به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، کاهش آرای لیکود و نتانیاهو، یک پیروزی تلخ و نشانهای از فرسایش قابلتوجه پایگاه قدرت اوست. اگرچه لیکود همچنان بزرگترین حزب است، اما کاهش شدید کرسیها (از 32 به 27 کرسی) و عدم کسب اکثریت توسط بلوک راستگرای تحت رهبری او (تنها 53 کرسی، درحالیکه برای تشکیل کابینه به 61 کرسی نیاز است)، مستقیماً او را از بازگشت آسان به قدرت بازمیدارد. حالا شاید بیش از قبل، نتانیاهو نتیجه نارضایتیها از عملکردش را ببیند که چطور باعث شد مهمترین حزب الزاماً توانایی تشکیل کابینه را نداشته باشد. این نارضایتی در دو بعد متمرکز شده است: اول، مسئله پاسخگویی در قبال 7 اکتبر.
نتانیاهو از پذیرش مسئولیت شخصی در قبال شکست امنیتی خودداری کرده و از تشکیل کمیسیون تحقیق مستقل جلوگیری میکند و ترجیح میدهد دستاوردهای نظامی بعدی را به نمایش بگذارد. اما نزد بسیاری از رأیدهندگان، این به معنای فرار از مسئولیت تلقی میشود. دوم، شکاف در نظاموظیفه عمومی. کابینه نتانیاهو برای حفظ متحدان فوقارتدوکس، به طور مؤثر برای خدمت سربازی آنان معافیت قائل شده است، درحالیکه در سه سال جنگ، نیروهای ذخیره بارها به خدمت فراخوانده شدهاند.
این نارضایتیها باعث شد تا مخالفان نتانیاهو در ائتلافی ناخودآگاه روی به مشارکت بیشتر در انتخابات برای زمینزدن لیکود بیاورند. در واقع بسیاری مخالفان نتانیاهو که در جامعه عربی بودند و مشارکتی در انتخابات نداشتند، برای شکست او به میدان انتخابات آمدند و باعث کاهش آرای او نسبت به انتخابات قبلی شدند. در این میان نقش بدنه عربی بسیار پررنگ است. احزاب عربی از کجا آمدند و چگونه در این انتخابات و سپس در دولت آینده نقشآفرین خواهند بود؟
شهروندان درجه چند؟
حضور اعراب فلسطینی در ساختارهای سیاسی اسرائیل از همان سالهای تأسیس، با محدودیتهای جدی همراه بود که امکان شکلگیری یک جریان سیاسی مستقل و اثرگذار را تقریباً غیرممکن میکرد. پس از سال 1948 که صدها نفر از اعراب فلسطینی قتلعام شدند و پس از تشکیل اسرائیل، فلسطینیانی که در سرزمینهای خود باقی مانده بودند، در ظاهر از حق رأی و امکان حضور در کنست برخوردار شدند، اما روی کاغذ تا میدان عمل در واقعیت کیلومترها فاصله است.
جامعه عرب در سرزمینهای اشغالی تحت حاکمیت رژیم صهیونیستی از سال 1948 تا 1966 تحت حاکمیت نظامی قرار داشت. شرایطی که آزادی رفتوآمد، فعالیت تشکیلاتی و سازماندهی سیاسی آنان را محدود میکرد. در چنین فضایی، بسیاری از سیاستمداران عرب برای ورود به پارلمان ناگزیر بودند از مسیر احزاب یهودی یا فهرستهای انتخاباتی وابسته به آنها عبور کنند. حزب ماپای به رهبری دیوید بنگوریون، با ایجاد فهرستهای عربی وابسته، عملاً بخشی از نمایندگی سیاسی این جمعیت را در چهارچوب منافع خود سازماندهی میکرد. پژوهش منتشرشده در نشریه Israel Affairs نشان میدهد که این فهرستها طی دهههای نخست، مهمترین ابزار حضور نمایندگان عرب در کنست بودند؛ نمایندگانی که اسماً استقلال سیاسی داشتند و در واقعیت ماجرا ناچار به تبعیت از سیاستهای حزب حاکم بودند. هنگامی که جریانهایی کوشیدند صدایی مستقل از ساختار حزبی مسلط داشته باشند، با سرکوب جدی و حتی با قتلعام روبهرو شدند.
در نهایت آنکه روند طی مسیر احزاب عربی از وابستگی تا استقلال را میتوان به سه مرحله تقسیم کرد: دوره وابستگی (1949-1960)، مرحله شکلگیری احزاب مستقل (1965-1990)، و مرحله اتحاد و انشعاب (پس از 2015).
1949-1964: لیستهای وابسته و حکومت نظامی
در اولین انتخابات اسرائیل در سال 1949، نمایندگی سیاسی شهروندان عرب عمدتاً از طریق «لیستهای وابسته» مرتبط با حزب حاکم ماپای (Mapai) محقق میشد. این لیستها استقلال نداشتند و نمایندگان موظف بودند از خط سیاسی حزب یهودی پیروی کنند. در همان زمان، شهروندان عرب تحت حکومت نظامی (1948-1966) قرار داشتند و آزادی حرکت آنها محدود بود. مسیر دیگر حزب کمونیست اسرائیل (Maki) بود که اعضای عرب و یهودی را گرد هم میآورد و در انتخابات اولیه 4 کرسی به دست آورد.
1965-1990: انشعاب چپ و ظهور ناسیونالیسم
در سال 1965، حزب کمونیست به دلیل اختلافات ایدئولوژیک انشعاب یافت و جناح عربگرا «راکاح» (Rakah) را تأسیس کرد. در سال 1977، راکاح و نیروهای چپ «حداش» Hadash، جبهه دموکراتیک برای صلح و برابری را تأسیس کردند که پایگاه مهمی برای همکاری عرب و یهودی شد. در همین دوره، نیروهای ناسیونالیست فلسطینی نیز ظهور کردند؛ جنبش «الارض» در دهه 1960 توسط مقامات ممنوع شد و بعداً «بلد» (Balad) در سال 1995 تأسیس شد و خواستار به رسمیت شناختن شهروندان عرب به عنوان اقلیت ملی فلسطینی شد.
1996-اکنون: اسلامگرایی و اتحاد و انشعاب
در سال 1996، جناح جنوبی جنبش اسلامی اسرائیل «رعام» (Ra'am، لیست عربی متحد) را تأسیس کرد که بر هویت مذهبی و منافع عملی جامعه عرب تمرکز داشت. در سال 2015، به دلیل افزایش آستانه انتخاباتی، احزاب عربی مجبور شدند «لیست متحد» را تشکیل دهند، اما به دلیل اختلافات ایدئولوژیک درونی (بهویژه اختلاف نظر درباره مشارکت در دولت ائتلافی)، این اتحاد پس از سال 2021 فروپاشید و رعام از آن خارج شد و به طور مستقل عمل کرد. این مسیر تحول، پایه سازمانی برای احزاب عربی فراهم کرد تا در انتخابات 2026 به 19 کرسی دست یابند و به «تعیینکننده سرنوشت» تبدیل شوند.
احزاب عربی یکپارچه نیستند
افزایش کرسیهای احزاب عربی در انتخابات اخیر اسرائیل را نباید به معنای شکلگیری جریانی یکپارچه با اهداف و مطالبات مشترک دانست. جامعه فلسطینیان ساکن سرزمینهای 1948، با وجود تجربه تاریخی مشترک از تبعیض و محدودیتهای سیاسی، در شیوه مواجهه با ساختار قدرت اسرائیل اختلافات قابلتوجهی دارند اختلافاتی که گاه از مرز رقابتهای انتخاباتی عبور کرده و به مسئله هویت ملی و چگونگی مواجهه با حاکمیت رژیم رسیده است.
در یکسوی این طیف حزب «رعام» به رهبری منصور عباس قرار دارد جریانی اسلامگرا با رویکردی عملگرایانه که مشارکت در ساختار قدرت را راهی برای تأمین مطالبات اقتصادی و اجتماعی شهروندان عرب میداند. عباس در سال 2021 با پیوستن به ائتلاف نفتالی بنت و یائیر لاپید، نخستین تجربه حضور یک حزب مستقل عربی در ائتلاف حاکم اسرائیل را رقم زد. تصمیمی که با هدف کسب بودجه بیشتر اتخاذ شد، اما از سوی جریانهای ملیگرای فلسطینی به دلیل همکاری با دولتی که سیاستهای اشغالگرانه اسرائیل را ادامه میداد، مورد انتقاد فراوان و شدید قرار گرفت. به گزارش رویترز در ششم آبان 1405 (28 اکتبر 2026)، عباس همچنان از آمادگی برای مشارکت در دولت آینده سخن میگوید؛ رویکردی که او را از دیگر جریانهای عربی متمایز میکند.
در مقابل، فهرست مشترک عربی متشکل از سه جریان «حداش»، «تعال» و «بلد»، موضع متفاوتی دارد. حداش با گرایش چپ و سوسیالیستی، بر برابری حقوقی و همکاری نیروهای عرب و یهودی مخالف اشغال تأکید میکند. تعال به رهبری احمد طیبی، دفاع از حقوق مدنی فلسطینیان و پیگیری مطالبات آنان در نهادهای سیاسی را دنبال میکند و حزب بلد، با رویکرد ملیگرایانه فلسطینی، خواستار تبدیل اسرائیل به دولتی متعلق به تمامی شهروندان، فارغ از هویت قومی و مذهبی است. یوسف جبارین، رهبر فهرست مشترک، پس از انتخابات اعلام کرد که این جریان حاضر است برای کنارزدن نتانیاهو از دولت جایگزین حمایت کند، اما به دلیل استمرار جنگ غزه و شهرکسازی در کرانه باختری، مشارکت مستقیم در کابینه را نمیپذیرد.
اختلاف بر سر شیوه مشارکت در قدرت تنها بخشی از واقعیت جامعه عرب اسرائیل است. این جمعیت حدود یکپنجم ساکنان اسرائیل را تشکیل میدهد که جمعیت قابلملاحظهای نیز هستند؛ اما این قشر علیرغم همکاریهایی که بعضاً با اشغالگران داشتهاند؛ اما بازهم طی دهههای گذشته با نابرابریهای گستردهای در حوزه مسکن، آموزش، اشتغال و خدمات عمومی مواجه بودهاند. قانونی در اسرائیل موسوم به کشور ـ ملت یهود مصوب سال 2018، حق تعیین سرنوشت ملی را منحصراً متعلق به یهودیان دانسته که این هم از سیاستهای نژادپرستانه و بهنوعی آپارتاید اسرائیل است و همین سیاستها زبان عربی را از جایگاه پیشین تنزل داده است، باوجودآنکه در این منطقه جمعیت قابلتوجهی عربزبان هستند. عمق این شکاف را میتوان در آمارهای اقتصادی هم نیز مشاهده کرد. مطابق گزارش سازمان بیمه ملی اسرائیل، در 2024، حدود 37٫6 درصد خانوادههای عرب زیر خط فقر قرار داشتند و نزدیک به نیمی از خانوارهای این جامعه برای تأمین هزینههای ماهانه زندگی با مشکل مواجهند.
در حوزه امنیت اجتماعی نیز آمار رسمی پلیس اسرائیل از کشتهشدن 241 نفر در جامعه عرب در جریان قتلهای جنایی حکایت دارد؛ بحرانی که رهبران عرب، ناکارآمدی نهادهای انتظامی را از عوامل تشدید آن میدانند. در چنین بستری، افزایش حضور پارلمانی عربها به 19 کرسی، صرفاً یک پیروزی انتخاباتی است که تا تأثیر آن در اجتماع و رقمخوردن یک موفقیت اجتماعی راهی طولانی مانده است. زمانی میتوان از آن بهعنوان موفقیت یاد کرد که زندگی پایگاه اجتماعی آنها به لحاظ کیفی ارتقا پیدا کرده باشد.
حاضر در صندوق؛ غایب در قدرت
احزاب عربی با 19 کرسی به کلیددار تبدیل شدهاند، اما کسی که به کلید نیاز دارد، جرئت برداشتن آن را ندارد. این هسته اصلی پارادوکس پس از انتخابات 2026 است: اردوگاه مخالفان به رهبری آیزنکوت تنها با حمایت احزاب عربی میتواند به 61 کرسی اکثریت دست یابد، اما خود آیزنکوت و شرکای اصلی او حاضر به پذیرش این حمایت نیستند.
قدرت واقعی در دست احزاب عربی است، اما موانع سیاسی آن را قفل کرده است. نتایج نهایی نشان میدهد که اردوگاه نتانیاهو 53 کرسی، اردوگاه آیزنکوت 48 کرسی و احزاب عربی 19 کرسی دارند. بهعبارتدیگر، اردوگاه مخالفان 13 کرسی از اکثریت فاصله دارد و این شکاف دقیقاً همان 19 کرسی احزاب عربی است. یوسف جبارین، رهبر فهرست مشترک، صراحتاً اعلام کرده است که حاضر است از خارج از دولت از یک دولت جایگزین حمایت کند تا نتانیاهو سرنگون شود، اما خود وارد ائتلاف دولتی نخواهد شد.
بااینحال، اردوگاه آیزنکوت خودش را قفل کرده است. آیزنکوت پیشازاین شرایط سختی را مطرح کرده بود: «احزاب عربی باید اسرائیل را بهعنوان «کشور یهودی» به رسمیت بشناسند و حماس را بهعنوان سازمان تروریستی محکوم کنند.» شرکای اصلی او نیز موضعی مشابه دارند. نفتالی بنت و آویگدور لیبرمن هر دو صراحتاً همکاری با احزاب عربی را رد کردهاند. لیبرمن حتی رابطه خود را با همکاران مخالف قطع کرده و اعلام کرده است که تحت هیچ شرایطی از دولت اقلیت موردحمایت احزاب عربی حمایت نخواهد کرد.
این پارادوکس یک فوبیای هویتی عمیق را آشکار میکند. آنها میترسند که هویت یهودی و صهیونیستیشان تحت خطر نفوذ اعراب فلسطینی قرار بگیرد و اویی که با اشغال و جعل و به زور اسلحه، برای خود دولت و حاکمیت دستوپا کرده، روشن است که از این نفوذ میترسد. روشن است که نتانیاهو و حامیانش هم شدیداً ائتلاف با اعراب را محکوم میکنند. نتیجه این است؛ احزاب عربی بیشترین کرسیهای تاریخ خود را به دست آوردهاند، اما سیستم سیاسی رژیم آماده نیست آنها را بهعنوان شریک برابر بپذیرد. این 19 کرسی میتواند نتانیاهو را سرنگون کند، اما نمیتواند برای احزاب عربی یک صندلی در دولت بخرد.
منبع: فرهیختگان
انتهای پیام/