در آن شرایط، حضرت آیتالله جوادی آملی در مسجد اعظم قم سخنرانی مهمی ایراد کردند که تأثیر فراوانی بر فضای آن روز داشت. ایشان در آن سخنرانی فرمودند: در مسأله ولایت فقیه، برخی دچار شبهه علمی هستند و برخی گرفتار شهوت عملی. اگر کسی شبهه علمی داشته باشد، قرآن کریم هم شبهه را مطرح میکند و هم پاسخ آن را بیان میکند. اما معلوم است که آقای منتظری درباره ولایت فقیه شبهه علمی ندارد؛ زیرا از قویترین کتابهایی که درباره ولایت فقیه نوشته شده، آثار خود ایشان است. بنابراین، این سخنان نمیتواند ناشی از شبهه علمی باشد، بلکه از شهوت عملی سرچشمه گرفته است. و اگر مسأله، شهوت عملی باشد، دیگر موعظه، نصیحت، گفتوگوی علمی و پاسخ علمی کارساز نیست؛ بلکه باید با تهدید و انذار، افراد را در جای خود نشاند.
این موضعگیری از سوی شخصیتی همچون حضرت آیتالله جوادی آملی ـ که حکیم، فیلسوف و عارفی برجسته است ـ در آن مقطع تاریخی، نقش مهمی در فروکش کردن آن فتنه ایفا کرد. پس از دوم خرداد 1376، برخی جریانهای ولایتستیز، لیبرال و منافق، گمان میکردند شرایط برای ضربه زدن به ولایت فقیه فراهم شده است؛ اما حضور شخصیتهایی همچون حضرت آیتالله جوادی آملی، این جریان را در همان آغاز راه ناکام گذاشت.
بیانات حضرت آیتالله العظمی جوادی آملی در مراسم رونمایی از «تفسیر تسنیم»
نمونه دیگری از نگاه حضرت آیتالله العظمی جوادی آملی به جایگاه ولایت فقیه، سخنانی است که ایشان در مراسم رونمایی از تفسیر تسنیم در ششم اسفند سال 1403 ایراد کردند. ایشان در آن مراسم فرمودند: «حضرت امام خمینی ـ رضوانالله تعالی علیه ـ جایگاه رهبری را از جایگاه وراثت انبیا به جایگاه نیابت از ائمه علیهمالسلام ارتقا بخشید». سپس با اشاره به جایگاه ولیّ فقیه افزودند: العلماءُ نوّابُ الأئمّة علیهم السلام. و در ادامه فرمودند: «امروز، رهبر معظم انقلاب را جانشین حضرت ولیّ عصر ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ و نائب آن حضرت میدانیم؛ همان تبعیتی که نسبت به امام عصر علیهالسلام داریم، نسبت به ولیّ فقیه نیز داریم»
این سخنان نشان میدهد که شخصیتی چون حضرت آیتالله العظمی جوادی آملی، با آن جایگاه ممتاز علمی، فلسفی و عرفانی، خود را تابع ولایت فقیه، پیرو ولایت فقیه و ملتزم به اطاعت از ولیّ فقیه میدانست. این همان نگاهی است که شخصیتهایی همچون مرحوم علامه مصباح یزدی و دیگر مراجع بزرگ حوزههای علمیه، از جمله حضرت آیتالله نوری همدانی و حضرت آیتالله مکارم شیرازی، نسبت به جایگاه ولایت فقیه و امام شهید داشتهاند و حضرت آیتالله جوادی آملی نیز همین دیدگاه را آشکارا ابراز میکردند.
جایگاه حضرت آیتالله العظمی جوادی آملی در نگاه رهبر انقلاب
از سوی دیگر، این احترام متقابل بود. رهبر شهید نیز همواره از حضرت آیتالله جوادی آملی به عنوان یکی از برجستهترین مراجع و حکمای معاصر یاد کرده و بارها از خدمات علمی کمنظیر ایشان، بهویژه در عرصه تفسیر قرآن، تجلیل کرده بودند. در چهارم اسفند سال 1403، یعنی دو روز پیش از مراسم رونمایی تفسیر تسنیم، رهبر معظم انقلاب در دیدار با برگزارکنندگان مراسم تجلیل از حضرت آیتالله جوادی آملی، در توصیف شخصیت علمی ایشان مطالبی بیان فرمودند. ایشان تأکید کردند که حوزههای علمیه وامدار مجاهدتهای علمی این عالم فرزانهاند؛ عالمی که بیش از چهل سال از عمر خود را صرف تحقیق، تدریس و تألیف تفسیر تسنیم کرده است.
رهبر معظم انقلاب، ضمن تجلیل از فعالیتهای گسترده ایشان در حوزههای علوم عقلی، علوم نقلی، فقه، فلسفه، عرفان و دیگر دانشهای اسلامی، فرمودند: «هیچیک از فعالیتهای علمی حضرت آیتالله جوادی آملی، با خدمت بزرگ ایشان در عرصه تفسیر قرآن قابل مقایسه نیست».
رهبر معظم انقلاب همچنین این تفسیر را مایه افتخار حوزههای علمیه و جامعه شیعه دانسته و آن را در امتداد سنت تفسیری بزرگ شیعه توصیف کردند. این اثر، همانند تفسیر المیزان، اما با گسترهای بیشتر و متناسب با نیازهای روز، مجموعهای جامع از مباحث تفسیری، روایی، عقلی، فلسفی، عرفانی، کلامی، ادبی و تاریخی را در خود جای داده است؛ تا آنجا که میتوان آن را نوعی دائرةالمعارف جامع علوم اسلامی دانست. این مجموعه در هشتاد جلد تدوین شده و بیانگر جایگاه ممتاز علمی حضرت آیتالله العظمی جوادی آملی در حوزههای علمیه است.
خاطرهای از اهتمام رهبر انقلاب به رعایت بیتالمال
حضرت آیتالله جوادی آملی نقل میکنند که روزی میهمان مقام معظم رهبری بودم. هنگامی که سفره غذا گسترده شد، ایشان به فرزند بزرگ خود، آقا مصطفی، فرمودند شما برخیزید و بروید. من عرض کردم آقا! اگر اجازه بفرمایید، آقازاده نیز در کنار ما باشند. ایشان در پاسخ فرمودند این غذایی که شما میل میفرمایید، از بیتالمال است و شما میهمان بیتالمال هستید؛ اما برای فرزند من جایز نیست که بر سر این سفره بنشیند. آنان باید به منزل بروند و از غذای منزل استفاده کنند. حضرت آیتالله جوادی آملی در ادامه این خاطره میفرمودند در همانجا بود که فهمیدم خداوند متعال چرا این همه عزت به ایشان داده است و چگونه ایشان به این جایگاه رهبری رسیدهاند.
جلوهای از ارادت حضرت آیتالله العظمی جوادی آملی
با این پیشینه، رفتارهای عاطفی حضرت آیتالله جوادی آملی در آیین نماز، دیگر صرفاً یک واکنش احساسی تلقی نمیشود؛ بلکه نمادی از احترام به شخصیتی است که ایشان او را مجاهدی بزرگ، خادم اسلام و نماد عزت و اقتدار امت اسلامی میدانستند. از همین منظر، بوسیدن آن عمامه را میتوان ادای احترام به جایگاه رهبری دینی، مجاهدت در راه اسلام و میراث روحانیت انقلابی دانست؛ پیامی که فراتر از یک رفتار فردی، حامل یک معنا و یک پیام تاریخی بود.
از همین رو، هنگامی که در مسجد مقدس جمکران، عمامه امام شهید بر روی تابوت ایشان قرار داده شد، حضرت آیتالله العظمی جوادی آملی خم شدند و آن عمامه را بوسیدند. این مرجع تقلید، این حکیم و فیلسوف بزرگ معاصر، با بوسیدن آن عمامه، در حقیقت بر تاج افتخار روحانیت، تاج افتخار سربازان حضرت ولیّ عصر ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ و تاج افتخار مبلغان و مروجان دین بوسه زد.
تعبیر «نزل عندک» از منظر فقهی، قرآنی و عرفانی
درباره این نکته باید ابتدا یک سوءبرداشت را برطرف کنم. برخی تصور کردهاند که حضرت آیتالله العظمی جوادی آملی تعبیر رایج «نَزَلَ بِکَ» را کنار گذاشته و تنها از عبارت «نَزَلَ عِندَکَ» استفاده کردهاند؛ در حالی که چنین نیست. ایشان هر دو تعبیر را در دعای نماز میت به کار بردهاند، اما هر یک را با دلالت و معنایی خاص.
بهکارگیری هر دو تعبیر در دعای حضرت آیتالله جوادی آملی
حضرت آیتالله جوادی آملی در آغاز دعای تکبیر چهارم میفرمایند «اللَّهُمَّ إِنَّ هذَا الْمُسَجّى قُدَّامَنَا عَبْدُکَ وَابْنُ عَبْدِکَ وَابْنُ أَمَتِکَ، نَزَلَ بِعِزِّ جَلَالِکَ وَجَبَرُوتِکَ وَعَظَمَتِکَ وَمَلَکُوتِکَ...» دقت کنید که ایشان تعبیر مأثور «نزل بک» را حفظ کردهاند، اما آن را با اوصاف الهی توسعه دادهاند و فرمودهاند: «به عزت، جلال، جبروت، عظمت و ملکوت تو فرود آمده است.» به نظر میرسد این تعابیر کاملاً متناسب با شخصیت کسی است که نماز بر پیکر او اقامه میشود. رهبر شهید در نگاه حضرت آیتالله جوادی آملی، شخصیتی بود که در طول دههها مسئولیت، مظهر عزت اسلام، عزت مؤمنان، اقتدار امت اسلامی و استقامت در برابر دشمنان بود. ایشان سالها در رأس نظام اسلامی قرار داشتند و در برابر انواع تهدیدها، از جنگ تحمیلی و فشارهای بینالمللی گرفته تا جنگ نرم، تحریم، فتنهها و توطئههای گوناگون، با عزت و اقتدار ایستادگی کردند.
ازاینرو، تعبیر «نَزَلَ بِعِزِّ جَلَالِکَ» تنها یک توصیف ادبی نیست؛ بلکه حاکی از آن است که کسی که در حیات خود جلوهای از عزت الهی را در عرصه رهبری جامعه اسلامی متجلی ساخته بود، اکنون به سرچشمه و معدن حقیقی عزت، جلال، جبروت، عظمت و ملکوت الهی بازگشته است.
این نکته با تکرار همین تعابیر در دعا نیز برجستهتر میشود. حضرت آیتالله جوادی آملی با تأکید بر «عزت»، «جلال»، «جبروت» «عظمت» و «ملکوت»، در واقع میان صفات الهی و سیره عملی رهبر شهید پیوند برقرار میکنند؛ نه به این معنا که این صفات، استقلالاً از آنِ انسان باشد، بلکه از آن جهت که انسان مؤمن و الهی میتواند مظهر و مجلای اسماء و صفات خداوند باشد.
از منظر عرفان اسلامی نیز انسان کامل، آینه تجلی اسماء الهی است. بر همین اساس، میتوان گفت که حضرت آیتالله جوادی آملی رهبر شهید را مظهر عزت، اقتدار، استقامت و جلال الهی در عصر حاضر میدانست؛ شخصیتی که سالها در رأس نظام اسلامی، هدایت امت، رهبری جبهه مقاومت و دفاع از کیان اسلام را بر عهده داشت و در برابر انواع تهدیدها، از جنگ سخت و تحریم گرفته تا جنگ نرم و توطئههای گوناگون، با صلابت و استقامت ایستادگی کرد. مظهر جلال، جبروت، قدرت و عزت الهی بود؛ مظهر جلال و عزت اسلام بود؛ مظهر عزت مسلمین بود. رهبر انقلاب، جبهه مقاومت را رهبری کرد، مقاومت کرد، ایستادگی کرد، سینه سپر کرد در برابر انواع دشمنیها، جنگ سخت، جنگ نرم، کودتاها، جنگهای نیمهسخت، جنگهای رنگی و مخملی، و همه را یکتنه، با عزت، با جبروت و با جلالت تمام مقاومت کرد.
تجلی اسماء الهی
از همین رو، هنگامی که در دعا میفرمایند: «اللَّهُمَّ... نَزَلَ بِعِزِّ جَلَالِکَ وَجَبَرُوتِکَ وَعَظَمَتِکَ وَمَلَکُوتِکَ»، در حقیقت تنها از چند صفت الهی یاد نمیکنند؛ بلکه شهادت میدهند که این بنده صالح، در دوران حیات خود، مظهر و مجلای این اسماء الهی بوده و اکنون به سرچشمه همان عزت، جلال، جبروت، عظمت و ملکوت الهی بازگشته است. این، نگاهی عرفانی و قرآنی به شخصیت انسان کامل است؛ نگاهی که انسانهای الهی را آیینه ظهور اسماء و صفات پروردگار میداند.
تکرار تعبیر «نَزَلَ بِکَ» در پایان دعا
نکته قابل توجه آن است که حضرت آیتالله جوادی آملی در پایان دعا نیز بار دیگر به تعبیر مأثور بازمیگردند و میفرمایند«اللَّهُمَّ إِنَّهُ نَزَلَ بِغُفْرَانِکَ، وَهُوَ عَبْدُکَ، وَمُحْتَاجٌ إِلَى رَحْمَتِکَ.» یعنی پروردگارا، او به آمرزش تو پناه آورده است؛ او بنده توست و همچنان نیازمند رحمت بیپایان توست. این فراز، در کنار همه تعابیر بلند و توصیفهای والایی که درباره مقام رهبر شهید بیان شده، نکتهای بسیار عمیق را نیز یادآور میشود؛ اینکه هر اندازه انسان در مراتب کمال و قرب الهی اوج بگیرد، باز هم در برابر خداوند، بندهای نیازمند، فقیر و محتاج رحمت و مغفرت اوست. ازاینرو، حضرت آیتالله جوادی آملی با وجود آنکه در آغاز دعا از مقام عزت، جلال، جبروت و «عندیت» سخن میگویند، در پایان بار دیگر حقیقت عبودیت را محور قرار میدهند و نشان میدهند که همه مقامات معنوی، در نهایت، در پرتو بندگی خدا معنا پیدا میکند.
بهکارگیری تعبیر «نَزَلَ عِندَکَ»
در عین حال، یک تعبیر بدیع و نو را هم به کار گرفت. در اینجا فرمودند: اللَّهُمَّ، اللَّهُمَّ، اللَّهُمَّ... سه بار تأکید کرد: «خدایا، خدایا، خدایا...» یعنی با تأکید تمام. با حرکات دست هم این را نشان میداد که «خدایا...». یعنی با همه وجود، حضرت آیتالله جوادی آملی دارد شهادت میدهد. همه باورهای خودش، همه هویت حدوداً نود و سه ساله خودش ـ خدا حفظشان کند ـ همه هویت نود و سه ساله خود را در عرفان، حکمت، قرآن و فقه، پای این شهادت آورده و میگوید: اللَّهُمَّ، اللَّهُمَّ، اللَّهُمَّ، إِنَّهُ نَزَلَ عِندَکَ شَهِیدًا لِلْإِسْلَامِ وَالْقُرْآنِ وَالْعِتْرَةِ. خدایا، این نزد تو آمده است؛ نه فقط به پیشگاه تو، بلکه نزد تو آمده است؛ «نَزَلَ عِندَکَ»
نکته مهم دیگر، بهکارگیری تعبیر «نَزَلَ عِندَکَ» در این دعاست؛ تعبیری که بدون توجه به کاربردهای قرآنی واژه «عند»، عمق معنای آن بهدرستی فهمیده نمیشود. حضرت آیتالله العظمی جوادی آملی با انتخاب این تعبیر، ذهن مخاطب را به یکی از بلندترین مفاهیم قرآنی، یعنی مقام «عندیت»، رهنمون میکنند. قرآن کریم درباره شهیدان میفرماید «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُون»؛ «گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدهاند مردهاند، بلکه آنان زندهاند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند.»
روشن است که مقصود از «عِندَ رَبِّهِم» قرب مکانی نیست؛ زیرا خداوند متعال منزّه از مکان و جهت است. بنابراین، «عندیت» در منطق قرآن، بیانگر قرب وجودی، منزلت معنوی و بالاترین مرتبه تقرب به خداوند است؛ مرتبهای که انسان در پرتو ایمان، عبودیت و جهاد فیسبیلالله به آن دست مییابد.
حضرت آیتالله جوادی آملی نیز با همین مبنای قرآنی میفرمایند: «اللَّهُمَّ إِنَّهُ نَزَلَ عِندَکَ شَهِیدًا لِلْإِسْلَامِ وَالْقُرْآنِ وَالْعِتْرَةِ.» این تعبیر، صرفاً گزارشی از وفات یک انسان نیست، بلکه شهادتی الهیأتی درباره منزلت اوست؛ یعنی این شهید، به مقام «عندیت» رسیده و در زمره کسانی قرار گرفته است که قرآن از آنان با عنوان «عِندَ رَبِّهِم» یاد میکند.
در ادامه نیز حضرت آیتالله جوادی آملی با تعابیری همچون «شهیدِ اسلام»، «شهیدِ قرآن» و «شهیدِ عترت»، قلمرو این شهادت را تبیین میکنند و حتی از تعبیر «قتیلُ الإسلام» بهره میبرند؛ تعبیری که بار معنایی عمیقتری دارد. «قتیل الإسلام» یعنی کسی که تمام وجود خود را در راه پاسداری از اسلام، قرآن و اهلبیت علیهمالسلام فدا کرده و خون او برای حفظ کیان دین و عزت امت اسلامی بر زمین ریخته است.
شواهد قرآنی بر مقام «عندیت»
مقام «عندیت» در فرهنگ قرآن، از عالیترین مراتب قرب الهی است. هنگامی که قرآن درباره شهیدان میفرماید: «بَلْ أَحْیَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ»، مقصود هرگز قرب مکانی نیست؛ زیرا خداوند متعال منزّه از مکان و جسمانیت است. «عندیت» در این آیات، بیانگر مرتبهای از قرب وجودی، کرامت معنوی و حضور در پیشگاه الهی است؛ مرتبهای که انسان در پرتو ایمان، عبودیت و اخلاص به آن دست مییابد.
همین معنا در آیات دیگری از قرآن نیز دیده میشود. برای نمونه، آسیه، همسر فرعون، در اوج ایمان خود از خداوند چنین درخواست میکند: «رَبِّ ابْنِ لِی عِندَکَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ»؛ «پروردگارا، برای من نزد خودت خانهای در بهشت بنا کن.» روشن است که مقصود از «عندک» مکان خاصی در بهشت نیست؛ زیرا خداوند مکان ندارد. درخواست آسیه، در حقیقت، رسیدن به نهایت قرب و رضوان الهی است؛ یعنی آرزوی بالاترین مرتبهای که یک بنده میتواند در سیر الیالله به آن دست یابد.
همچنین خداوند درباره اهل احسان میفرماید: «وَمَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبِّهِ»؛ هر کس با اخلاص، همه وجود خود را تسلیم خدا کند و در زمره نیکوکاران باشد، پاداش او نزد پروردگارش محفوظ است. تعبیر «عند ربه» در این آیه نیز بیانگر همان مقام قرب، کرامت و رضوان الهی است.
تعبیر «متألهاً» در منظومه فکری آیتالله جوادی آملی
باید به این نکته اشاره کنم که انتخاب واژه «متألّه» از سوی حضرت آیتالله العظمی جوادی آملی، انتخابی کاملاً حسابشده و برخاسته از منظومه فکری و فلسفی ایشان است. در واقع، بدون آشنایی با مبانی انسانشناسی ایشان، عمق این تعبیر بهخوبی فهمیده نمیشود. از همین رو، دقت شما در توجه به این واژه، بسیار ارزشمند و نشاندهنده توجه به یکی از مهمترین نکات این دعاست.
حضرت آیتالله العظمی جوادی آملی در آثار فلسفی و انسانشناختی خود، تعریف مشهور انسان در سنت فلسفه یونان را مورد نقد قرار میدهند. تعریف رایج از روزگار ارسطو تاکنون این است که انسان را «حیوان ناطق» میدانند؛ یعنی جنس انسان را «حیوان» و فصل ممیز او را «نطق» یا همان عقلانیت معرفی میکنند. بر اساس این تعریف، انسان در شمار حیوانات قرار میگیرد و تنها امتیاز او نسبت به دیگر جانداران، قدرت تعقل و ادراک مفاهیم کلی است.
حضرت آیتالله جوادی آملی این تعریف را برای تبیین حقیقت انسان کافی نمیدانند. از نگاه ایشان، حقیقت انسان بسیار فراتر از آن است که صرفاً با عقلانیت تعریف شود. انسان موجودی نیست که تنها به واسطه قوه اندیشه از سایر حیوانات متمایز گردد، بلکه حقیقت او در نسبتش با خداوند معنا پیدا میکند. به همین دلیل، ایشان تعریف دیگری از انسان ارائه میکنند که بر محور «تألّه» و خداگرایی استوار است؛ تعریفی که مبنای فهم بسیاری از تعابیر عرفانی و فلسفی ایشان، از جمله همین تعبیر «متألهاً» در دعای نماز بر پیکر مطهر امام شهید، به شمار میآید.
دیدگاه حضرت آیتالله جوادی آملی درباره تعریف انسان
حضرت آیتالله العظمی جوادی آملی در نقد این تعریف، بر این باورند که نه «جنس» انسان در تعریف رایج بهدرستی تبیین شده و نه «فصل ممیز» او. از نگاه ایشان، انسان را نباید در ردیف حیوانات قرار داد و سپس با وصف «ناطق» از دیگر حیوانات متمایز ساخت؛ زیرا حقیقت انسان، حقیقتی فراتر از مرتبه حیوانی است.
از همین رو، ایشان تعریف دیگری را پیشنهاد میکنند و میفرمایندالإنسانُ حَیٌّ مُتَأَلِّهٌ مائِتٌ بر اساس این تعریف، جنس انسان «حیّ»؛ یعنی موجود زنده است، نه «حیوان». در این نگاه، انسان در کنار همه موجودات زنده، از جمله فرشتگان و دیگر مخلوقات دارای حیات، قرار میگیرد و دیگر از ابتدا در طبقه حیوانات تعریف نمیشود.
اما آنچه حقیقت انسان را از سایر موجودات زنده متمایز میکند، «تألّه» است. به تعبیر حضرت آیتالله جوادی آملی، انسان موجودی خداجو، خداخواه، خداشناس و خداگراست؛ موجودی که فطرت او به سوی خداوند جهتگیری شده و استعداد تجلی اسماء و صفات الهی را در خود دارد. البته این تألّه، حقیقتی دارای مراتب است و انسانها به اندازه ایمان، معرفت و سیر معنوی خود از آن بهرهمند میشوند.
از سوی دیگر، چون فرشتگان نیز موجوداتی الهی و مطیع فرمان خداوند هستند، حضرت آیتالله جوادی آملی قید دیگری نیز به این تعریف میافزایند و میفرمایند: «حَیٌّ مُتَأَلِّهٌ مائِتٌ.» قید «مائت» بیانگر آن است که انسان، برخلاف ملائکه، موجودی است که مرگ را تجربه میکند و با گذر از حیات دنیوی، وارد مرتبهای دیگر از حیات میشود. از این رو، در منظومه فکری ایشان، حقیقت انسان با دو ویژگی اساسی شناخته میشود: نخست، «تألّه» که هویت الهی و کمالجوی انسان را تبیین میکند، و دوم، «مائت» که بیانگر سیر وجودی او از دنیا به سوی لقای الهی است.
همه انسانها بالقوه متألّهاند
یکی از ارکان مهم انسانشناسی حضرت آیتالله العظمی جوادی آملی این است که تألّه را حقیقتی فطری و همگانی میدانند. از نگاه ایشان، همه انسانها استعداد متألّه شدن را در نهاد خود دارند؛ زیرا خداوند، انسان را با فطرتی الهی، خداجو و خداخواه آفریده است. به تعبیر دیگر، گرایش به حقیقت، کمال، توحید و قرب الهی، در سرشت همه انسانها به ودیعه نهاده شده است.
البته این استعداد، در همه انسانها به فعلیت نمیرسد. برخی با ایمان، معرفت، مجاهدت و تزکیه نفس، این سرمایه فطری را شکوفا میکنند و به حقیقت انسانیت دست مییابند؛ اما گروهی دیگر، این استعداد الهی را در اثر غفلت، گناه یا دلبستگی به دنیا، به فعلیت نمیرسانند و از کمالی که برای آن آفریده شدهاند، بازمیمانند. بنابراین، از منظر حضرت آیتالله جوادی آملی، همه انسانها بالقوه متألّهاند، اما تنها کسانی که این استعداد را شکوفا میکنند، به انسان کامل و انسان حقیقی تبدیل میشوند.
مراتب تألّه
نکته مهم دیگر آن است که خودِ «تألّه» نیز حقیقتی تشکیکی و دارای مراتب است. همانگونه که ایمان، معرفت و قرب الهی درجات مختلفی دارد، تألّه نیز از مرتبهای ابتدایی آغاز میشود و تا عالیترین مراتب کمال انسانی امتداد مییابد.
متألّه، در عالیترین مرتبه، انسانی است که همه شئون وجود او رنگ الهی گرفته است. اگر بخواهیم با ادبیات عرفانی سخن بگوییم، متألّه کسی است که سراسر وجودش در مسیر عبودیت و رضای الهی قرار گرفته و مظهر اسماء و صفات خداوند شده است. گفتار او الهی است، اندیشه او الهی است، رفتار و کردار او الهی است و حتی حالات روحی، گرایشها، محبتها و دشمنیهای او نیز بر محور رضای خدا شکل میگیرد. آنچه خدا دوست دارد، محبوب اوست و آنچه مورد رضایت الهی نیست، مورد نفرت او نیز خواهد بود. علم، عمل، اخلاق، مدیریت، تصمیمگیری و همه ابعاد شخصیت او، تجلی بندگی خداوند است.
کاربرد واژه «متألّه» در نماز امام شهید
بر اساس همین مبانی، میتوان دریافت که چرا حضرت آیتالله العظمی جوادی آملی در دعای نماز بر پیکر مطهر امام شهید، پس از برشمردن اوصافی همچون مجاهدت، ورع و توحید، در نهایت از تعبیر «متألهاً» استفاده میکنند. ایشان در این فراز دعا میفرمایند «اللَّهُمَّ إِنَّهُ نَزَلَ مُجَاهِدًا، مُبَالِغًا، وَرِعًا، مُوَحِّدًا، مُتَأَلِّهًا.»
ترتیب این اوصاف نیز معنادار است. مجاهدت، ورع و توحید، هر یک از فضایل بزرگ انسانیاند؛ اما قرار گرفتن «متألّه» در پایان این سلسله، نشان میدهد که از منظر حضرت آیتالله جوادی آملی، تألّه مرتبهای جامع و فراگیر است که سایر فضایل را در خود جمع میکند. گویی همه آن کمالات، مقدمه رسیدن به مقام تألّهاند. «متألّه» یعنی انسانی که همه شئون وجودش رنگ الهی گرفته است؛ انسانی که مظهر اسماء و صفات الهی شده و علم، عمل، اخلاق، مدیریت، اندیشه و رفتار او در مسیر عبودیت خداوند قرار دارد. او مظهر عزت الهی، حکمت الهی، رحمت الهی، اقتدار الهی و خیرخواهی الهی در جامعه است. به تعبیر عرفانی، انسان متألّه، آیینهای است که صفات الهی در آن تجلی یافته و همه حرکات و سکنات او برای خدا و در راه خداست.
از این منظر، تعبیر «متألهاً» صرفاً یک توصیف اخلاقی نیست، بلکه عالیترین شهادتی است که حضرت آیتالله العظمی جوادی آملی درباره شخصیت رهبر شهید در پیشگاه خداوند بیان میکنند. ایشان در حقیقت گواهی میدهند که این بنده خدا، در مسیر عبودیت به مرتبهای رسیده بود که حقیقت انسانیت در او شکوفا شده و وجودش مظهر اسماء و صفات الهی گردیده است.
حذف «اللهم انا لا نعلم منه الا خیراً»
همانگونه که پیشتر نیز اشاره شد، اذکار پس از تکبیر چهارم، به جز اصلِ طلب مغفرت برای میت، از مستحبات نماز میت به شمار میآیند و نمازگزار میتواند متناسب با شرایط و شناخت خود از میت، دعاهای مختلفی را در این بخش بخواند. ازاینرو، نخواندن برخی از عبارات مشهور، به معنای کنار گذاشتن سنت یا خروج از چارچوب فقهی نیست، بلکه استفاده از اختیار شرعی در انتخاب دعاهای مناسبتر با شخصیت میت است.
به نظر میرسد حضرت آیتالله العظمی جوادی آملی نیز دقیقاً بر همین اساس عمل کردهاند. ایشان به جای آنکه دعاهای متعارف و عمومی را تکرار کنند، تعابیری را برگزیدند که به اعتقاد خود، گویاتر و متناسبتر با شخصیت رهبر شهید بود. به همین دلیل، دیگر ضرورتی برای تکرار عباراتی مانند اللَّهُمَّ إِنَّا لَا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا خَیْرًا، وَأَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنَّا یا دعای مشروط اللَّهُمَّ إِنْ کَانَ مُحْسِنًا فَزِدْ فِی إِحْسَانِهِ، وَإِنْ کَانَ مُسِیئًا فَتَجَاوَزْ عَنْ سَیِّئَاتِهِ وجود نداشت؛ زیرا آنچه ایشان در ادامه دعا بیان کردند، مرتبهای بسیار فراتر از این تعابیر بود. اگر کسی در پیشگاه خداوند به عنوان «مجاهد»، «موحد»، «متألّه»، «شهید اسلام»، «شهید قرآن» و «شهید عترت» معرفی شود و برای او مقام «عندیت» و مظهریت اسماء الهی شهادت داده شود، روشن است که دیگر گفتن «ما از او جز خیر ندیدهایم» یا بیان دعای مشروط به احسان و اسائه، در برابر آن اوصاف، جایگاه ثانوی پیدا میکند.
به تعبیر دیگر، حضرت آیتالله جوادی آملی در این دعا، به جای بیان حداقل شهادت نسبت به میت، عالیترین شهادت ممکن را در حق او اقامه کردند. ازاینرو، میتوان گفت حذف آن عبارات، نه از باب نادیده گرفتن آنها، بلکه به دلیل حضور تعابیری کاملتر، عمیقتر و گویاتر بوده است؛ همان مضمون معروف که «چون که صد آمد، نود هم پیش ماست».
نمونه روشن این رویکرد، توصیف رهبر شهید به عنوان «مُجَاهِدًا» است. این تعبیر، صرفاً بیانگر شرکت در یک میدان نبرد نیست، بلکه حکایت از آن دارد که سراسر زندگی او در مسیر جهاد سپری شده است. از دوران جوانی و مبارزه با رژیم طاغوت، تا سالهای دفاع مقدس، مسئولیتهای سنگین مدیریتی، هدایت نظام اسلامی و رهبری جبهه مقاومت، همه ابعاد زندگی ایشان با مجاهدت در راه خدا گره خورده بود. جهاد علمی، جهاد فرهنگی، جهاد سیاسی، جهاد تبیین، جهاد مدیریتی و ایستادگی در برابر تهدیدها و فشارهای گوناگون، همگی جلوههایی از این حقیقت بودند. بنابراین، هنگامی که حضرت آیتالله جوادی آملی در پیشگاه خداوند عرضه میدارند: «اللَّهُمَّ إِنَّهُ نَزَلَ مُجَاهِدًا»، در حقیقت شهادت میدهند که تمام حیات این بنده خدا، در مسیر جهاد فیسبیلالله سپری شده است؛ و چنین شهادتی، به مراتب رساتر و عمیقتر از تعابیر عمومی و متداول نماز میت است.
«مبالغاً»؛ مجاهدی سختکوش
حضرت آیتالله العظمی جوادی آملی پس از تعبیر «مجاهداً»، از وصف «مبالغاً» استفاده میکنند؛ تعبیری که بر استمرار، شدت و نهایت تلاش در راه خدا دلالت دارد. «مبالغ» تنها به معنای «کوشا» نیست، بلکه به معنای کسی است که همه توان و ظرفیت خود را در مسیر انجام یک رسالت به کار گرفته و لحظهای از آن غفلت نورزیده است.
اگر زندگی رهبر شهید را از آغاز نهضت اسلامی تا پایان عمر مرور کنیم، این تعبیر کاملاً معنا پیدا میکند. ایشان نه تنها در میدانهای مختلف مبارزه، بلکه در عرصه نظریهپردازی درباره مفهوم جهاد نیز نقشی ممتاز داشتند. در بیانات متعدد خود، جهاد را از یک مفهوم صرفاً نظامی فراتر بردند و ابعاد مختلف آن، از جمله جهاد علمی، جهاد فرهنگی، جهاد تبیین، جهاد اقتصادی، جهاد امیدآفرینی، جهاد در سبک زندگی و جهاد تمدنی را تبیین کردند. حتی در «بیانیه گام دوم انقلاب»، افقهای متنوعی از جهاد برای آینده جامعه اسلامی ترسیم شده است که نشاندهنده نگاه جامع ایشان به این مفهوم قرآنی است.
ازاینرو، هنگامی که حضرت آیتالله جوادی آملی میفرمایند: «نَزَلَ مُجَاهِدًا، مُبَالِغًا»، در حقیقت شهادت میدهند که جهاد برای این شخصیت، نه یک مقطع از زندگی، بلکه حقیقت سراسر زندگی او بوده است؛ جهادی مستمر، همهجانبه و خستگیناپذیر که تا واپسین لحظات عمر ادامه یافت.
«ورعاً»، «موحداً» و «متألهاً»
پس از آن، حضرت آیتالله جوادی آملی اوصاف دیگری را برمیشمارند و میفرمایند: «وَرِعًا، مُوَحِّدًا، مُتَأَلِّهًا.» این ترتیب نیز کاملاً معنادار است. «ورع» بیانگر اوج تقوا، خویشتنداری و مراقبت دائمی در برابر گناه است؛ «موحد» بیانگر اخلاص کامل و جهتگیری همه شئون زندگی به سوی خداوند است؛ و «متألّه» ـ همانگونه که پیشتر توضیح داده شد ـ عالیترین مرتبه کمال انسانی و تجلی اسماء و صفات الهی در وجود انسان را نشان میدهد.
با کنار هم قرار گرفتن این اوصاف، روشن میشود که حضرت آیتالله جوادی آملی در این دعا، به جای استفاده از تعابیر عمومی و متعارف نماز میت، تصویری جامع و بلند از شخصیت رهبر شهید ارائه میکنند. از این رو، دیگر ضرورتی برای تکرار عباراتی مانند «اللَّهُمَّ إِنَّا لَا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا خَیْرًا» یا دعاهای مشروط به احسان و اسائه باقی نمیماند؛ زیرا این اوصاف، مرتبهای بسیار فراتر از آن مضامین را در بر دارد.
بهویژه آنکه حضرت آیتالله جوادی آملی در ادامه، او را «شَهِیدًا لِلْإِسْلَامِ وَالْقُرْآنِ وَالْعِتْرَةِ» و «قَتِیلَ الْإِسْلَامِ» میخوانند؛ تعابیری که از منظر قرآنی، عرفانی و فقهی، عالیترین گواهی درباره جایگاه معنوی یک انسان محسوب میشود. بنابراین، حذف برخی از فرازهای مشهور نماز میت را باید در پرتو همین منطق فهمید؛ زیرا هنگامی که نمازگزار در پیشگاه خداوند، چنین شهادتهای بلندی را درباره میت اقامه میکند، دیگر تکرار تعابیر عمومی، امری زائد و تحصیل حاصل خواهد بود.
بخش پایانی دعا درباره امت، سیاست، صیانت، کیان و مولویت اسلامی و نگاه آیتالله جوادی آملی به دین، حکومت و تمدن اسلامی
در پاسخ به این پرسش باید عرض کنم که به گمان من، اوج پیام این نماز در همین بخش پایانی آن آشکار میشود. حضرت آیتالله العظمی جوادی آملی در پایان دعا، از فضای معمول دعاهای فردی فراتر میروند و افقی تمدنی، اجتماعی و سیاسی را پیش روی مخاطب میگشایند. به همین دلیل، در این بخش با تعابیری روبهرو هستیم که در نمازهای متعارف میت شنیده نشده است.
ایشان با تأکید فراوان عرضه میدارند: اللَّهُمَّ، اللَّهُمَّ، اللَّهُمَّ، إِنَّهُ نَزَلَ عِندَکَ قَتِیلَ الْإِسْلَامِ، قَتِیلَ الْأُمَّةِ الْمُسْلِمَةِ این تعبیر، تنها توصیف شهادت یک فرد نیست؛ بلکه تبیین هویت و رسالت اوست. حضرت آیتالله جوادی آملی شهادت میدهند که این خون، صرفاً برای یک شخص، یک گروه یا حتی یک کشور ریخته نشده، بلکه در راه اسلام و برای دفاع از امت اسلامی تقدیم شده است.
در همینجا، یکی از مهمترین مبانی فکری رهبر شهید نیز آشکار میشود؛ یعنی نسبت میان «ملت» و «امت». در سالهای اخیر، برخی کوشیدهاند میان هویت ملی و هویت اسلامی تقابل ایجاد کنند و ایران و اسلام، یا ملت و امت را در برابر یکدیگر قرار دهند؛ اما در منظومه فکری رهبر شهید، چنین دوگانهای اساساً وجود نداشت.
ایشان همواره از «ایرانِ قوی» سخن میگفتند، عزت، پیشرفت و اقتدار ایران را یک ضرورت میدانستند و نسبت به هویت تاریخی، فرهنگی و زبان فارسی اهتمام ویژهای داشتند. از این جهت، میتوان گفت که ایشان از دلسوزترین و غیرتمندترین شخصیتها نسبت به ایران و منافع ملی بودند. اما همین ایراندوستی، در نگاه ایشان، هرگز در تعارض با امت اسلامی تعریف نمیشد، بلکه ایران را قلب تپنده و پایگاه تمدن نوین اسلامی و محور خدمت به امت اسلام میدانستند.
از این منظر، دفاع از ایران، دفاع از اسلام بود و دفاع از امت اسلامی نیز در امتداد دفاع از ایران معنا پیدا میکرد. بنابراین، هنگامی که حضرت آیتالله جوادی آملی از تعبیر «قَتِیلَ الْأُمَّةِ الْمُسْلِمَةِ» استفاده میکنند، در واقع همین اندیشه را بازتاب میدهند؛ اندیشهای که ملت و امت را دو حقیقت متعارض نمیداند، بلکه آن دو را در یک منظومه واحد تعریف میکند.
تمدن اسلامی؛ افق انقلاب
از همین منظر بود که فرمودند: «انقلاب ما سه هدف اساسی داشت: فردسازی، جامعهپردازی و تمدنسازی.» بنابراین، وقتی حضرت آیتالله جوادی آملی میفرمایند: قَتِیلَ الْإِسْلَامِ یعنی کشته راه تمدن اسلامی و امت اسلامی بود.
قَتِیلًا لِسِیَاسَتِهَا
این تعبیر، صرفاً به معنای کشتهشدن در عرصه سیاست به مفهوم رایج آن نیست؛ بلکه مقصود، «سیاست اسلامی» به معنای تدبیر جامعه بر اساس هدایت الهی است. در ادبیات اسلامی، سیاست به معنای اداره صحیح جامعه، اقامه عدالت، صیانت از حقوق مردم و هدایت امت به سوی کمال است. از اینرو، حضرت آیتالله جوادی آملی شهادت میدهند که رهبر شهید، در راه تحقق همین حکمرانی الهی و مدیریت اسلامی جان خود را تقدیم کرد. به تعبیر دیگر، ایشان «قتیل سیاست اسلامی» است؛ یعنی کسی که همه عمر خود را صرف تحقق، تثبیت و پاسداری از نظام و مدیریت اسلامی کرد و سرانجام نیز در همین مسیر به شهادت رسید.
پس از آن میفرمایند: قَتِیلًا لِصِیَانَتِهَا یعنی او برای صیانت و پاسداری از اسلام و امت اسلامی به شهادت رسید. این صیانت، تنها حفظ مرزهای جغرافیایی یا دفاع نظامی نیست؛ بلکه پاسداری از عقاید، ارزشها، هویت دینی، استقلال امت اسلامی و جلوگیری از استحاله فرهنگی و سیاسی را نیز در بر میگیرد. از نگاه حضرت آیتالله جوادی آملی، رهبر شهید تمام عمر خود را در راه حفاظت از اسلام و ارزشهای آن سپری کرد و سرانجام نیز جان خود را در همین مسیر تقدیم نمود.
سپس تعبیر دیگری را مطرح میکنند که از منظر تمدنی، بسیار عمیق و معنادار است: قَتِیلًا لِکِیَانِهَا یعنی او برای دفاع از کیان و موجودیت امت اسلامی به شهادت رسید. این تعبیر نشان میدهد که در نگاه حضرت آیتالله جوادی آملی، مسأله صرفاً دفاع از یک حکومت یا یک کشور نیست؛ بلکه سخن از حفظ موجودیت جهان اسلام، عزت مسلمانان و بقای امت اسلامی است.
در همین چارچوب میتوان سخن معروف شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی را نیز فهم کرد که میگفت: «جمهوری اسلامی حرم است؛ اگر این حرم آسیب ببیند، مکه، مدینه، نجف و کربلا نیز آسیب خواهند دید.» این بیان، ناظر به همان نگاه تمدنی است که امنیت و اقتدار نظام اسلامی را با امنیت و عزت امت اسلامی پیوند میزند.
وحدت امت، سیاست، عرفان و شهادت
در واقع، آنچه در بخش پایانی این دعا مشاهده میشود، صرفاً چند تعبیر دعایی نیست؛ بلکه بازتاب یک منظومه فکری کامل است. حضرت آیتالله العظمی جوادی آملی در این فراز، امت و ملت، سیاست و دیانت، عرفان و جهاد، و ولایت و شهادت را در یک منظومه واحد به تصویر میکشند.
ایشان پیش از این، درباره رهبر شهید شهادت میدهند که او «شهیداً، مجاهداً، مبالغاً، ورعاً، موحداً و متألهاً» به محضر الهی آمده است؛ یعنی انسانی که در اوج عبودیت، توحید، ورع، جهاد و تألّه قرار داشته است. سپس توضیح میدهند که یکی از مهمترین جلوههای این تألّه و بندگی، حضور فعال او در عرصه اداره جامعه اسلامی بوده است. از همین روست که میفرمایند: «قتیلاً لسیاستها، قتیلاً لصیانتها و قتیلاً لکیانها»؛ یعنی او برای تحقق سیاست اسلامی، برای صیانت از اسلام و برای حفظ کیان امت اسلامی جان خود را فدا کرده است.
این تعابیر نشان میدهد که از منظر حضرت آیتالله جوادی آملی، سیاستِ اسلامی امری جدا از معنویت و عرفان نیست، بلکه امتداد همان توحید و عبودیت است. در این نگاه، حکمرانی دینی، دفاع از امت، پاسداری از اسلام، حفظ وحدت مسلمانان و مقاومت در برابر سلطه، همگی جلوههایی از سلوک الهی و بندگی خداوند به شمار میآیند.
به همین دلیل، در این دعا، وحدت امت اسلامی، سیاست دینی، عرفان، ولایت و شهادت در کنار یکدیگر معنا یافتهاند و تصویری جامع از انسان متألّه ارائه شده است؛ انسانی که بندگی خدا را تنها در عبادات فردی خلاصه نمیکند؛ بلکه آن را در عرصه مدیریت جامعه، دفاع از امت، پاسداری از ارزشهای الهی و صیانت از عزت مسلمانان نیز متجلی میسازد.
حضرت آیتالله العظمی جوادی آملی، این نماز را صرفاً به عنوان نماز میت قرائت نکردند، بلکه آن را به یک «نماز تمدنی» تبدیل کردند؛ نمازی که متناسب با شخصیت کسی بود که به باور ایشان، عمر خود را در مسیر شکلگیری و پاسداری از تمدن نوین اسلامی سپری کرده بود. ازاینرو، ادبیات این دعا نیز رنگ و بوی تمدنی، اجتماعی و تاریخی یافته است.
به اعتقاد بنده، این نماز را باید یکی از برجستهترین متون معاصر در پیوند میان فقه، قرآن، عرفان، حکمت و اندیشه سیاسی اسلام دانست. در این دعا، عبادت از سیاست جدا نیست، عرفان از مسئولیت اجتماعی فاصله ندارد و شهادت نیز صرفاً یک واقعه فردی نیست، بلکه نقطه تلاقی عبودیت، ولایت، مقاومت و تمدنسازی اسلامی است.
به همین دلیل، این نماز را میتوان یکی از نقاط عطف در ادبیات دینی و انقلابی معاصر ارزیابی کرد؛ نمازی که از قالب رایج نماز میت فراتر رفت و به بیانی عمیق از انسان کامل، رهبری دینی، شهادت و تمدن اسلامی تبدیل شد.
والسَّلامُ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَکَاتُهُ.
گفتنی است، فیلم کامل و محصولات چندرسانهای این گفتوگو به زودی در صفحه حوزه و روحانیت و صفحات مجازی تسنیم در ایتا ، بله و ویراستی منتشر میشود.
گزارشگران: دانیال بصیر و میلاد حسنزاده
انتهای پیام/