به گزارش خبرگزاری تسنیم از تبریز، گزارش مرگ مشکوک مرد جوانی در تهران به مرکز فوریتهای پلیسی 110 اعلام شد.
به دنبال دریافت این گزارش، پلیس جنایی راهی محل حادثه شدند و در محل با جسد مرد جوانی مواجه شدند که بر اثر اصابت ضربه چاقو به قتل رسیده بود.
در ادامه تحقیقات، کارآگاهان با بازبینی تصاویر دوربینهای مداربسته اطراف محل حادثه دریافتند مقتول ساعاتی پیش از مرگ با فردی درگیر شده و در جریان این درگیری هدف ضربات چاقو قرار گرفته است.
عامل جنایت نیز پیش از حضور مأموران از محل گریخته بود. کارآگاهان اداره دهم در نخستینگام با اقدامات اطلاعاتی در ابتدا مخفیگاه قاتل را در یکی از روستاهای تبریز شناسایی کردند و متوجه شدند که او قصد دارد تا خیلی زود کشور را به صورت غیرقانونی برای همیشه ترک کند.
تیمهای عملیاتی پس از کشف این سرنخ مهم با هماهنگیهای لازم قضایی راهی مخفیگاه متهم در تبریز شدند و پس از تعقیب و مراقبتهای نامحسوس او را در یک ضربتی به دام انداختند.
مرد جوان که متهم است در جریان درگیری با یکی از دوستانش در تهران مرتکب قتل شده، در جریان تحقیقات مدعی شد به دلیل مصرف زیاد مشروبات الکلی در زمان وقوع حادثه متوجه رفتار خود نبوده است.
گفتوگو با قاتل
مقتول را از قبل میشناختی؟
متهم: بله، او دوست من بود.
از کجا با هم آشنا شده بودید؟
متهم: ما بچهمحل بودیم و از قبل همدیگر را میشناختیم. من پیک موتوری هستم و پدر مقتول هم پیک موتوری بود. به همین دلیل با هم رفتوآمد داشتیم و رابطه دوستانهای بین ما شکل گرفته بود.
چند سال بود که او را میشناختی؟
متهم: دقیق یادم نیست، اما مدت زیادی بود که همدیگر را میشناختیم و با هم دوست بودیم.
خودت چه شرایطی داشتی؟
متهم: تا اول دبیرستان درس خواندم و بعد دنبال کار رفتم. از نظر مالی شرایط خوبی نداشتم و به عنوان پیک موتوری کار میکردم و زندگیام را از همین راه میگذراندم.
مواد مخدر هم مصرف میکنی؟
متهم: بله، به تریاک اعتیاد داشتم.
از شب حادثه بگو. چرا همراه مقتول به بوستان ارغوان رفتید؟
متهم: همانطور که گفتم، مقتول از دوستانم بود. آن شب من و او به همراه چند نفر دیگر در بوستان ارغوان قرار گذاشته بودیم تا دور هم باشیم.
قرار بود در پارک چه کار کنید؟
متهم: قرار بود کباب، جوجه و جگر بخوریم. آنجا یکی از کبابیهای سیار بود که جگر و جوجه میفروخت. از همانجا غذا سفارش دادیم و به پارک بردیم.
فقط برای خوردن غذا به پارک رفته بودید؟
متهم: نه، دوستانمان مشروب هم آورده بودند و قرار بود دور هم باشیم و تفریح کنیم. مقتول هم بعداً به جمع ما اضافه شد.
خودت هم مشروب خوردی؟
متهم: بله، مقدار زیادی مشروب خوردیم.
خودت چقدر مصرف کرده بودی؟
متهم: خیلی زیاد. آنقدر مشروب خورده بودم که واقعاً متوجه شرایط خودم نبودم.
یعنی هنگام درگیری هوشیار نبودی؟
متهم: واقعاً متوجه نشدم چه شد و چرا با دوستم درگیر شدم. خودم هم نمیدانم درگیری از کجا شروع شد. فقط یادم است که با رفیقم درگیر شدم.
بعد چه اتفاقی افتاد؟
متهم: در جریان درگیری با چاقو به دوستم ضربه زدم. او بعد از زخمی شدن روی زمین افتاد و من هم از محل فرار کردم.
چند ضربه به او زدی؟
متهم: دقیق نمیدانم. در آن شرایط متوجه اتفاقات نبودم. فقط میدانم با چاقو به او ضربه زدم و بعد از اینکه روی زمین افتاد، فرار کردم. نمیدانم چند ضربه و به کجای بدنش زدم.
فکر میکردی ضربات چاقو باعث مرگش شود؟
متهم: نه، اصلاً فکر نمیکردم بمیرد. تصورم این بود که فقط زخمی شده است.
چه زمانی فهمیدی دوستت فوت کرده است؟
متهم: یک روز بعد از طریق دوستان دیگرم فهمیدم که فوت کرده است.
وقتی این خبر را شنیدی چه حسی داشتی؟
متهم: خیلی ترسیدم. وقتی فهمیدم جانش را از دست داده، ترسیدم که به خاطر این اتفاق قصاص شوم.
بعد تصمیم گرفتی فرار کنی؟
متهم: بله. تصمیم گرفتم از تهران خارج شوم و به تبریز بروم.
چرا تبریز را انتخاب کردی؟
متهم: در تبریز باغی متعلق به پدرم بود و میخواستم آنجا مخفی شوم.
چطور وارد باغ شدی؟
متهم: یک کلید یدک از باغ پدرم داشتم و با همان کلید وارد باغ شدم.
در مدتی که آنجا بودی با کسی ارتباط داشتی؟
متهم: نه. برای اینکه شناسایی نشوم با کسی ارتباط نداشتم و تا جایی که میتوانستم از دیگران دور بودم.
هزینه زندگیات را چطور تأمین میکردی؟
متهم: مقداری پول داشتم و با همان خرید میکردم و زندگیام را میگذراندم. پول دیگری نداشتم و سعی میکردم همان مقدار را مصرف کنم.
پلیس چطور توانست مخفیگاهت را پیدا کند؟
متهم: یک روز قبل از دستگیری با یک پسر در یکی از روستاهای آن منطقه درگیر شدم.
درگیری شما چطور شروع شد؟
متهم: با هم بحثمان شد و بعد کتککاری کردیم. من به او گفتم خانهمان همینجاست، اما او حرفهایی زد و درگیری بالا گرفت.
بعد از این درگیری چه کردی؟
متهم: با یکی از بستگانم تماس گرفتم و ماجرا را برایش تعریف کردم. میخواستم با او مشورت کنم و بدانم باید چه کار کنم.
چرا فکر میکردی ممکن است پلیس از درگیری باخبر شود؟
متهم: احتمال میدادم آن پسر به پلیس خبر بدهد. برای همین با بستگانم تماس گرفتم تا از آنها مشورت بگیرم.
در نهایت چطور دستگیر شدی؟
متهم: پلیس از طریق تلفنم من را شناسایی کرد و بعد دستگیر شدم.
قبل از این پرونده هم سابقه کیفری داشتی؟
متهم: بله، سابقه کیفری دارم. چند بار به دلیل دعوا و درگیری به زندان رفتم و بعد آزاد شدم.
آخرین بار که از زندان آزاد شدی چه تصمیمی داشتی؟
متهم: تصمیم گرفته بودم دیگر دنبال خلاف نروم و زندگی و کارم را ادامه بدهم. توبه کرده بودم و میخواستم یک زندگی عادی داشته باشم.
فکر میکنی مصرف مشروب در اتفاقی که در بوستان ارغوان افتاد نقش داشت؟
متهم: آن شب مشروب زیادی مصرف کرده بودم و خودم هم میگویم اصلاً متوجه نشدم چرا با دوستم درگیر شدم و چرا به او ضربه زدم. بعد از حادثه هم وقتی فهمیدم فوت کرده، ترسیدم و فرار کردم.
حالا که به اتفاقی که افتاده فکر میکنی، چه نظری داری؟
متهم: بعد از اینکه فهمیدم او فوت کرده، تازه متوجه شدم چه اتفاقی افتاده است. آن زمان فکر نمیکردم ضربهای که زدهام باعث مرگش شود.
انتهای پیام/