خبرگزاری تسنیم ـ علی باشتنی سبزواری*؛ در سنت تاریخی و معرفتی شیعه، خون شهید صرفاً نشانه پایان حیات فردی نیست؛ آغاز حیات اجتماعی معناست. شهادت، در افق شیعی، رخدادی عاطفیِ محض یا مناسکیِ صرف نیست، بلکه واقعهای معرفتی است که جامعه را از وضعیت ابهام، عادت، غفلت و اختلال ادراکی بیرون میکشد. خون شهید، زبان خاص خود را دارد؛ زبانی که نه با خطابه، بلکه با افشاگری تاریخی سخن میگوید. از همین روست که شهادت، در لحظه وقوع، فقط سوگ نمیآفریند؛ مرزها را روشن میکند، حقیقت را از زیر آوار روایتهای تحریفشده بیرون میکشد و وجدان جمعی را در برابر پرسشهای بنیادین قرار میدهد.
نسبت دادن شهادت آیتالله العظمی امام خامنهای(قدس سره) به عاشورا، اگر دقیق و روشمند فهم شود، به معنای همترازسازی منزلتها نیست. امام حسین علیهالسلام در مقام امام معصوم، جایگاهی یگانه و غیرقابل قیاس دارد. بنابراین سخن از شباهت، نه در مرتبه قدسی و نه در تکرار عینی واقعه کربلاست؛ بلکه سخن از تشابه کارکردی خون در بیدارسازی جامعه است. قیاس این دو خون، قیاس اشخاص نیست؛ تحلیل نسبت میان شهادت، ادراک اجتماعی و بلوغ سیاسی مردم است. در هر دو رخداد، خون شهید نقش گسست از ابهام و ورود به مرحلهای روشنتر از تشخیص تاریخی را ایفا میکند.
عاشورا را باید نقطه انفجار حقیقت در برابر نظام تحریف دانست. در زمانه امام حسین علیهالسلام، جامعه اسلامی با نوعی آشفتگی ادراکی روبهرو بود: قدرت سیاسی، خود را در پوشش دین عرضه میکرد؛ سلطه اموی زبان مشروعیت به خود گرفته بود؛ و بسیاری از مردم، مسأله را نه نزاع حق و باطل، بلکه اختلافی درونسیاسی میپنداشتند. خون امام حسین علیهالسلام این صورتبندی فریبنده را شکست. پس از کربلا، مسأله دیگر صرفاً اختلاف بر سر حکومت نبود؛ مسأله این بود که آیا دین میتواند به ابزار سلطه، تحریف و خاموشی عدالت تبدیل شود یا نه. عاشورا جامعه را از ابهام بیرون آورد و نشان داد که باطل، هنگامی خطرناکتر است که با زبان حق سخن میگوید.
در این معنا، خون امام حسین علیهالسلام ادراک امت را بالغ کرد. بلوغ، در اینجا به معنای گذار از احساس خام به فهم تاریخی است؛ یعنی جامعه بیاموزد که فتنه همیشه با چهره آشکار ظلم ظاهر نمیشود، بلکه گاه در لباس نظم، مصلحت، مشروعیت و دینداری رسمی پنهان میشود. کربلا، چشم جامعه را به این حقیقت گشود که دشمنی با حقیقت، لزوماً با انکار صریح دین آغاز نمیشود؛ گاه با تحریف دین، مصادره عدالت و تبدیل قدرت به معیار حقانیت رخ میدهد. از این رو، خون حسین علیهالسلام نه فقط اشک آفرید، بلکه معیار ساخت؛ معیار تشخیص، معیار وفاداری، معیار مقاومت و معیار مرزبندی میان حق و باطل.
در افق معاصر نیز شهادت آیتالله العظمی امام خامنهای(قدسسره) را میتوان از منظر جامعهشناختی، به مثابه رخدادی ادراکی تحلیل کرد. جامعه امروز در میدان پیچیدهای از جنگ روایتها، عملیات روانی، دوقطبیسازیهای مصنوعی، ابهامافکنی رسانهای و اختلال در تشخیص دشمن زندگی میکند. در چنین وضعی، شهادت یک رهبر دینی ـ سیاسی، صرفاً فقدان یک شخصیت نیست؛ تکانهای اجتماعی است که لایههای پنهان منازعه را آشکار میسازد. این خون میتواند جامعه را از سطح نزاعهای روزمره، اختلافات فرساینده و تحلیلهای کوتاهبرد عبور دهد و آن را با صورت اصلی منازعه مواجه کند: منازعه میان استقلال و سلطه، مقاومت و تسلیم، حافظه تاریخی و فراموشی سیاسی.
اثر اجتماعی چنین خونی، اصلاح نسبت مردم با دشمن و فتنه است. دشمن، در شرایط عادی، میتواند در پسِ زبان دیپلماسی، رسانه، حقوق بشر، توسعه یا نظم جهانی پنهان شود؛ اما لحظه شهادت، حجابهای معنایی را کنار میزند و نسبت واقعی نیروها را آشکار میکند. از سوی دیگر، فتنه نیز فقط آشوب بیرونی نیست؛ فتنه، اختلال در تشخیص است. جامعهای که حق و باطل را وارونه ببیند، دشمن را دوست بپندارد، مقاومت را ماجراجویی بنامد و تسلیم را عقلانیت معرفی کند، گرفتار فتنه ادراکی است. خون شهید، این اختلال را تصحیح میکند؛ مردم را از واکنش به تحلیل، از عاطفه به بصیرت، و از پراکندگی ذهنی به تشخیص تاریخی منتقل میسازد.
از این منظر، میان خون امام حسین علیهالسلام و خون آیتالله العظمی امام خامنهای(قدس سره) ، میتوان نسبتی جامعهشناختی برقرار کرد: هر دو، در ظرف تاریخی خود، مرزهای فرسوده شده حق و باطل را بازسازی میکنند. خون حسین علیهالسلام، امت اسلامی را با چهره حقیقی سلطه اموی مواجه ساخت؛ خون امام شهید خامنهای(قدس سره) نیز میتواند جامعه ایرانی را با چهره واقعی دشمنی که در پسِ روایتهای متکثر پنهان شده است، مواجه کند. هر دو خون، جامعه را وادار میکند که از بیطرفیهای بیمسئولیت، تحلیلهای خاکستری و مصلحتاندیشیهای فاقد حقیقت عبور کند و نسبت خود را با ایمان، وطن، عدالت، مقاومت و مسئولیت تاریخی روشن سازد.
البته بلوغ، زمانی پدید میآید که جامعه، خون را درست بفهمد. اگر شهادت به آیین سوگ محدود شود، اثر تاریخی آن ناقص میماند. عاشورا از آن جهت ماندگار شد که از سوگ، مکتب ساخت؛ از اندوه، بصیرت آفرید؛ و از خاطره شهادت، نظامی پایدار برای تشخیص حق و باطل پدید آورد. شهادت امام سید علی خامنهای(قدس سره) نیز زمانی به ظرفیت کامل اجتماعی خود میرسد که به دشمنشناسی عمیق، فتنهشناسی دقیق، وحدت ملی، بازسازی اعتماد و بلوغ فکری ـ سیاسی تبدیل شود.
خون شهید، جامعه را صدا میزند؛ نه برای گریستن صرف، بلکه برای فهمیدن، ایستادن و بالغشدن. عاشورا نشان داد که خون میتواند پرده فتنه را بدرد و امت را از خواب تحریف بیدار کند. در روزگار ما نیز اگر این خون در افق معرفت، وطن، مقاومت و مسئولیت تاریخی فهم شود، از سطح سوگ فراتر خواهد رفت و به مدرسه بلوغ اجتماعی بدل خواهد شد؛ مدرسهای که در آن مردم، دشمن را روشنتر، فتنه را دقیقتر و رسالت خود را عمیقتر میفهمند.
*پژوهشگر انقلاب اسلامی
انتهای پیام/